هااای!

خب،عارضم به خدمتتون که،یه سری از فکت های مهم واساسی از کارکترها که جا مونده بودن،بالاخره اضافه شدن. اگر علاقه مند به دونستنشون هستید،با رنگ گوجه فرنگی میتونید پیداشون کنید😅

خب جریان اینه که من تو نوت گوشیم یه قسمت دارم مربوط به فکت های رندوم از شخصیتامه،چیزایی که یهویی به ذهنم می اومدن،ایده های کوچولویی که اون چنان شاید توی داستان جایی نیست برای نوشتنشون،یا حتی نکاتی که دوست داشتم درموردشون حتما یه جا ثبت کنم،همشونم بعدا به درد می خورن یه روزی‌.اینارواون جا می نوشتم.
بعد گفتم خوبه این جا هم باشه(این تا همیشه می تونه ویرایش بشه)چون حالا که تقریبا پر شده،شبیه یه معرفی ازشون شده.
کسایی که علاقه مندن بچه هامو بیشتر بشناسنم می تونن باهاشون این جا آشنا تر شن^^
می دونین شخصیت های من بهم کمک کردن دیدگاه های مختلفو بتونم ببینم. یعنی وقتی میخوای یه شخصیتو بنویسی باید بری بشینی کنارشون و دنیا رو از لنز اونا،از زاویه دید اونا ببینی،واین باعث شده من کلیییی دیدگاه مختلف رو بتونم درک کنم. قرارهم نیست همشون با هم مخالف ومتضاد باشن . فقط هر کدوم یه قسمت خاص رو می بینن‌.واین خیلی خیلی جالبه.
منو یه خانم گزارشگر تصور کنید که بعد از کلیییییی وقت گذروندن تو دنیای قصه ها اطلاعات زیادی درمورد کارکترا براتون جمع آوری کرده اورده^^

 

_چرا مردم می نویسن؟؟

_چون توی داستانشون،می تونن کسایی که همیشه میخواستن ملاقات کننو ببینن:))-

poe-bungo stry dogs

 

 


فکت هایی از شخصیت های من^^

از افرا شروع کنیم:)) پسرک قشنگم!😍
اهم.خب بیایید با همزاد عزیز من آشنا بشید.نمیدونم چجوری میشه یه نفر درعین اینکه همزادته؛کلیییی هم باهات فرق داشته باشه وهمزمان هم از یه جنس باشید هم نباشید..اما میدونید چیه؟ ما از دوقلو بودن گذشتیم؛انگار یه روحیم در دوبدن هرچند که اون هم نمیتونه مثل من باشه.یه بار گفته بودم جوری که من می تونم افرا رو درک کنم اون هیچ وقت نمیتونه منو درک کنه.


افرا-4w3-INTJ(عکس مال بچگیاشه)همه ی آدمای دنیا لیاقت شنیدن داستان تورو ندارن-زندگی آسون تر نمیشه تویی که باید قوی تر بشی.
~
_جمله ی؛"به قیافت اصلا نمیاد" رو زیاد می شنوه😂😆(قیافه ش معصوم تر از رفتارشه/هرچند که خودشم خیلی معصومه ولی دلیلی نداره اینو به همه نشون بده•-•)
_اصلا وابدا تحمل آدمای چاپلوس وخودشیرینو نداره وحتی سعی نمیکنه بهشون فرصت بده بدجوری حالشونو میگیره حتی اگه منظوری هم نداشته باشن.(خوب میکنه!!!)
چون خودش از این شیطان صفت های دورو خیلی تاحالا ضربه خورده(معنی واقعی همزاااااد.من واون نه اهل زبون بازی هستیم نه خوشمون میاد نه اصلا بلدیم.وآدم هایی که گول چاپلوسی وزبون بازی رو میخورن وذات حقیقی براشون مهم نیست یا نمی بیننش؛خیلی وحشتناک به ما ضربه زدن.بچم قسم خورده شکل اونا نباشه والان از هرچی حرفای خوش آب ورنگه نفرت داره.یجورایی ناخودآگاه/قسم می خورممم که کسی بهتر از این نمیتونه شبیه من باشه😭😭😭)
_به شدت باهوش،وبا استعداده.همه استاداش رو این موضوع اتفاق نظر دارن.حتی دشمناشم وقتی به مشکل بر می‌خورن می‌رن سراغش(این جور آدما رو باید زد تو دهنشون :||)بچه که بود تو کارای عملی زیاد خوب نبود ولی الان تو همه چی عالیه.
_عموروح الله بهترین دوستشه.وهمه تعجب می کنن چطور دونفرکه تا این حد باهم فرق دارن بهترین دوستای همن.هرچند هرموقع که نمی تونن جلوی تعجبشونو بگیرن ودلیلشو ازشون می پرسن عمو روح الله میگه ما یه اشتراکاتی هم داریم که خیلی ساده نیست دیدنشون..
اما به قول خود افرا تو ریز ترین چیز ها اختلاف دارن😂
_وااااو، ومنو شدیدا یاد لسلی توی آنی شرلی میندازه.شدیدا.درست به همون جوونی،زیبایی،ظرافت واصالت وغمگین بودن.همون طور که لسلی سرد وبی احساس حرف میزنه اما یه موقع هایی واقعا یکی دیگه میشه..البته شخصیت هایی که منو یادش بندازن خیلی خیلی زیادن.
_بیشتر از اینکه زندگیش رو دوست داشته باشه،عاشق اسمارتیز های رنگیه:))😂
آره،تنها خوردنی های موردعلاقه ش ژله وراحت الحلقوم هستن! *-* کیوت. کلا غذا خوردن هیچ.اگه بهش بگی غذا سوخت..بابی توجهی میگه مهم نیست من اصلا غذا نمیخوام‌!
_دریایی از احساسات منفی ودارکه حقیقتا. مثلا اصلا نمیتونه خوش بین باشه .البته دنیای خودش با رنگهای سرد وتیره ش،ک منو یاد آسمون نزدیک طلوع میندازه واقعا خیلی خیلی قشنگه ولی..آدمای مثبت بین همیشه سرخوش بیشتر از هرچیز دیگه ای باعث میشن کلافه بشه ‌.کلا پیش این آدم هستید حتی اگه رنگین کمون هستید باید یه ساید دارک داشته باشیدتا بتونه باهاتون احساس نزدیکی کنه. واین دقیقا همون دلیلیه که من واون انقدر خوب می تونیم باهم ارتباط بگیریم.اون به یه نفر که همزمان هم دارک باشه هم رنگی رنگی نیاز داره.چون واقعا کنار همچین آدمایی که وانمود می کنن همه چی همیشه در نهایت فوق العادگیه حس می کنه نه اون میتونه درکش کنه نه خودش اونو پس چطور باید به هم حس نزدیکی کنن؟روح هایی که درد نکشیدن نمی تونن به روح های آسیب دیده نزدیک بشن..بینشون همیشه یه حائلی هست..واون از درک نشدن وفاصله وبیگانگی بیشتر از هرچیزی تو این دنیا متنفره.
_نویسنده ی فوق العاده ایه. (حسادتتت)ولی حتی باعث میشه نوشتن منم بهتر بشه. این بشر یه معجزه ست!!😿
_نذارین براتون بگم که چقدرررر عاشققق بچه ست!!(از این نظر هم شباهت به لسلی)مخصوصا دختربچه^^
_حرف زدن باخودش..یکی از عادتاشه..!
_عاشق بارونه. وخب با طبیعت ارتباط عجیبی داره. مثلا بعضی وقتا حس می کنه شب،داره صداش می کنه ومیگه هیچ جوره نمیتونم تو خونه بمونم.باید برم با شب وطبیعت خلوت کنم!


