~^~💕

فان تر از دادگاه جانی دپ وامبر هرد هم وجود داره؟
وای خدا دارم میترکم از خنده..😅
ولی فقط یه infp می تونه تو همچین موقعیت های حساسی وسط دادگاه بشینه پاستیل بخوره ونقاشی بکشه!! *-* خیلی موده این بشر. بخدا که فقط سنش میره بالا درونش همیشه بچه ست همییییییشهههههه😂منم بودم همین کارو می کردم. بهش افتخار می کنم!!✊

+هیچی همین دیگه.برگردم دوباره تو غارم ^-^
Johnny depp❤

  • ۸
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • پنجشنبه ۵ خرداد ۰۱

    chuuya

  • ۳
  • نظرات [ ۹ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • شنبه ۱۰ ارديبهشت ۰۱

    Mbti challenge/2

    اینا همشون انقدر کیوتن که اصلا من هیچ..من نگاه:))همشونو میخوام! مخصوصا اون isfj لعنتی رو😭💘

  • ۳
  • نظرات [ ۸ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • سه شنبه ۳۰ فروردين ۰۱

    گریزی به سوی کتاب/پسا عیدانه^^😅

    من عذر میخوام که اینو اینهمه دیر دارم میذارم ولی این چالش به انعطاف پذیری زیادش معروفه😅سرم شلوغ بود کتابامم تموم نمیشدن. ولی واقعا چرا انقدر نوشتن درمورد کتابها سخته؟

     [وراستش نمره دادن برای فیلم وانیمه ها واقعا برای من سخته چه برسه کتاب ها که فرای این حرفان. نمیدونم باید بر چه اساسی نمره بدم ولی سعی خودمو می کنم)

  • ۳
  • نظرات [ ۲ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • يكشنبه ۲۸ فروردين ۰۱

    Mbti challenge

    اطلاعات بیشتر درمورد چالش این جا.
    درکل باید کارکترای مورد علاقه مون از هرکدوم تایپای mbti رو معرفی کنیم •-•

    منبع هم مثل همیشه مانامی D:
    خیلیم عالی. میتونم کارکترای مورد علاقمو بهتون معرفی کنم(ها نه که خودم اصلا ازشون حرف نمی زنم هیچ وقت😂)
    بزرگواران همشونو می شناسید دیگه لازم نمی بینم زیاد درموردشون توضیح بدم که چرا دوستشون دارم وحوصله ی تکرار مکررات هم ندارم:| فقط درباره ی اونایی میگم که قبلا حرف نزدم یا کمتر حرف زدم.
    +گریزی به سوی کتاب..به خدا همین یه کتابو تموم کنمممم میذارمش..قول قول میدم.آخه تموم نمیشن که لعنتیا D: !

  • ۴
  • نظرات [ ۴۶ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • جمعه ۲۶ فروردين ۰۱

    انتخاب درست ترین راه،به قیمت تیکه تیکه شدن قلب خودت..

    _حاضری ولش کنی؟؟ 
    _آره. من براش آرزو می کنم که همیشه حالش خوب باشه. وامیدوارم بدونه که همیشه چقدر برام عزیز بوده.
    _گریه کن لعنتی!! جیغ بزن!! من دارم خفه میشم!! خفه کننده ست!! اصلا درکت نمی کنم. چطوری می تونی تحملش کنی؟ چطوری می تونی قبول کنی؟ 
    _خب... فکر اینکه حالش خوبه وخوشحاله کمکم میکنه بتونم ادامه بدم.می‌دونم که خوشحاله.می‌دونم این براش خیلی بهتره. می‌دونم این برای همه بهتره.
    _سخت نیست ؟واقعا سخت نیست؟
    _چرا..راستشو بخوای چرا.. داره داغونم می کنه.تو اولین کسی هستی که دارم بهش میگم! ولی،میدونی که چاره ی دیگه ای نیست.کاری از دستم بر نمیاد. پس باید لبخند بزنم.باید ادامه بدم. فکر نکن راحت باهاش کنار اومدم. من فقط دارم تظاهر به خوب بودن میکنم!! باور کن که با تمام وجودم دلم براش تنگ شده! باور کن منم همیشه به این فکر می کنم چی میشد اگه هیچ کدوم از این اتفاقا نمی افتاد تا من هیچ وقت مجبور نبودم همچین انتخابی بکنم.ولی می‌دونم اگر اون کارو می کردم قرار نبود هیچ وقت خوشحال باشه.
    _پس اینو می دونی کسی که الان دیگه زجر نمی‌کشه اونه وکسی که باید این دردو برای مدت طولانی تحمل کنه تویی. یکم ناعادلانه ست. ولی حداقلش،نگرانش نباش. مطمئنا اون دیگه قرار نیست هیچ دردیو حس کنه. هوم؟ *لبخند دردناک*

    تو با انتخاب قدرتمندانه ت نجاتش دادی. بنظر من،اون خیلی خوشبخته که تورو داره:)) ومطمئن باش یه روزی دوباره همو می بینید..