_آدم خیلی خیلی توداریه دور خودش یه دیوار محافظتی سخت ومحکم کشیده واگر این دیواره نباشه کلا ترجیح میده بمیره حساسیت شدید داره به اینکه کسی که اون طرف دیواره حتی سر انگشتش رو بهش بزنه ولی اگر شمارو به حریم شخصیش راه داد دیگه هیچ خط قرمز وفاصله ای بینتون وجود نداره تا ته ته وجودشو بهتون نشون میده باهاتون راحته احساس معذب بودن نداره پیشتون خصوصی ترین قسمت های شخصیتشو می تونه بهتون نشون بده وباهاتون راجبشون حرف بزنه شمام میتونید هرچقدر میخواید باهاش راحت باشید می تونید هروقت عشقتون کشید بغلش کنید می تونید بدون اجازه برید سر گوشیش یا سراغ نوشته هاش(اینا یعنی از نظر خودش اوکین) ولی خب من اصلا نمی تونم اینطور باشم.
_به شدت آدم سرسختیه.کاریزماوجذبه ی عجیبی داره.درسته که ملایمه،ولی فکرشو نکنید که بتونید اونو مجبور کنید یا وادار به عقب نشینی کنید.اون اگر بعضی وقتا از حق خودش میگذره یا دفاع نمی کنه از خودش بخاطر اینه که حوصله ی دراما وبحث کردن با نفهم های غیر منطقی رو نداره وگرنه اگر روی یه چیزی مصمم باشه،ترسناکه ترسناک!! اصلا محاله از خونواده ی اینا باشی ومحکم نباشی. حتی اگر یه قطره از خون اینا رو داشته باشی کار خودتو پیش می‌بری.اینا انقدر سرسختن که حتی از خودشون هم نمیتونه حریف خودشون بشه‌.چشم غره هاش ونگاه هاش وحشتناکن.
_عه خب چرا به این نکته که خانم نویسنده همیشه روش تاکید داشتن اشاره نکنم. دستهای خیلی خوشگلی داره(خانم نویسنده کلا میگه ایشون خیلی پر ظرافته مثل یه کنده کاری هنری می مونه)بله می گفتم به یادداشت های شخصی خانم نویسنده که رجوع می کنیم همیشه دست های افرا اینجوری توصیف شده:انگشت های ظریف،باریک،کشیده،درعین حال بسیار قدرتمند‌.دستهاش جورین که باهاشون می شه همزمان هم پیانو نواخت وهم جنگید(کنایه از اینکه درعین ظرافت محکم وپرقدرته)اما اون باهاشون هردو کار رو انجام میده.برای نوشتن ازشون استفاده می کنه‌.(بذارین یه فکت محرمانه رو هم براتون بگم. خانم نویسنده اکثر ویژگی های افرا رو از رو خودش الهام گرفته که دست ها هم یکی از اونا هستن..بله.تاحالا اعتراف نکرده ولی از دست هاش خیلی خوشش میاد^^هیهیهی‌)
_تودل زمستون متولد شده وفکر کنم بخاطرهمین باشه که از سرما،برف،وکریسمس های برفی خوشش میاد(یاد دونگمه نیفت..نه نه تویاد دونگمه نمی افتی!)+این یکی از وجه اشتراکاتش با عموروح الله هست چون اوشون هم تو دل زمستون متولد شده وعاشق سرماست.
_و تاحدودی شبیه بچه مثبت هاست. نه بچه مثبت به اون صورت هاا.‌‌.منظورم اینه که همیشه آروم،بی دردسر،تو مدرسه شاگرد اول!! خرخون،نمره ها عالی،خوشگل،کیوت،با استعداد..کلا عشق معلما هرچند فقط صرف اینکه زبون بازی بلد نیست کم کم از چشم همه ی آدم های ظاهربین افتاد وبخوایم بگیم خیلیا از قیافه ی سردونگاه های معنی دار وتکون دهنده ش وحرف زدن رکش خوششون نمیاد؛اما هنوزم که هنوزه بعضی استادا ناخود آگاه عاشقشن✨😘 وچون بچه مثبت بودن تو خونشه هیچ وقت ازش توقع ندارن یه سری کارا رو بکنه انگار که بچه آدم نیست وقتی یه رفتارایی ازش می بینن تعجب میکنن
"بعضی وقتا بعضیا اون روح سیاهتو میخوان...ممکنه بعدش یکم اذیت بشی و با خودت بگی این من نبودم ولی... ازت محافظت میکنه کمتر اسیب ببینی"
_یکی از بدترین حرفهایی که تا حالا بهش زدن.طبق گفته ی خودش: "تو انسان نیستی" 
و"تو اصلا قلب نداری!!" الهی من بمیرم..😭
_عاو وراستی،بچه که بود انقدر خوشگل وناز بود همه بهش می گفتن دختر ..اصلا خواهرش اینو دختر صدا می زد اینم خواهرشو پسر صدا می زد•-• اصلا همین قضیه باعث شد همش بخواد احساساتشو سرکوب کنه چون اگر یه ذره از خودش لطافت نشون می داد یا گریه می کرد بهش می گفتن دختر جوری که انگار توهین باشه. بچم قبلنا آرزو می کرد کاش واقعا دختر بود حداقل این جوری کسی مسخره ش نمی کرد..(آخه آدم باید از دست شما چیکارکنه اول یه کاری می کنید بخواد احساساتشو نادیده بگیره وسرکوبشون کنه بعد بر می گردین بهش می گین تو اصلا انسان نیستی تو اصلا قلب نداری خدایااا..)
_عضو یه خونواده ی بسیار اشرافیه.که البته؛هیچ وقت ندیدتشون چون مادرش بخاطر ازدواج با پدرش(ک از طبقه ی متوسطی بوده) طرد شده از خونواده ش واینا مثل بدبختا زندگی میکنن الان-_-اما مهم همون خون اشرافیه که توی رگهای همشون به قوت جریان داره.جهت آشنایی بیشتر با خونواده محترمه به این پست ارجاعتون می دم.

_بیاین جلو یه فکت محرمانه ی دیگه هم براتون بگم که مربوط به خونواده شونه.اونا در حقیقت اصلا بی احساس نیستن(اگه متنو خونده باشین دستتون اومده در نظر عرف چطورین!) درسته به شدت سرسختن.به احساساتشون اجازه نمیدن حتی کوچکترین نقشی توی زندگی شون بازی کنه.کلا به احساساتشون اجازه ی جلو اومدن نمی‌دن شاید بخاطر مدل تربیت شدنشون باشه یا شایدم یه ویژگی ژنتیکیه ولی به هرحال همشون احساسات خیلی قوی ای دارن.واگر به چشم هاشون نگاه کنید می تونید همه ی اون احساسات عمیق ومتلاطمو تشخیص بدید.افرا دقیقا ودقیقا همینطوره. اکثرشون یا می‌شه گفت همشون‌ بسیار غمگین هستن.شاهزادگان مغرور ولی غمگین!! (انگار طلسمی چیزی شده باشن اکثرشون زندگی غم انگیز وتلخی دارن وغم یار وفادارشونه) شاید هم یکی از دلایل این غمگین بودنشون نادیده گرفتن همیشگی وزدن توی سر احساساتشون باشه اما اونا همه چیو خیلی خیلی عمیق حس می کنن،شاید خیلی عمیق تر از اکثر آدما.و بخاطر همین ویژگی تقریبا راحت می تونید بهشون عذاب وجدان بدید یا معذبشون کنید،وفرو ببریدشون توی احساسات تلخشون.پس حد اقل یه برگ برنده که بقیه می تونن درمقابل این خونواده ی سرسخت ترسناک داشته باشن اینه که می تونن کاری کنن حس گناه بهشون دست بده اما از اون جایی که ملت اصلا از وجود این حجم از احساسات عمیق تو وجود اینا خبر ندارن استفاده ای نمی کنن.وقسمت منفی ماجرا هم اینه که چون فکر می کنن اینا مثل سنگ عاری از عواطف انسانی هستن ناخواسته،خیلی زیاد باعث می شن از درون بشکنن.همونطور که درمورد افراهزار بار اتفاق افتاده.یکی از چیز هایی که ازش خیلی رنج می کشن هجوم احساساتیه که نمیدونن باید باهاشون چیکار کنن،مثلا در مورد افرا،بی قراری ها،استرس های شدید یا احساس گناه های بی مورد وبدون دلیل.یه جورایی بخاطر همینه که با این احساسات میانه ی خوبی ندارن وبعضی وقتا آرزو می کنن کاش اصلا حس نمی کردن.
ولی این شعار مشترک من وافراست. احساسات معنی زندگین. حتی با وجودی که اگه نبودن کمتر درد می کشیدیم ولی بدون اونا چطوری می تونستیم اینهمه زیبایی رو درک کنیم و حقیقتا حتی غمش هم زیباست!

_این تقریبا مهمترین فکت زندگی افراست. مطمئن نیستم چیزی که داره سینستزیاست..؟(چون خودم تجربه شو نداشتم ونمیدونم سینستزیا دقیقا چه احساسی داره!) ولی مطمئنم یه چیزی تو همون مایه هاست. حتی عمیقتر از اون. همه چیز رو خیلی خیلی عمیق تر از شکل ظاهریشون میبینه وانگار با اصالتِ اشیا وموجودات در تماسه. لنزی که افرا باهاش به دنیا نگاه میکنه خیلی خاصه واین از لحظه ی تولد تو وجودش بوده. یکی از چیزایی که بهش قدرت نویسندگی میده هم همینه.
رنگ ها وبو ها وطعم ها براش معنی خاصی دارن وهرکدوم نماد وسنبل چیزی هستن. همونطور که قبلاهم گفتم،انگار طبیعت باهاش حرف میزنه. قوه ادراکش خیلی حساسه. مثلا از یکم فاصله،ممکنه متوجه بشه ضربان قلبتون چقدره وشما الان واقعا منقلب هستین یا نه.(دروغ گفتن بهش وتظاهر کردن جلوش خیلی خیلی سخته😸بعد بخاطر همینم از آدمای دروغگو متنفره. یه بار میگفت فکر میکنن نمیفهمم!!)
شاید یکی از دلایلی که باعث میشه بقیه ازش بترسن هم همین باشه.
وهیچ کنترلی هم رو این قدرتش نداره. 
بعضی چیزا بهش الهام میشن وخودشم نمیدونه که از کجا میان. ترسناکه ولی چون از بچگی باهاش بوده یجورایی بهش عادت کرده.
ممکنه توی خواب نشونه هایی از اتفاقاتی که فردا قراره بیفتن ببینه،یا از پشت صفحه ی چت حس وحالتونو بفهمه. جذابه نه؟ ولی باور کنید برای خودش از جهاتی آزار دهنده ست. وهم گیجش میکنه هم آشفته. امادر نهایت همه ی این ویژگیهای عجیبش رو،چون بخشی از هویتشن دوست داره. و هیچ درکی هم از زندگی معمولی آدمهای عادی نداره. 
البته اون بیشتر چیزا رو بارنگهای تیره میبینه. اما بعضی وقتا وقتی آدمایی رو پیدا میکنه که رنگای روشن ومتفاوت تری باخودش دارن،خیلی جذبشون میشه.رنگهایی که برای دنیای اون تازه وجدیدن. وقابل اعتماد به نظر میرسن! آخه دنیای اون پر از سایه ست..!
خلاصه بگم بخاطر همین قضیه،یه موقع هایی راحت میتونه آدمای خالص واز ناخالص،قابل اعتماد رو از غیرقابل اعتماد،خوش نیت رو از بد طینت،عمیق رو از سطحی،و..تشخیص بده. اما نمیتونه دلیل قابل استنادی برای حسش ارائه بده وبخاطر همین آدما معمولا حرفشو باور نمی کنن. اونم معمولا درباره این حسها با بقیه حرف نمیزنه اما خب همشون تاحد بالایی درستن.
البته نمیشه گفت همیشه کاملا حس هاش صادقانه ن چون اون فقط یه انسانه نه جادوگر وغیبگو. و به دلایل مختلفی، دیدش نسبت به اکثر آدمها منفیه وخیلی سخت اعتماد میکنه. بخاطر همین وقتی کسی نزدیکش میشه،حتی اگه اون حسش بهش بگه این شخص قابل اعتماده،بازم طول میکشه تا دست از منفی نگاه کردن به طرف برداره.
وخیلی وقتا شده قضاوت های اشتباهی داشته درباره ی آدما. 
کلا توضیح دادن این خیلی سخته><
_رنگ موردعلاقه ش قرمزه ودور از انتظار هم نیست. هرچی باشه اون افراست(اشاره به درخت افرا)

_وایب قدم زدن توی یه شب بارونی رو میده..کلا..شب های غمگین،شاعرانه،وتنهایی-طور!! آه.
_شخصیتی که منو یادش میندازه:زیادن ولی همونطور که گفتم لسلی.عجیبه که هیچ شباهتی بین خودم ولسلی حس نمیکنم؟چقدر من وقتی درمورد لسلی میخوندم حتی می تونستم افرا رو بیشتر بشناسم.

لیست کارکترایی که وایبشو میدن به طور کامل:بجز لسلی نفر اول امیلی برد استاره.(اینم دلیل دیگه ای که میگم خانم مونتگمری از جنس منه!! روح افرا مثل آینه توی کارکترهاش منعکس میشه) اگر درمورد امیلی بخونید متوجه میشید چرا میگم شبیه افراست ومن توضیح بیشتری نمیدم. یه کوچولو وایبِ پروفسور اسنیپ. دونگمه. دازای. تومیوکاگیو فراموش نشه. حتی اوبانای هم وایبشو بهم میده ولی خب افرا از اوبانای خیلی سافت تره فقط گاهی وقتا میتونه عین اوبانای تند وتیز وتلخ بشه زبونش><
وخب؛یه چیزی بگم. آقای عینک رو اگه بشناسید(وبشون) ایشونم بطرز عجیبی وایب افرا رو بهم میدن و از اولین دفعه ای که رفتم تو وبشون یاد افرا افتادم. به خودشونم گفتم گفت یکم درباره این شخصیتتون توضیح بدین ببینم شبیهمه یا نه و وقتی من درمورد افرا گفتم گفتن که آقا واقعا اینو از رو من ساختین؟ چرا انقدر شبیهمه؟؟!😅
این طور که معلومع هم رگ وریشه هامون پس کم نیستن:)))

"شاید به خاطر این با مردم خوب نیستم..که نمی خوام قاطی نمایش پیچیده شون بشم!"

"شاید گریه نکنم

ولی آزاردهنده ست..!

شاید چیزی نگم..

ولی حس می کنم..:))

شاید نشون ندم..

ولی اهمیت میدم!"

 
ین جمله هایی که میذارم نقل قول های مختلف از آدمای مختلفیه که فقط حس می کنم خیلی توصیف اوناست..


هانا:8w9-ISTJ-شعار:توی زندگی،فقط وفقط خودت برای خودت می مونی وبس!
_نودل دوست داره.
_یکی از عادت های مهمش بی توجهی وبه چپ گرفتن مزاحم ها وآدمای مزخرف گو هستش.
_یه نفر عاشقش بوده مثل سیریش.ولی من وهانا معتقدیم این عشق نیست.هانا میگه:تو هیچ وقت عاشق من نبودی.تو فقط می خواستی مالکم باشی.یه عاشق هیچ وقت از زمین خوردن عشقش اینطوری خوشحال نمیشه.
طرف تا آخرش (حتی بعد مرگ هانا)نمی تونه بیخیالش شه اما ازش متنفره"-"از این که ردش کرد وهمش بهش میگه دختره ی بی لیاقت ودختره ی احمق:/ 
_هیچ وقت انتقام نمیگیره فقط یه جوری بهت بی محلی میکنه که از عصبانیت بترکی!!😅😐
_خیلی رک وصریح حرف میزنه وممکنه ضایعتم بکنه.
_صداش مثل قهوه ی داغه.جدی وگرم.
_وفقط اگه بخواد حامیت باشه.. تودیگه از هیچی تو این دنیا ترسی نداری.کلا نمونه از یه دختر کاملا رو پای خودشه.مثل فولاد می مونه‌‌.
_بله همونطور که شاید بدونید دوتا بچه داره.
_شخصیتی که شبیهشه هانا از انیمه ی فرزندان گرگ 


(توجه:عکسی که براشون انتخاب شده به دلیل شباهت بسیار زیادیه که باهاشون داره ولی بازم خودش کاملا این شکلی نیست)
شارلوت:6w7-ENFP-شعار:همیشه خودت باش! همیشه..!
_کسی که دوستش داره رو اذیت می کنه😂
_دستپختش فوق العاده ست.فقط باید بدی برات غذا درست کنه.مخصوصا لازانیا ها وشیرینی توت فرنگیاش که معروفن.غذاها رو با عشق درست می کنه بخاطر همین خوشمزه می شه.
_عاشق همه چیزای کیوته(کیوت نباشید وگرنه از دستش در امان نیستیدا)
_بسیار پر انرژی،باطراوت،پر از حس خوب وسرزندگی،کیوت ودوست داشتنی عه^^وخیلی با سیاسته.
_رنگ موردعلاقه ش صورتی وبنفشه.
_خیلی محکم وسرسخت وبا اراده ست(teقوی)
_مامان همه ی درونگراهاست.وعاااااااشق آدمای خجالتی وکیوته.اینکه براشون غذا درست کنه،لپشونو بکشه،سر به سرشون بذاره یاهرکار دیگه ای کنه باهاشون(همزات پنداریییییییی مشمصمشمشمصمصصمT____Tآااااااخ)
_حرف مردم اصلا روش تاثیری نمیذاره(خاصیت محشریه)اینکه بهش توهین کنن یا پشت سرش چرت وپرت بگن اصلا براش مهم نیست وبیشتر باعث خنده ش میشه(چرا یاد هی سونگ افتادم😂)
_یه ویژگی مشترک دیگه باخودم،ولی شدید تر از خودم دارتش: اینکه حتی وقتی مریضه یا درد داره بازم می تونه بخنده. با اشک لبخند میزنه خیلی باحاله😆😂
_عاشق هودی وپلیور ولباس های پشمیه.
_خودش وشوهرش هردو طرفدار انیمه هستن^^(وای کاپل کیوووتتت*--*همسرشون isfjهستن)

دوتا از موردعلاقه ترین کارکترای انیمه ایش..(خوشم میاد انقدر سلیقه هامون نزدیکه به هم..از دیگر کارکترای محبوبش هم نیشیمیای سایلنت ویس ،وایولت اورگاردن و زیروتو)

_توی گوشیش بازی pou رو داره!!(یه وقت کیوتی خونش نیفته خب)

_خیلی خوش اشتهاست وعاشق شیرینی خامه ایه.

_دخترم خیلی سازگاره.زیاد غر نمی‌زنه.مگر دیگه خیلی شرایط سخت باشه(چون اگه دیگه کلا هم نخواد تحت هیچ شرایطی غر بزنه من وافرا ازش متنفر می شیم•-•)

_اگه ابر قهرمانی چیزی بود تواناییش می تونست تبدیل کردن روزمرگیهای ساده به هیجان انگیز ترین ماجراجویی ها باشه✨

_ازجمله کار هایی که توش خیلی حرفه ایه گرفتن قیافه ی جدی به خودش اونم در زمانیه که از درون داره غش وریسه می‌ره😆ولی خودش می‌گه کار سختیه.مثلا خرافاتی که مامانش بهشون باور داره براش واقعا جوکن ولی جلو روی مامانش نمیخنده بهشون وخیلی جدی میگه بله درسته..چون برا مامانش اینا اصلا شوخی نیستن.

_بعضی وقتا رگ کرم ریزیش باد میکنه وباید به زور آرومش کنی.