    +چقدر وایولت اورگاردن طوری شد..
    +همون داستانیه که تو پست قبلی گفتم.
    +ولی حقیقتا هققققققققققق..کسی اسم بیماری ساختن دردناک ترین سناریو ها برای آزار دادن خودت ولذت بردن ازشون افتخار بهشون رو می‌دونه؟؟ مازوخیسم؟

    +ولی اون عکس بالا داستان زندگی خیلی از آدماییه ک میشناسم..💔

  • ۶
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • جمعه ۶ اسفند ۰۰

    چالش+یکمی حرف..

    هایییییD: این چالش مال مانامی چانه واینجوریه که یه چالش قدیمی که یکسال پیش یا قبلتر توش شرکت کردینو دوباره برین انجام بدین،ببینین چه تغییراتی کرده جواباتون.
    این سوالا مال خیلیییی وقت پیشه(سوالاشو همیشه تو صندلی داغ از بقیه میپرسم😅)جوابای قبلمو دارم وهیچ تغییر بخصوصی ایجاد نشده بجز اینکه از لوس بودنشون یکم کمتر شده•-•وگرنه در منظور..هیچ!
    بریم که داشته باشیم

    .

  • ۵
  • نظرات [ ۴ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۰۰

    فقط چندتا جمله ی زیادی مود..:"))

    _اون توی زندگی تو،چیه؟
    _اون کسیه که..وقتی نامرئی هستی می بینتت..وخب..نه نه‌.من گریه نمیکنم..فقط یه چیزی رفته تو چشممT~~~T
    ***
    دیروز یه جمله یی شنیدم که بسیار زیبا بود بنظرم:))
    می گفت وقتی به یه نفر تنه میزنی،وجایی هستی که خیلی فضای بازی داره،طرف آسیب چندانی نمی بینه(مگر اینکه به قول خانمRدیگه خیلی زپرتی باشه😂)
    اگه جایی باشین که یکم تنگ تر باشه وترافیک باشه،ممکنه به جایی برخورد کنه ویه آسیب مختصر ببینه.
    اما اگه طرف کنار پرتگاه باشه وشما بهش تنه بزنید،اون به معنای واقعی کلمه،پرت میشه!! نابود میشه!!
    وشما هیچ وقت نمی فهمید که کسی که دارید بهش تنه میزنید،الان کجا وایساده. آیا توی یه کوچه ی باز وبزرگه،یا دقیقا لبه ی یه پرتگاه.
    مراقب باشید. فقط مراقب باشید.مراقب آدمها باشید.من نمونه هاش رو خیلی زیاد دیدم. که طرف مقابل فکر می کرده کاری که کرده چندان کار بزرگی نبوده ولی اون انسان رو نابود کرده.. چون غافل بوده از اینکه اون بنده ی خدا،موقع اون ضربه،درست لبه ی پرتگاه بوده
    ***
    گفته بودم از غروب آفتاب خوشم نمیاد دیگه نه؟
    بذارید یه تصحیح بکنم. من درصورتی از غروب آفتاب خوشم نمیاد؛که بارونی نباشه.
    در غیر این صورت به اندازه ی طلوع خورشید دوستش دارم. همونقدر بی نقصه.
    شاید شازده کوچولو هم منظورش همین بوده؟
    پ.ن:آقای کتاب فروش ولی غروب آفتاب رو دوست داره(چه کار کنیم دیگه.آقای کتاب فروش بیشتر از رگ وریشه ی شبه،نه روز. ولی جالبه که بدونید اون برعکس من نزدیک سحر به دنیا اومده)✨ به هرحال آقای کتاب فروش جادوییه. هرچی که بهش مربوط میشه جادوییه. وای! 