_دوست داره ISFJ هارو معذب کنه چون بنظرش خیلی کیوت میشن!(اونا در همه حالی کیوتن ولی کاملا حق میدم.یکی از لذت هاییه که جایگزینی نداره اصلا😅هرچند واقعا گناه دارنT~~~T)

​​​​​​_کلا از اون دسته آدماست که هرچقدرم بزرگ میشن تغییر نمیکنن،کیوت میمونن وباوجودی که عاقل ترین هان،ولی هرگزززز جزو دسته ی آدم بزرگ ها نمیشن!! الان شما با خوندن این ها شاید تصور کردید یه دختر دبیرستانیه درحالی که مامان دوتا بچه ست😊😀همین شارلوته که باعث میشه امیدوار باشم بزرگ شدن نمیتونه منو از خودم جدا کنه‌^^ وخب ایشونم تقریبا تو اکثر چیزا کاملا عین خودمه(باز حس می کنم شباهت من به افرا خیلی عمیق تره،یه چیز دیگه ست)بهترین دوستای هم میتونیم باشیم اصلا. تفاوت های چندان بزرگی نداریم با هم جز اینکه شارلوت برونگرا تر،دوست داشتنی تر،قوی تر وخوش اخلاق تر و...خلاصه تو همه چی تر تره! مثبت تره میدونین؟بدجنسی،تاریکی،نفرت،یه همچین ویژگی هایی،تو وجودش خیلی خیلی کمرنگ تر از منن‌.در مقابل منم خاص تر از اونم:"))

_شخصیتی که منو یادش میندازه سونیا توی کتاب "مردی به نام اوه"ـه همچنین جی اون شیل از سریال یک روز زیبا پیدات می کنم. اون کیوتی وشیرینیش=)
_سبک آدم هایی که ازشون خوشش میاد:کیوت،معصوم،خجالتیییی^^(قلبم)
~~~
من:هی شارلوت شارلوت.بیا اینو ببین!!(تو گوشی یه چیزیو میخوام بهش نشون بدم)
شارلوت:الان میام. وای خدااااا عزیزم این چقد گوگولیههههههههههههه نصنصنصنصنصنسنیمیمشکشجش جیغغغغغغغغ من نمیتونممممممم..ودر کل کارمونه هر چیز کیوتی می بینیم هی به هم نشون میدیم (منم که یه کلکسیون دارم از چیزای کیوت)وباهم ذوق می کنیم براشون. مثل خودم روحیه مامان طور داره از اون مامان های سرزنده وشیطونا.یه بار می گفت زینب من عاشق گالری تو ام. منم گفتم قابلی نداره ..خودمم عاشقشم^^ دوست دارم توش زندگی کنم.

جسیکا:8w7-ESTP-شعار:هرگز یک خانم رو دست کم نگیر!!
_بی دلیل از بعضیا بدش میاد :/
_از مرد ها متنفره.از دخترای لوس وتیتیش مامانی وضعیف هم متنفره اما در مقابل مرد ها میشه حامیشون(کلا فمنیسته😃😅) مثلا وقتی با دختراست با دخترا مشکل داره ولی وقتی مردا پیداشون میشه جرئت دارید دست به همین دخترا بزنید..آره!😂
_چیزی که به حد مرگ عصبیش می کنه مردهایین که مزاحم دخترا میشن.حالا برید عصبانیش کنید.
_شر ترین موجودی که می تونید ببینید(البته بعد هلنا@_@)با بچه ی نوزاد که به خودش بسته میره دعوا میکنه!!
_وقتی می خواد کار مهمی بکنه موهاشو دم اسبی میبنده(همیشه ی خدا موهاش به هم ریخته وبازه ولی وقتی اون جوری می بنده همه می فهمن باید یه خبرایی باشه وآره..خیلیم مصممه دیگه)
_چیزی که خیلی هیجان زده ش میکنه رقابته.

~~~~~~~~~


کارولین:(دختر جسیکا)3w2-ENTP-شعار:هرگز یک دهه نودی رو دست کم نگیر!
_فقط۹سالشه. ولی یه دختر بچه ی به شدت عاقل،مستقل،باهوش وبرای آدم هایی که لازم دارن خیلیم گستاخ وجسوره.
_می خواد بزرگ که شد بچه دار نشه به جاش چند تا بچه به سرپرستی بگیره
_از خیلی از بزرگتر ها عاقل تر وفهمیده تره.
_همیشه موهاشو با دوتا پاپیون بزرگ میبنده.
_از سوالِ مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو متنفره متنفر.
_دغدغه ی فکریش بچه های بی گناهیه که ول میشن،محرومن از نظر جسمی وروحی وهمه چی..چقد ماهه این دختر آخه*--*
_اصلا نمیشه باهاش بحث کرد دهن همه رو میبنده.
‌_درسته که با مامانش کلا سازگاری نداره(کی میتونه با اون وروره جادو سازگاری داشته باشه) ولی خیلیییی عاقلانه باهاش برخورد می کنه.می دونه مامانش عقل درست حسابی نداره زیاد از کاراش دلخور نمیشه وهمیشه وهمه جا هم طرفدارشه.وهمچنین پایه ی همه ی تفریحات ترسناک وپرهیجانیه که مامانش دوست داره باهاش انجامشون بده👍یعنی که وای چقدر شرایطش شبیه منه ولی چرا من نمی تونم مثل اون باشم؟


عموروح الله:7w8-ESTP-شعار:هرگز یک..ای بابا.ول کن تورو خدا. شعار ایشون رو هنوز پیداش نکردم(هرچی که توش  ش-ع-ر  داشته باشه بدش میاد. دقیقا چقدر می تونه ضد من باشه یه نفر😂)
_خدای مهمونی دادن هستن ایشون.هر مدت به مدت خونه شون پارتی وجشن های مفصللللله.انقدرم خوش می گذره(درست شنیدید.حتی به من!) .یه بارم ازش پرسیدن،اگه طی یه سانحه دست وپات بشکنه وبه شدت آسیب ببینی طوری که دیگه نتونی از خونه بیای بیرون چی کار می کنی؟ گفت اون وقت دوستامو دعوت می کنم وجشن میگیریم دور هم تا این مدت بگذره.
_خیلی پولداره وهمینطور سخاوتمند ومیتونیم بگیم تاحدودی هم ولخرجه. مشکلی نداره حتی رقیب هاشو هم مهمون کنه...فقط باید خوش بگذره.(منظورم از رقیب برای مثال خودم ومصطفی ایم.نه بعضی ها😂)یعنی جون میده بری باهاش خرید کنی.من خرید کردن با ایشونو دوست دارم😂می ری فقط کل فروشگاهو خالی می کنی بدون هیچ عذاب وجدانی.

_خیلی مثبت بین وسرخوشه.
_اعتماد به نفسسسس👌(از هرده جمله یازده تاشو ربط می ده به خودش واز خودش تعریف می کنه)
_یه هارمونی سیاه وسفید.
_بسیار جذاب وپرطرفداره.
_تو مدرسه نمره هاش زیر۱۶وبالای۱۹نبوده هیچ وقت(بطور کلی،باهوش ولی بی دقت ودرس نخون)تو این مورد بجای افرا خیلی با این یکی همزات پنداری می کنم بابا وقتی من یه دور میخونم و۲۰میشم..چرا باید مثل تو پنجاه بار کتابو دوره کنم آخه؟ مگه دیوانه ام؟عموروح الله هم حرفش همینه ولی افرا نچ خیلی وسواسیه.
_برای دوستاش هر کاری میکنه.
_از اینکه ترسناک باشه ومردمو تحت تاثیر قرار بده خوشش میاد😅😐
_مردم از ریلکس بودنش حرص می خورن.
_تو به خاطر سپردن اسم مردم مشکل داره وحتی تعداد برادراشم درست نمیدونه چندتان😅
_بس که مردم رو میذاره سر کار دیگه هیچکی حرفاش رو نمیتونه باور کنه.خیلیام به خونش تشنه ن.ذله میکنه آدمو.
_با وجود اینا واقعا خیلی آدم باشعور ومحترمیه.
_خیلی خوب می تونه باحرفاش مردمو تحت تاثیر قرار بده.قانعشون کنه،نرمشون کنه،خاله سوسن وافرا خودشون میدونن این بشر داره تحت کنترل میگیرتشون ها..ولی مقاومت نمیکنن ومیذارن با حرفای شیرینش شل بشن😂😐تو مخ زنی حرف نداره .سخنران عالی ای هستش وکلا همیشه حرف میزنه(ایشون توی جمعی باشه مطمئن باشید سکوت برقرار نمیشه هیچ وقت.مردم هم از شنیدن حرفاش لذت میبرن البته)از اون آدماست که میتونه توی یه سمینار صد هزار نفری کاملا یهویی وفی البداهه بره سخنرانی کنه اونم جذاب ومفید!!خیلی ا‌یولا داره واقعا.

_فیلم اکشن،کمدی،یا ترکیب اکشن کمدی+ترسناک،اینا موردعلاقه شن(بخاطرهمینه که این جور ژانرا همیشه منو یاد عموروح الله میندازه)وای ترسنااااک عاشق فضاهای پر هیجان وترسناکه.بقیه جیغ بزنن خودش با یه لبخند ژکوند وخونسردانه بشینه نگاهشون کنه.یعنی محاله همچین توصیفی منو یاد این بشر نندازه.
_فقط میخواد بخوره.همه ی غذاها غذای موردعلاقه شن و درست مثل آقای کتاب فروش که از سوالِ کتاب موردعلاقه تون چیه متنفره،سوال غذای موردعلاقه تون چیه همون حکمو براش داره ومیگه مثل این میمونه که از یه مادر بپرسی بین بچه هات کدومو بیشتر دوست داری!😐
_از اون آدماییه که بعضی وقتا عمدا میذاره دیگران برنده بشن تا دلشون خوش بشه به همین😅
_اعتقاد داره عشق چیز بی خود والکی ایه واون موقع ها که عاشق خاله سوسن شده بود جوون بود وخل بود.البته می گه کاملا از انتخابش راضیه وتو هر سنی باشه بهترین سلیقه رو داره واین دختر خود نیمه گمشده شه ولی این چرت وپرتا که بدون اون نمی تونم زندگی کنم واینا در نظرش مسخره ست واگرم نمیشد زندگی به قوت خودش ادامه داشت ..
_بچه ی یکی مونده به آخریه.کلی برادر بزرگتر داره ویه خواهر کوچیکتر.
_اگر افسردگی داری فقط برو پیش ایشووووون.روان پزشک دیگه چه صیغه ایه؟
_شخصیتی که همزادشه گوجو سنسیه حتی خودشم جوازشو صادر کرده که میشه با اون مقایسه ش کرد ویه مقداری هم وایب لی ایک جون عزیز دل رو داره.به پای اون بشر که نمیرسه اصلا.شبیه اون بشر بودن افتخاره.ولی منو یادش می ندازه.مثل محبوب همه بودنش،آدم حسابی بودنش،اینکه وقتی باهاش راه میری مسیر ده دقیقه ای نیم ساعت طول میکشه چون باهمه سلام واحوال پرسی میکنه سر راهش(همه رو میشناسه😂)وکرم ریختنش.درکل واقعا شبیهن ها ولی ایک جون کلا در یه لول دیگه ست.

_یه راز مهم درباره عمو روح الله وجود داره و اون اینه که؛ایشون دو رگه هستن. نیمی روح-نیمی آدم! (بیشتر درمورش سوال نکنیدا..پیچیده ست وخیلی سخته همشو بخوام توضیح بدم. این که چرا برادرای دیگه ش اینجور نیستن وفقط خودش هست..)
دوستای ارواح زیاد داره وبا موجودات ماورا الطبیعه ارتباط داره ودلیل اینکه بعضی وقتا چشمهاش برق ترسناکی میزنه همینه. کلا عمو روح الله تاحدودی دو وجهیه. روز ها نیمه ی آدمش غالبه. پر انرژی وماجراجو وگرم،شبها،نیمه ی روحش قوی تر میشه. ترسناک،مرموز،سرد ودارک!!
اینکه عمو روح الله واقعا آدم مرموز وترسناکی بنظر میرسه قسمت اعظمش به همین برمیگرده.(اون وقت ملت از افرای بیچاره میترسن. بابا این بشر خیلی ترسناکترهههه)
البته دوستای روحش خیلی بی آزار وجالب ودوست داشتنین. ^-^
_واینکه نمیدونم خبر داشتین یا نه ولی جادوگرم هست. نه فقط خودش‌ همه ی خونواده ش. وتوی دنیای هری پاتر گروه هاگوارتزش اسلیترینه^^ یاهاهاها.

سبک آدم هایی که ازشون خوشش میاد:لوس؛جیغ جیغو،کیوت،خوش سلیقه وهنرمند،و همچنین یه فن گرل اعظم.خلاصه در یک کلمه خود خاله سوسنو میخواد.


مصطفی:8w7-ESTP-شعار:تویک قهرمانی.هرگز از انجام کار خوب نترس!(بکشید از هرگز بیرون خواهشا😂)
_همیشه میخواد مرد قوی ای باشه که بتونن بهش تکیه کنن.الگوی زندگیش هم برادر بزرگتر کارآگاهaهست(یاهمون همسر گرامی شارلوت^^آخ این شوهر شارلوت خیلی خوبه.خیلی مرده.خیلیم خوشگله واقعاT_T)
_همیشه کاراته تمرین می کنه.
_تلوزیون دیدن سرگرمی موردعلاقه شه.
_والبته گیم.
_گروه هاگوارتزش گریفندوره.

_پاتوقش یه سایت اینترنتیه به اسم سایت خون آشام.

_مدام جوکای خز وتکراری تعریف می کنه! •-•
_با عموروح الله می تونن رابطه ی دوستی خوبی رو تشکیل بدن از این نظر که هردوشون بی خیالن،زندگی رو راحت می گیرن وعلایق مشابهی دارن تقریبا(عمو روح الله شوهر خاله شه)وتقریبا هم خوب هستن باهم اما ایشون با بعضی اخلاقای عموروح الله کنار نمیاد که خب واقعا حقم داره.افرا که خیلیییی بهش حق میده😁
شخصیت خیلی خوبیه فقط من نمیدونم چرا نمی تونم درباره ش زیاد حرف بزنم°-°

نازنین:6w5-ISTJ-شعار:شما باید وقار وشخصیتتون رو همیشه حفظ کنید.این شمارو از آدمهای عادی وسطح پایین جدا میکنه.
_استرسش بالاست.مواقعی که استرسی میشه سربه سرش نذارید وگرنه میخورتتون.کلا اکثر مواقع عصبیه😄نقطه ضعفش همینه که سر اسکویید گیم به کشتنش داد😂:|| ودرکل شوخی نداره.
_به شدت سخت پسنده وکم پیش میاد چیزی توجهشو جلب کنه. چقدر احمقانه وچقدر سطح پایین تیکه کلامشه.
_کلا شیک وناز پسنده وهمه ی چیز های موردعلاقه ش در بالاترین سطحن.
_عاشق شیر توت فرنگی وملیک شیک وکیک توت فرنگیه ومیتونه تو خوردن شیرینی جات خیلی زیاده روی کنه.چاقم نمی‌شه.
_پیانو میزنه.
_شاید بهش نیاد ولی شمشیر زنی وکاراته وکار با تیروکمان ش عالیه.مثل عروسک چینی شکننده می مونه درحالی که اینطور نیست.
_در مواقع لزوم میتونه انقدر گستاخ باشه که پشمات بریزه!! 
_موهاش انگار طلای خالصن.
_از بی کفایتی وآدمای وقت نشناس یا اسکل واونایی که سبک بازی در میارن متنفره.
_گروه هاگوارتزش اسلیترینه💚

_با مصطفی همیشه دعوا دارن(از اون نوع دعواها که نمک داستانه)
_پدرش،یه آدم مرموز،کمتر کسی تاحالا دیدتش،جادوگر وبسیار بسیار پولداره.

_فکرکنم از اون دسته آدما باشه که دوستاش براش اسکرین شات از بحثی که درگیرشن میفرستن ومیگن جوابشو چی بدم بگو جوابشو چی بدمممم..😂بس که تو جوابای دندون شکن دادن عالیه این دختر!
_شخصیتی که شبیهشه از لحاظ ظاهری کاملا ویکتوریکا دی بلویس حتی مثل اون قدش کوتاهه.واز لحاظ اخلاقی انزجارتوی درون وبرون،نیرو توی تخم مرغ عجایب.
سبک آدمایی که ازشون خوشش میاد:دختر های جنگجو واشرافی

~~~~~~~~~~~~
علیرضا:ESFP-شعار:توی ساندویچ کاهوی زندگی فقط حلزون باش😂
_لقبش:حلزون داخل ساندویچ کاهوی زندگی.
_وقتی دونفر دعوا می کنن ری اکشنش همیشه اینه:به سرعت یه کاسه پفیلا آماده میکنه شروع میکنه خوردن ودیدن. اصلا دعوا تماشا کردن بزرگترین سرگرمیشه.
_عاشق صحنه های خون وخون ریزیه وهرچیزی غیر از این براش خسته کننده ست😂
_سیریش وسمج ترین موجود جهان.این کلا تواناییشه کسیم نمیتونه ازش ببره.هیچکس.

_اصرار داره که نازنین عاشقشه وبلای زندگی نازنینه این بشر•-•

_زیادی لاف میزنه .اما با وجود بدرد نخور بودنش خیلی کارها هم ازش برمیاد..سوو دست کم گرفتنش یکم خطرناکه.
_همزادش شیراسه توی بانگوعه.دقیقا عین همونه(تو استورم برینگر مخصوصا.. یعنی من هی میخوندم هی یاد علیرضا میافتادم.مزاحم،فقط غر میزنه وهیچ فایده ای نداره،بطرز عجیبی احمق وقدر نشناس،اما یه موقع هایی هم به درد بخور میشه ونمیشه اصلا به عنوان شخصیت منفی ازش یاد کرد..حتی خنده دارم هست‌‌..)

~~~~~~~~~~~

آقای کتاب فروش:9w1-ENFJ-شعار:همه چیز،معنی خودش رو داره.به هرچیزی که نگاه می کنی می تونی ازش یاد بگیری-همه ی آدم های دنیا این حقو دارن که بهشون گوش داده بشه..!
_رنگ سبز.از اون سبز های معنوی.وفانوس.
_ملقب به درونگرا ترین برونگرای دنیا هستش..! :))
_دایره دوستاش خیلی خیلی زیاده واز همه جور آدمی دوست داره(البته فقط آدمای خوب خب😂)
_حرف زدن با مردم رو دوست داره ولی همیشه ترجیحش شنیدنه.یعنی دوست داره بقیه بیشتر حرف بزنن.وچون شنونده ی واقعا بی نظیریه،مردم عاشق اینن که باهاش درمورد همه چی حرف بزنن ومعمولا تا به خودشون بیان دارن راجبه مشکلاتشون براش غر میزنن😂
_حرف زدنش منو یاد یکی از استادامون میندازه.همیشه ادبی حرف میزنه وهمه،هرکسی رو با ضمیر جمع خطاب میکنه. مردم تحت تاثیر حرف زدنش قرار می گیرن همیشه ومیرن تو فاز می خوان خودشونم متشخص بازی در بیارن😂
_وای وای وای وای وای ولییییی صحبت کردن محترمانه وزیباش منو می کشه..یه بار داشتم چتشو با یکی از دوستاش می نوشتم یعنی اینا انقدر باهم مودبانه وقشنگ حرف می زدن که(می خوان به هم احترام بذارن از استعاره های جذاب هم استفاده می کنن)قلبم تبدیل به یه تیکه پشمک بنفش سافت شد کاملا..TTتا دو هفته بعداز نوشتنش حالم خوب بود..آقای کتاب فروش قدرت زیبایی کلماتو بهتون ثابت می کنه.