    پ.ن: از جمله زیبایی های روزگار..
    وقتی به کسی که از خودش کوچیکتره در حد اعلا احترام میذاره.. واقعا خیلی قشنگه:")) این که شخصیت آدما به سن وسالشون نیست..💛
    پ پ.ن: فکر کن بری سر گوشیت ببینی آقای کتاب فروش برات ویس فرستاده*___* جیغغغغغغ. یکی از رویا های خیلی شیرینه.

    (عکس بالا..مسیریه که میرسه به کتاب فروشی شب خوب..جدی جدی!!)

  • ۳
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • جمعه ۱۵ بهمن ۰۰

    سوالات میتسوری..

    این سوالای میتسوری چقدر سبک من بودن..(خبر دارید که رو این دختر کراشم دیگه..مخصوصا داستان های عاشقانه ش😔💔)
    ~
    نسبت به غروب آفتاب چ حسی دارین؟
    خب من غروب آفتاب رو اصلا دوست ندارم. همه میگن زیباست..ولی من..زیبا نمی بینمش.جالبه که خودم هم لحظه ی غروب به دنیا اومدم ولی نمیتونم دوستش داشته باشم.به شدت حس غم انگیز وتلخی داره.نه از اون غم ها که با زیبایی عجین شده یه جور غم دوست نداشتنی.شازده کوچولو رو تو این یه مورد اصلا درک نمی کنم.باید عاشق طلوع آفتاب میبود نه غروبش‌.
    در کل به اون لحظه حس بدی دارم،و..اصلا اون موقع وایب خوبی نمیگیرم از محیط،منی که عاشق همه ی جزئیات همه چیز هستم،توی این یه رقم واقعا نمیتونم چیز خوبی پیدا کنم واینکه من واقعا اون لحظه ها حالم خوب نیست.
    حالا نه اینکه فکر کنید متنفرم از اون ساعتا یا بهشون حساسیت دارم نه نه.فقط حس خوبی بهم نمیدن برعکس اعصابمو خورد می کنن حالا اینکه چرا خدا میدونه.
    .برعکس طلوع آفتاب که اون لحظه ی مقدس اصلا بنظر من مال این دنیا نیست..و خب بخاطر همینه که خیلی از آدما در اون لحظه خوابن. فقط انسان های برگزیده می تونن اون لحظه رو درک کنن وهمه ی آدما لیاقت حس کردنشو ندارن.
    به قول یکی از بچه هام؛کلا زمان های ارزشمند،وقتایین که اکثر آدمها اون دور وبر نیستن. 
    ~
    نظرتون راجبه مایکل جسکون؟
    راستش من اونقدرا نمی شناسمش پس نظری ندارم.
    ~
    بنظرتون چرا قضاوت کردن آدما،کار نادرستیه؟؟
    هعی خدااا..راجبه این موضوع میتونم بشینم یه طومار بنویسم.
    درمورد نادرست بودنش،بنظرم نه تنها نادرست بلکه یکی از نفرت انگیز،رقت انگیز ومبتذل ترین چیز های دنیاست.
    واضحه دیگه چرا.کار های اشتباه،کاملا مشخصه که اشتباهن وذات آدم درک میکنه زشت بودنشون رو. خوب رو بد رو حتی حیوونا هم تشخیص میدن.
    واقعا کی دوست داره قضاوت بشه؟
    میدونید قضاوت کردن یه امر اجتناب ناپذیره خب.نمیتونیم ادعا کنیم که ما،هیچ وقت توی عمرمون قضاوت نکردیم کسیو.نه نمیتونیم.ولی خود من شخصا میتونم به این مفتخر باشم که هر وقت نزدیک قضاوت شدن رفتم یه حسی بهم تلنگر زده که تو حق این کارو نداری دخترک!! حواست رو جمع کن. 
    پس این موضوع خیالمو راحت میکنه که با آدم هایی که ازشون متنفرم فرق دارم.چون اونا وقتی با خیال راحت قضاوت می کنن کوچکترین احساس گناهی بهشون دست نمیده وحتی یه درصدم فکر نمی کنن دارن کار اشتباهی می کنن وشاید احتمالات دیگه ای هم وجود داشته باشه. من تا به اونا رسیدن خیلی فاصله دارم.
    پس چیزی که پیشنهاد می کنم اینه که فقط برای خودتون زنگ خطر بذارید و درمورد هر آدمی کلی احتمالات در نظر بگیرید.یه حدیث داریم میگه کاری که یه نفر میکنه ومنظورشو نمی فهمی رو براش ۷۰ تا توجیه خوب در نظر بگیر.
    مثلا بهت سلام نمیکنه.
    تو بگو..شاید منو ندیده..شاید حواسش نبوده..اصلا دیده حواسشم بوده ولی شاید حالش خوب نیست در حال حاضر..شاید فلان اتفاق براش افتاده..شاید هرچی..من خودم وقتی مردم قضاوتم می کنن با خودم میگم می بینی شون؟حتی یه ذره به خودشون زحمت نمیدن احتمالات رو بررسی کنن. پس تو،هیچ وقت،کسیو انقدر شدید سرزنش نکن.حالا که تو موقعیتش قرار داری می تونی بهتر درک کنی چه اتفاقاتی ممکنه برای کسی تو این شرایط پیش بیاد. اصلا هر اتفاق برای من یه تمرینیه برای بهتر شدن؛ توی قضاوت نکردن.
    اما اینکه چرا بده..بخاطر اینکه تو وطرف مقابلت،هردوتون مثل همید.هیچی نیست تورو بر تری ببخشه به اون.پس چی بهت اجازه میده در جایگاه قاضی بشینی؟؟کی به تو گفت حق داری درموردش نظر بدی؟؟
    هرچیزی که تو داری اونم داره.اگر تو بنده ی یه خدا هستی..اونم هست..پس همون خدا..می تونه جواب کارتو بده.
    تو هیچ وقت نمیتونی کامل از همه ی ابعاد زندگی یه نفر باخبر باشی وبفهمی واقعا دلیل رفتاری که داره چیزی که تو فکر می کنی هست یا نه.پس..سعی کن بهتر بشناسیش تا اینکه قضاوتش کنی.
    وقتی قضاوت نادرست می کنی خسارت های جبران ناپذیری به طرف مقابلت می زنی وفکر نکن این فقط برای اونه یه روزی یه جایی حتما یقه ی تورو هم میگیره وهمچنان تکرار می کنم یه خدایی هست که اون بالاست.
    حتی یه قاضی اگر بدون تحقیق وبدون شرایطش بطور اتفاقی حکم درست رو هم بده،مستحق مجازاته...چون قضاوت امر بسیار مهمیه.چه برسه من وتویی که فقط یه انسان معمولی هستیم.
    وقتی میری طرف قضاوت آدما،وبه خودت حق این کارو میدی،داری بطور جدی به شخصیت یک انسان توهین میکنی پس کم کم تبدیل میشی به یه موجود نفرت انگیزی که حتی قابل بخشش نیست.
    آه آه راستی..این جمله خیلی خوبه..منو به شدت یاد یوجین میندازه‌..
    *اون زمان که بالاخره فهمیدی که رفتار هر کسی به خاطر مشکلات درونیش با خودشه نه مشکلش و درگیریش با تو..اون‌جاست که معنی رحمت و بخشندگی رو فهمیدی*
    (اهم.البته درمورد همه ی آدما صدق نمیکنه.. بعضیا واقعا مرض دارن)
    ~
    چرا فیلم وکتابهای کلیشه ای معروف ومحبوب میشن؟؟
    خب بنظرم یه دلیلش میتونه این باشه که کلیشه ها،موضوعات جذابی بودن اولش.ولی بس که تکرار شدن،روانی کننده شدن.