_اطلاعاتش وحشتناک بالاست!! توی زمینه های خیلی مختلف. اخلاقی تربیتی،روان شناسی،جامعه شناسی،تاریخ،افسانه،علوم طبیعی ونجوم،ادیان وعقاید مختلف و..بقیه میان ازش سوال می پرسن یا برای تحقیق کردن میان کتاب فروشی اصلا سمت کتابا نمیرن هرچی میخوان از خود ایشون می پرسن.آدم بسیار عمیقیه. کلا جون میده این ذهنشو بگیری بری توش کنکاش کنی..خب شما فکر کن وقتی یه کتاب فروشیو تو اون مغزش جا داده دیگه چه انتظاری می شه ازش داشت؟

یه نفر:آقای کتاب فروش،شما همه ی این کتابایی که رو میزتونن رو خوندین؟
آقای کتاب فروش با خنده: درواقع اکثر کتابهای این کتاب فروشی رو.اینایی که رو میزمن فقط مال این هفته امن.

_شنونده ی خیلی خوبی هم برای شنیدن رویا پردازی ها وایده های عجیب هست.کاملا جدیشون می گیره.با ایشون می تونید احساس کنید که؛خاص هستید!

 

~کجا می شود مشغولیتی ناب تر؛همنشینی سرگرم کننده تر،وجادویی دلپذیر تر از ادبیات یافت؟~
تولستوی ومبل بنفش

_معمولا توی حرف زدن خیلی قاطع ومطمئن هست.. مثلا مدام از این کلمات استفاده میکنه:اصلا!حتما!کاملا!قطعا!بدون شک!
_به قهوه وکلوچه علاقه ی خاصی داره اگر تمایل داشته باشید بشینید و باهاش حرف بزنید برای شما هم میاره.
_برای گذاشتن تاثیر مثبت روی همه نوع آدمی وایجاد آرامش ویه حس خوب واقعا باید جایزه ی اسکار بگیره انقدر که توش حرفه ایه.
_با بچه هاش کتاب های دنباله دار میخونن یا انیمه می بینن وعصر ها جلسه ی حرف زدن راجبشون دارن. کی دراما هم خیلی به ندرت.با اینکه بچه هاش خوره ی کی درامان ولی هرچی به باباشون اصرار می کنن،ایشون حاضر نمیشن زیاد کی دراما ببینن😂برعکس کتابها،توی فیلم وسریالا چیزی که یه ذره ازش خوشش نیاد سریع دراپ می کنه!
_کی درامای مورد علاقه ی بچه هاش آقای ملکه و ملکه ی هفت روزه وافسانه ی نوکدوعه وکی درامای موردعلاقه ی خودش مستر سانشاینه(چی فکرکردید پسس؟)✨
_کتاب موردعلاقه ش شازده کوچولو عه.هرچند خودش میگه هیچ وقت ازم نخواید انتخاب کنم‌.دارین در حق من جرم انجام میدین!! این که شازده کوچولو رو انتخاب می کنه هم به خاطر اینه که رسما اولین کتاب زندگیشه.فقط اگه دوست دارین عصبانیتشو ببینین مثلا بهش بگین بین بچه هاش انتخاب کنه! :|| 😂
_از چراغ وکلا چیزای نورانی که تو شب روشنایی ایجاد می کنن خیلی خوشش میاد.چراغ هایی که نور رنگی دارن،فانوس،شمع،که یه هاله ی جادویی،پر رمز وراز ومعنوی ایجاد می کنن.توی کتاب فروشی ش هم شمعای تزئینی وفانوس زیاد می بینید+گلدون های خوش عطر ورنگ.


_به مکان هاودنیاهای فانتزی علاقه داره (مثل عکسایی که می بینید)وحتی از این جور عکسا تو کتاب فروشی هم زیاد گذاشته(کتاب فروشی عااالیه! انعکاس روحشه)
_تخفیفای خیلی توپی میده.علی الخصوص وقتی اولین خریدت باشه(در نظر داشته باشید این تخفیف دادن مال همه نیست. کلا وقتی به دلش بشینین/توجهشو جلب کنین براتون سنگ تموم میذاره.اینکه توجهشو جلب کنینم خیلی سخت نیست واقعا).وخیلی باظرافت کتابتو برات بسته بندی ش میکنه وبایه لبخند مخصوص بهت میگه مبارکت باشه..اصلا جذب مشتریییییییی*__*‌کلا این بشر به شدت با سلیقه ست جوری که شگفت زده میشید وبعد از بیرون رفتن از کتاب فروشی از وجودتون اکلیل وستاره میزنه بیرون:)) یه بار یه زوج جوون اومده بودن که دختره می گفت بجای گوشواره وحلقه میخوام برام کتاب بخری.انقدر سافت بودن آقای کتاب فروشم بهشون یه تخفیف خیلی خوب داد^^
_احترام گذاشتن به تمام انسان ها ودیدن هر انسان به چشم یه شگفتی بزرگ!! یه کاری می کنه ارزش خودتونو بدونین.اگر بخواد ازکسی تعریف کنه متفاوت ترین ودلنشین ترین تعریفی می شه که اون شخص از خودش شنیده و هیچ وقت تعریفای الکی هم نمی کنه ها.دست به انتقادشم واقعا خوبه اصلا از انتقاد کردن نمی ترسه(حالا انتقاد کردنشم انقدر زیبا وبا ظرافته که هیچکس نمی تونه ناراحت شه وانقدر منطقی ودرست که صد درصد خودت قبولش می کنی)
_وایبش..شب،ماه،ستاره،فانوس،کتاب،قهوه،نسیم،بوی شور دریا،شکوفه،موج،رویا،افسانه،جادو،سکوت،آرامش،لبخند و..
_ماه تولدشون اسفنده(خیلیم فکت مهمیه.من یجور خاصی عاشق متولدین این ماهم)

_ایشونم مثل عمو روح الله دو رگه ست:)) ولی جذابتر✨ نیمی متعلق به دنیای خودمون،نیمی متعلق به دنیای قصه ها. به قول معروف،هم فرزند این دنیاست وهم فرزند دنیای قصه ها.
پدر بزرگشون مال دنیای قصه ها بودن،عاشق یه نفر توی دنیا ما شدن وباهاش ازدواج کردن واینجوری شد که این خونواده ی شگفت انگیز درست شد.
آقای کتاب فروش خیلی اسرار آمیزه وهنوزم خیلی از چیزایی که باهاشون ارتباط داره وتوانایی هایی که داره کشف نشده.
نه تنها با دنیای قصه ها،که حتی فکر میکنم با یه سری دنیاهای دیگه هم ارتباط داره.
واگه اون قسمت از گالری بچه هاش که عکس های سرزمین قصه هارو توش نگه میدارن ببینین،تایید میکنین که با پینترست برابری میکنه^^ اصلا یه پا پینترسته برا خودش💓

کارکتر هایی که وایبشو بدن زیادن. ولی هیچ شخصیتی بطور مطلق وجود نداره.

سبک آدمایی که ازشون خوشش میاد:آدمای عمییییق،بزرگ،حامی،وآرمان گرا.مثل گاندالف تو ارباب حلقه ها،موری توی سه شنبه ها باموری،رئیس فوکوزاوا یا رنگکوسان✨
آقااامن تازمانی که یه نفر شبیه آقای کتاب فروش پیدا نشه ازدواج نخواهم کرد..😭نمیدونیدباهمسرش چجوری رفتار می کنه.همیشه بهش میگه شما(اون به همه میگه شما چطور توقع دارید به همسر خودش نگه)وسر هر موضوعی،هیچ وقت خودش تنهایی تصمیم نمیگیره.همیشه میگه:شما نظرتون چیه؟ شما نظری ندارید؟مخالفتی ندارید؟با بچه هاشم همین طور.اینجوریه که در عین اینکه اقتدار پدرانه شو حفظ می کنه(مثلا داره تنبهیشون می کنه)ولی خدای دموکراسیه.برای شرایط تنبیه شدنشونم می گه اگه اعتراضی دارید بگید.اونام میگن نه چه اعتراضی کاملا منصفانه عادلانه..  کلا عقیده داره برخورد با آدما باید سه تا ویژگی داشته باشه:قاطعانه،محترمانه،منصفانه!وکاملا هم بهش پایبنده.