    یه دلیل دیگه ش هم میتونه این باشه که مردم کلا اکثریتشون از چیزای مفید تر وبا ارزش تر خوششون نمیاد وهمون کلیشه های بی خودیو ترجیح میدن.بخاطر همین معمولا چیزای عامه پسند ارزش چندانی ندارن.
    دلیل دیگه ش اینه که خب نو آوری یکم..چطوری باید گفت..یکم ریسکه.مردم همون اول یه چیز جدید،چیزی که بهش عادت ندارنو نمی پذیرن. وتا بیاد جابیفته خودشم تبدیل به کلیشه شده😂
    میدونید دیگه الان تقریبا همه ی موضوعات کلیشه ای شدن.به عنوان یه نویسنده یکی از بزرگترین مواردی که میتونست رو اعصابم رژه بره همین بود که هرچیو بهش نگاه میکردم اگه عمقی نگاه میکردم تهش تکراری بود..اما چیزی که خوشحال کننده ست اینه که توی دنیای نویسندگی همیشه میشه کلیشه هارو تغییر داد وهمون کلیشه هارو به یه ایده ی ناب تبدیل کرد.
    بنظرم دلایل دیگه ای هم میتونه باشه.نظر شما چیه؟
    ~
    یه عاشقانه ی کلیشه ای شاد یا یه عاشقانه ی واقع بینانه ی غمگین؟
    صد درصد دومی از اولی حالم به هم میخوره وبرای دومی حاضرم بمیرم*~*(خود آزاری ومازوخیسم که قابل درمان نیست)
    البته عاشقانه ی غیر کلیشه ای شاد هم میتونه خوب باشه ها..مثلا زوج های پلی لیست بیمارستان یا زوج ملیک شیکی قشنگمون:))😍
    ~
    فیلم یا کتاب؟ چرا؟
    هردوشون به شدت دوست داشتنی وبا ارزش وخوبن وهردوشون در جایگاه خودشون باید باشن ولی اگه بخوام انتخاب کنم قطعا کتاب✨
    کتاب یه دنیای دیگه ست.خب؟ لمس کردن وبلعیدن کلمااات..من حتی دوست ندارم کسی برام کتاب رو بخونه،خودم باید بخونمشون وبا روحم لمسشون کنم وبنوشمشون.
    توی فیلم وسریال ،تخیلات باز هم راه داره ولی به هرحال چیزیه که برات ترسیم شده وداخل یه چهارچوبه ولی توی کتاب تو باید خودت تصورش کنی.هرچیو که میخوای.
    واصلا یه حس وحال دیگه داری.تو فرو میری توش.
    کتاب ها روح دارن.
    ~
    چرا مردم وقتی غمگینن،آهنگ غمگین گوش میدن نه آهنگای شاد؟؟
    بخاطر اینکه باید با احساسات خودشون روبه رو بشن.بپذیرنشون وقبولش کنن.آدما میخوان درک بشن ویه موسیقی غمگین یایه داستان غم انگیز انگار زخم های قلبشونو لمس میکنه،این حسو دارن که،پس یعنی تو می فهمی غم چه حسیه نه؟؟
    واینکه وقتی آدم ناراحته اگه موسیقی شاد یا فیلم وسریال کمدی ببینه حس میکنه به خودش داره توهین میکنه یا لااقل برای من که همینطوره.
    آره منم می تونم وقتایی که ناراحتم چیزای کیوت وشادی ببینم که به خودم یاد آوری بشه دنیا هنوز زیبایی هاشو داره ولبخند وجود داره اما اونم بستگی داره که چیه.
    انیمیشن Inside outرو به شدت پیشنهاد می کنم ببینید اگر ندیدید. جدای از اینکه به شدت انیمیشن خلاقانه وجالبیه؛درمورد اهمیت احساس غمه توی زندگی وآخ که من چقدر بهش افتخار می کنم:))اینکه نباید غم رو پس زد و وقتی ناراحتی،پس بذار ناراحت باشی بپذیریش یه موقع هایی لازمه.