اینا هم بچه های بسیار کیوتشن^^ اونیم که وسطشون سنجورو داداش کوچولوی رنگوکو سانه💛 

ببخشیدددد نقاشیم اصلا خوب نیستتتت😅

~~اگر قراره تو زندگیت اشک کسیو در بیاری،پس چه بهتر که اشک شوق باشه!!~~

ولی تاحالا به این فکر نکرده بودم که دوستی آقای کتاب فروش وپیرمرد خوابها چقدر میتونه جذاب بشه@__@

 اگر مردم هر شب به ستارگان می‌نگریستند، بسیار متفاوت زندگی می‌کردند.
وقتی به بی‌نهایت می‌نگرید، درمی‌یابید که چیزهای بسیار مهم‌تری از آنچه مردم هر روز انجام می‌دهند نیز وجود دارد.
~~
فکر می‌کنم یکى از بزرگ‌ترین نشانه‌هاى بلوغ یک فرد همین است، اینکه بداند چطور چیزهایى را که براى دیگران اهمیت دارد، درک کند، حتى اگر براى خودش اهمیت چندانى نداشته باشد.
ما تمامش می‌کنیم/کالین هور

~~~~~~~~

مامان سادات:1w2-ESTJ-شعار:همه چیز خلاصه میشه در،قدرت ودرستکاری.این دنیا جای آدم های سو استفاده گر وخالی از شرافت نیست.
"وقتی به یکی نگاه می‌کنم فقط یه انسان می‌بینم، نه جایگاه و مقام و کلاس اجتماعی"
_همه ی کسانی که دیدنش اینطور توصیفش میکنن که جدی،محکم،قاطع،منصف،با ابهت وحمایت کننده.وهمچنین کاملا رک! وقتشو تلف تلطیف کردن نمیکنه.
_سرعت عملش بی نظیییییر!
_همه ی دخترهاش زیر دستش آموزش دیدن(هنر های رزمی رو)وبهشون یاد داده نذارید هیچکس بخاطر دختر بودنتون بهتون بگه ضعیف.واز این مهارتهاتون جایی که عدالت داره زیر پا گذاشته می شه استفاده کنید.
_خدای ضایع کردن وباخاک یکی کردنه-_-😃😅😂عاشقشم.
_اگه با سباستین از انیمه ی خادم سیاه بجنگه هیچ کدوم برنده نمیشن😂(این است قدرت مامان سادات💪)

_غذاهایی که می پزه جادویین وطعمشون با هرچیزی که تاحالا چشیدید متفاوته.چای های خونه شون انقدر طرفدار داره که دامادشون عمو روح الله برای رشوه دادن به بعضیا بهشون قول چای های مامان ساداتی می ده.حتی ستاره ها هم تو کوچه شون درخشان تر وبزرگ تر بنظر می رسن.
تو خونه ی مامان سادات که بری فقط درحال خوردنی.اصلا گرسنه نمی مونی(مخصوصا اگر بچه ی خوبی باشی وخودت هی دنبال غذا نباشی،مظلوم وکیوتم باشی،مامان سادات دائما حواسش بهت هست انواع واقسام غذاها وخوردنی های مخصوصو میفرسته برای تو وباعث می شه بقیه حسودیشون بشه😂)

_نهاااایت تعریف کردنش از یه نفر اینه که:دختر خوبیه یا پسر خوبیه.(اینی که میگه واقعا به معنای فوق العاده بودن طرف وتایید کاااامله)اعلی حضرت اصلا اهل مبالغه نیستن😁
_نمونه ی بارز یه آدم حمایتگر وساپورتیو! حامی همه ی مظلوم هاست.جلوی ایشون به هیچ وجه من الوجوهی یه آدم یا حیوون یا هرچیز دیگه ای رو اذیت نکنید وگرنه فقط معجزه میتونه نجاتتون بده.تو خونه ش هم از این موجودات زیاد پیدا میکنید.وبه طور مخصوص،اون بچه های کیوت آروم بادرک وفهمارو دوست داره.اینا چیز موردعلاقه ش تو این دنیا هستن.چیزی که باعث میشه خستگیش در بره.
_یه بار تو یه روز بارونی وقتی از خرید بر می گشت یه گربه برفی خیلی سافت وناز که خیس شده بود پیدا کرد اوردش خونه گذاشتش کنار شومینه یکی از نوه هاشم اون جا بود گفت میشه این گربه هه برای من باشه؟مامان ساداتم گفت اگه می تونی از پسش بر بیای برش دار.واین جوری شد که ماه پیشونی وارد خونواده ی مامان سادات شد^^(عشق منه)
_بیشتر وقت خالیشو صرف مطالعه می کنه.
_صبح های زود میره پیاده روی.
_علاقه ی خاصی به تنبیه آدمای بی شعور وعوضی که به بقیه ظلم می کنن داره.این که یه درس درست حسابی بهشون بده.
_درخونه ش به روی همه بازه.را‌حت مهمون دعوت میکنه.مثلا جسیکا میگه وای این غذا چقدر خوشمزه ست دلم میخواد بدونم بریتنی چی فکر می کنه در باره ش..بلافاصله بهش میگه دفعه ی دیگه خواهرتم بیار.بعدشم که میخوان برن خونه کلی غذا وخرت وپرتای جورواجور بهشون میده‌.یه سبد پر از مربا،ژله،ترشی و..(همشونم دست ساز خودش✨👍)
_یکی از چیزای خیلی جالبی که درمورد مامان سادات وجود داره ومن واقعا دوستش دارم طرز فکر ساختار شکنانه شه.به عنوان بزرگ یه خونواده وکسی که حرفش خریدار داره وحرفش قانونه،این واقعا خیلی قشنگه که اون به سنت های پوچ ومسخره ی قدیمی،رسم های غلطی که جا افتاده وچیزی که عرف جامعه درست میدونه هیچ اهمیتی نمیده.برای ایشون هیچ مرز بندی ای وجود نداره. فقط شخصیت یه نفر مهمه،موقعیت اجتماعی،سن وسال،نژاد،قیافه،جنسیت،اینکه از کدوم خونواده ست، واز همه مهمتر زبون شیرین اصلا دیده نمیشه. واقعا دیده نمیشه ها.ممکنه یه بچه ی۲۰ساله رو به مرد های ۴۰ساله ترجیح بده چون کار آمد تر وسختکوش تره واصلا براش مهم نباشه اونا ناراحت میشن.یکی از دلایلی که خونه ی مامان سادات وکلا شخصیتش واااقعا حس خیلی خوبی داره همین موضوعه که اونجا همچین ساختار ها وقوانین مزخرفی نیست حتی یه ذره.یا مثلا بین خونواده ی خودش با بقیه فرق نمیذاره اصلا‌.هرکی بهتر باشه بالاتره.کلا مامان سادات از نوجوونیش همین طور بود‌.معروف به له کردن رسوم احمقانه زیر پاش وشجاعت بی حصر وحدش.
_بذارین راجبه بچگیش براتون بگم. وقتی مادرش سرش باردار بود فکر می کردن این بچه پسره وپدر ومادرش هرکاری کردن که بچشون،شجاع به دنیا بیاد.حتی نذر کردن اسمشوهم به یاد سلطان شجاعت ومعرفت بذارن عباس!! وبچه شون به دنیا اومد.به شدت شجاع هم شد. فقط پسر نشد.این برای اونا یه مشکل بود چون بنظرخودشون وخونواده شون،یه دختر نباید چنین شخصیتی داشته باشه. دختر باید آسیب پذیر باشه وازش محافظت بشه.نه اینکه بره وبا قلدر هایی که بقیه رو اذیت می کنن دعوا کنه و ناقصشون کنه.همه همیشه از این کارای مامان سادات شکایت داشتن ولی اون اصلا حاضر نشد طبق میل اونا خودشو تغییر بده وتا وقتی که بزرگ شد با راه وروش خودش پیش رفت بخاطر همینه که از بچگیش به زیر پا له کردن رسوم احمقانه معروف شده.وموفقیتش،سیلی محکمیه تو صورت اونایی که همچین باور های چرت ومزخرفی دارن.
_تحمل آدمای بی عرضه رو نداره. ومخصوصا آدمای چاپلوس وزبون باز!(آه عمیق.کاش معلم افرا ایشون بودTT)! واین یعنی عمو روح الله هم هیچ شانسی در مقابلش نداره.پیش مامان سادات،فقط قابلیت هاتون به کارتون میاد. نه چاپلوسی وحرف مفت!! البته معنیش این نیست که عمو روح الله هیچ قابلیتی از خودش نداره. البته که نه! فقط زبون هم زیاد میریزه. عمو روح الله از اون دوماداست که میتونه انقدر تو دل مادر زن وپدر زنش جا شه که کلا یادشون بره پسر واقعیشون نیست😂اما بدبخت اصلا شانس نیورد مادر زنش شد مامان سادات!!😓👍دیگه فقط توانایی هاش کارسازه.
_آدم هایی که مورد تایید وتحسینش میشن که باشعور وبا ادب،سختکوش و وظیفه شناس،آروم وساکت ومعصوم باشن.برای اینا هر کاری می کنه. حتما لازم نیست یه پا حرفه ای بی نقص باشید.سختکوش بودن وتلاش کردنه که مهمه.همچنین وقتی می بینه سعی میکنید رو پای خودتون بایستید واقعا خوشش میاد.

"اشک ریخته شده برای خود نشانه ی ضعف؛واشک ریخته شده برای دیگران نشانه ی قدرت است.!"

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


 

هلنا:7w8-ESTP-رنگ:سیاه-صورتی تند(خواهر بزرگتر افرا)
_رومخ ترینننننننننننننننننن وشر ترین بین شخصیتای من..نمیتونین تصورشو بکنین..هیچ کس نمیتونه آدمش کنه.حتی عموروح الله..اون که هیچی حتی خونواده ی خودش.هردوشون از یه رگ وریشه ن هیچ کدوم کم نمیارن هردوشون مثل خررر سرسختن.