    چرا حس می کنم خیلی مسخره جواب دادم؟ •-•


    +میدونید من واقعا عاشق اوناییم که وقتی ازشون سوال میپرسی یه جواب طولانی میدن(خب شاید نه همیشه..جایی که طولانی جواب دادن آزار دهنده نباشه)معمولا همintjهستن(ازجمله جذابیت های فانکشنni)یه سوال کوچیک ازشون میپرسی و بعد اونا یه متن بلند بالا برات مینویسن واز جنبه های مختلف بررسیش می کنن وخدایا اینا ذاتا نویسنده به دنیا اومدن چطور میتونن وقتی فقط دارن جواب یه سوالو میدن شاهکار ادبی خلق کنن؟پیچش کلماتشون..بازی با لغاتشون..افرای منم یه نویسنده یintjعهT_T
    آره خب به هرحال‌.وقتی اینجوری جواب میدن حس  می کنی بهت احترام گذاشتن که بنظرشون سوالت ارزش اینهمه وقت گذاشتن رو داره.
    حانیه میگفت رفتم یه سوال از خانمRپرسیدم نیم ساعت برام حرف زد تهشم گفت نفهمیدی نه؟تو واتساپ برات میفرستمXD
    داشت میرفت برگشت پرسید خطمو که میتونی بخونی؟؟(دستخط که نیست آثار باستانیه://)
    😂😂😂
    یکی از استادامون هست که با خانمRهم فامیله.طرز صحبت کردنش واقعا جالبه.اینطوری حرف میزنه مثلا میگه:هدف ما از درس دادن این نیست که من یک سری مطالب رو بگم وشما در ذهن شریفتون انبار بکنید..(در باب اینکه سر کلاس باید پرسش وپاسخ باشه چالش فکری باشه وغیره)..
    اصلا خیلی خوشم میاد از حرف زدنش.کاملا ادبی..محترمانه..احترام به شنونده..خود کتابا هم این جوری حرف نمیزنن.منو یاد آقای کتاب فروش میندازه واقعا. البته جای تعجب نیست.شوهرش که ناشره دخترشم لیسانس ادبیات داره.خب انتظار چی میره از مادر همچین خانواده ای.بعدش..فکرشو بکنید..این بشر دختر عموی خانمRعه وتوی حرف زدنشون تفاوت از کجااااااا تا کجااااا..
    اون وقت سر کلاس خانمRچه خبره؟
    خانمR:بچه ها شنیدید میگن خفه خون مرگ بگیری؟؟
    _همه میخندن
    خانمR:نه جدی میگم.واقعا همچین چیزی وجود داره!!
    میگه سل بگیری بهتر از اینکه بیماری روانی بگیری.سل بگیری فوقش به دونفر دیگه هم میدی سه تاتون باهم میمیرید تموم میشید دیگه!!
    ولی بیماری روانی بعد مرگتونم اثرش از بین نمیره.
    سر کلاس داره یه مقاله رو از رو گوشیش برای ما میخونه بعد میگه عه اینم جالبه..نه ولش کن نمیگم باشه جلسه ی بعد این جلسه چیزای جالب زیاد شنیدید😂
    بیاین خانمRرو بذاریم کنار من بابش حرف زیاد هست.حانیه وفاطمه رفیق فابریکن(از اون رفیق فابریکایی که به خون هم تشنه ن وهمزمان هم رقیبن وهم رفیق ودعواهاشون دیدنیه واینا)بعد تفاوت نمراتشون:
    حانیه:20
    فاطمه:16 😐😐😐
    یکی از افتخاراتم تو این زندگی این بوده که همیشه وهمیشه وهمیشه نمراتم یه نمره از بانوی اعظمم وملکه ام فاطمهhبالاتر بوده😅منم17.
    فاطمه میگفت من که از نمره م خیلی راضیم.فقط ناراحتم از اینکه حانیه بیست شد://
    بقیه:به این میگن دوست!!
    ز.داشت به حانیه میگفت ازت بدم میاد. از فاطمه خوشم میاد. حانیه گفت خب چرا ؟؟گفتش چون این فقط ادای فهمیده هارو در میاره ولی هیچی نمیفهمه😂😂
    من:فاطمه با خاک یکسانت کرد!!
    حانیه: دقیییقاااا..من برعکسم.ادای خنگارو در میارم ولی باهوشم.

  • ۵
  • نظرات [ ۳۶ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • يكشنبه ۱۹ دی ۰۰

    قلب-درد..

    _می تونی باز هم خوشحال باشی؟؟

    _می تونم.ولی یه قلب شکسته هیچ وقت ترمیم نمیشه..

     

    حالا می فهمم چی میگفتی.حالا می فهمم بعضی چیزا اصلا..از اول نباید وجود میداشتن..چون درمان شدنی نیستن.

    راستشو بخوای فراموش کرده بودم که بعضی از زخمها اون قدر عمیق هستن که هیچ وقت خوب نمیشن!! 😔💔

  • ۵
  • نظرات [ ۹ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • يكشنبه ۱۹ دی ۰۰
    بعضیا توکل زندگی شون نگرانیاشونو درمیون نمی ذارن.
    مثلابگن خیلی سخته...
    یازیادی دردناکه..
    هیچ وقت همچین چیزایی نمی گن وتوخودشون می ریزن.
    شاید...تاروز مرگشون..
    کلبه شون روداخل قلبشون می سازن...وتوکل زندگی شون ازکلبه شون بیرون نمی یان.
    حتی وقتی احساس تنهایی می کنن،هیچ وقت بهش اعتراف نمی کنن.درواقع،ترجیح میدن توتنهاییشون زندگی کنن.
    بیشترازخونواده شون دوستش دارن...
    ...
    آدم ها این حقیقت رافراموش کرده اند اما تونباید فراموشش کنی ...توتاوقتی زنده هستی نسبت به آنکه اهلی کرده ای مسئولی ...

    ..
    درد های بشری من رو میخکوب میکنن ولی زیبایی،اشک به چشمانم میاره..💚~