_خیلی خشن و وحشی وسادیسمیه ولی اینو اصلا نشون نمیده وهمیشه مهربون وملایم میاد جلو.
_خنده های جوکر وار"-"
_اصلا شبیه خونواده ی اشرافیش نیست.بقیه می گن خون اشراف زادگیش کجاست پس؟ ولی،بازم ،ویژگی های مخصوصشونو که بهشون منتسبش می کنه داره.چشم وموهای سیاه،سرسخت بودن،گستاخ بودن وحساس بودن روی هم خون. خونواده ش براش هیچ اهمیتی ندارن ولی بازم اگه بهشون توهین کنید انگار به خودش توهین کردید.
_تو جرئت حقیقت یه ملکه ست وکلا محاله شما بخواید شکستش بدید وبتونید موفق شید.بهتون پیشنهاد می کنم نه باهاش شرط بندی کنید نه اصلا وارد هیچ بازی ای بشید چون بدبختید.از هیچ کاری ترسی نداره.یه بار یکی بهش گفت کرم بخور اونم قشنگ برداشت خورد😂😐
_علاقه داره ترسناک وعجیب ومسخره وروانپریشانه به نظر بیاد وهالووین فکر کنم یکی از روزای موردعلاقه شه چون خوراکشه.
_از اوناییه که میگیره حشرات رو شکنجه میده.خیلیم خوشش میاد از حشره های چندش! بهشون میگه ناز وگوگولی.
_از اون دختراست که با پسرا خیلی بیشتر از دخترا حال می کنن واز بچگی تو جمع پسرا بودن ولی اینطوری نیست که از دختر بودنش ناراضی باشه ودلش بخواد پسر باشن اتفاقا بنظرش پسرا خیلی احمقن(داداش کوچولوت چیه پسسس دختره ی خنگگگ!😑)تنها دختر اکیپشونه.جالبه بدونید رهبرشونم هست.
_اگه کسی اون یکی روشو ببینه دیگه هرگز این یکی روش رو نخواهد دید!! همیشه پیشش همونه.

_عاشق موسیقی رپ عه.

_زندگیش خلاصه میشه در کلاب ها  وکارائوکه ها(درواقع اون خودشو با اینجور چیزا خفه کرده تا احساس پوچی که میکنه رو فراموش کنه..)

_بنظرش زندگی چیز پوچیه وبعد مرگ هم نیستیه! اعتقاداتش خیلی جالبن کلا😁وکمبود معنویات موج میزنه توش.

~یه آشغال! یه آشغال احمق! ولی من میدونم که آدم آشغالیم. و حداقل این باعث میشه که از آدمای آشغالی که نمیدونن خودشون آدمای آشغالین، بهتر باشم!​​​​​~

کارکترایی که وایبشو میدن:هیچ کدوم کلی نیست ولی چندتا از کارکترای توکیو ریونجرز،جوزو سوزویا از توکیو غول و آکازا از شیطان کش!
_ممکنه فکر کرده باشید خدایا این چیه خلق کردی دختر؟ ولی باید بدونید خودم ازش خوشم میاد. چون واقعا ویژگی های مثبتی هم داره.از طرفی شما که زندگیش رو خبر ندارید.،اون یه روی غمگین و آسیب پذیر هم داره که به هیچ بشری نشونش نمیده.خیلیم بدبخته.خیلیییی‌.خواهر افراست دیگه.
آره درسته یه جوری عجیب ورومخه که قابل درک نیست.ولی یه خط قرمز هایی برای خودش داره.هرچی نباشه اون یه اشراف زاده وخواهر افراااا ست..
این دختر در ظاهر یه موجود صرفا رومخ،روانی وبی فایده بنظر میاد وظاهرا کسیه که به هیچی توی این زندگی اهمیت نمیده جز ولگردی و وقت تلف کردن اما بنظر من یه شخصیت خیلی خاصه.زندگی اون یه چیزی خیلی بزرگ تر وعمیق تر از فقط یه دختر بی بند وبار هستش و واقعا از خواهر افرا کمتر از اینم نمیشه انتظار داشت.اون به هیچ وجه سطحی نیست.درست به بدبختی خود افراست واین قیافه ی جلف وخنده های دیوانه وارش فقط یه ماسکه که پشت این ماسک یه دختر آسیب دیده،بدبخت وغمگین وجود داره. بذارین بگم،بدبخت،وسرسخت و ترسناک!! توی این دنیا که پایانش رو ندیدم ولی توی اسکویید گیم(یکی از دنیاهای موازی من که اونجا شخصیتام توی اسکویید گیم شرکت کردن)در نهایت خودکشی می کنه ومن این پایان رو براش خیلی خیلی دوست دارم. در آخرین لحظه به خود واقعیش می رسه.خود واقعیش،نمیگم یه انسان بزرگ،ولی خیلی فرق داره با این عوضی های سطح پایین.

+عام وخب کارکتر خودمو هم خیلی تو دنیای قصه ها دوست دارم^-^ که در حقیقت همین خودمم فقط تو جایی که میتونم بهترین ورژن خودمو نشون بدم.کارکتر شیرینیه واقعادلم میخواد لپ خودمو بکشم(چه کنیم همزاد هی سونگ مگه میتونه خود شیفته نباشه😄)
کیوت،کمی خجالتی،ولی جایی که پای ارزش هاش وسط باشه خیلی محکم وترسناک(مامان سادات! دقیقا تو اینجور موقعیت ها مامان سادات در من تناسخ میکنه واون جاست که ثابت میشه بر همه نوه ی ارشد سادات خانمم)مثل شارلوت پرشور ودرونگرایی که زیاد با برونگراها اشتباه گرفته میشه،مخصوصا یه موقع هایی که خیلی هیجان زده می شم وآقای کتاب فروش بهم میگه خانم چوی خانم چوی لطفا یکم از این قهوه رو بخورین وآروم باشین(من واقعا با آقای کتاب فروش که حرف میزنم خیلی پر انرژی وهیجان زده میشم هم بخاطر جذابیت شخصیتشه هم بخاطر نیروی جادویی ای که داره که باعث میشه همه باهاش احساس راحتی داشته باشن واین یعنی خجالتو من میذارم کنار)آقای کتاب فروش یه بار به من گفت والا همه میگن من باعث میشم احساس آرامش وریلکس شدن بهشون دست بده نمیدونم چرا شما برعکسین گفتم خبببب از بس آرامش وحس خوب میگیرم که سر شوق میام دیگه😂

+الان که دارم نگاه می کنم روابط اینا انگار خیلی گیج کننده شد بذارین یه توضیح بدم که اینا کی همن😂. خب عمو روح الله وافرا که دوستن. هانا مادر شوهر شارلوته(ای جانم^^)همسر شارلوتم برادرش دوست مصطفی ونازنین وعمو روح الله ومن بقیه ست از این طریق همو می شناسیم. از اون طرف عمو روح الله داماد آخر مامان ساداته ومصطفی ومن وعلیرضا نوه های مامان ساداتیم که یعنی جناب عمو روح الله می شه شوهر خاله مون.نازنین هم دوستمونه همچنین بقیه کارکترا نقش دوست وآشنا رو دارن.


مصاحبه کردن با کارکترا هم ایده های خیلی خیلی جذابی بهتون میده^^بریم یکم حرفاشونو بخونیم.

سوال از کارکترا؛بچه هارو دوست دارین؟ چه حسی نسبت به بچه ها دارین؟
افرا:بهش میگن عشق ممنوع یا رویای محال؟ چیزیه که برای من محاله ولی نمیتونم دست بردارم عشق خالص من فقط برای اوناست..مخصوصا دخترش..اصلا خلاصه ی زندگی من این بوده؛حسادت به آدمایی که میتونن بچه داشته باشن..(عمو روح الله:چند دفعه بهت گفتم نگو حسادت؟ باید بگی غبطه خوردن. تو که هیچ وقت نخواستی ما بچه نداشته باشیم) خب بهرحال..فرشته ن.فرشته هایی که برای این دنیای لعنتی زیادی پاک وخوبن..کمتر کسی قدرشونو میدونه،ولم کنید نمیتونم متمرکز باشم میتونم تا صبح درباره شون حرف بزنم ولی خدایا یه بچه سهم منه باشه؟؟ این دنیا نشد اون دنیا ..باید سهم منو بدی. واقعا یه بچه فقط یه بچه چقدر میتونه خواسته ی زیادی باشه؟؟ (عمو روح الله:هی افرا بسه بیا بریم نمی فهمی داری چی میگیا..نزن تو اون فازا دیگه)
شارلوت:من عاشقشوووووووووونمممممم ...خیلی کیوووت..خوردنیییی..چلوندنیییی..میتونم درسته قورتشون بدم قشنگ!! اینکه بغلشون کنی،بخوابن روی سینه ت،براشون غذا درست کنی،قلقلکشون بدی بخندن ضعف کنی براشون*-*دیگه..خوشگلشون کنی..یکی از هیجان انگیز ترین پدیده های عالمن. وفکر کن یکی مال خودت داشته باشی.در کل خیلی خیلی زیبان❤(کلا عروسکش می بینه بچه هارو😁)
جسیکا:رومخ،جیغ جیغو،دست وپاگیر..هیچ وقت آدمای دیوونه ای که از اینا خوششون میومده رودرک نکردم!!
کارولین:اونا خیلی خوبن. خیلی. این اصلا عادلانه نیست که چون نمیتونن از خودشون محافظت کنن بعضیا ازشون سو استفاده می کنن وابزاری می بیننشون. من قراره یه جین به سرپرستی بگیرم!!
مصطفی:موجودات جالب وبامزه این. اگه خواهر برادرم باشه آره خیلی دوسشون دارم.اگر نباشنم بازم به نظرم نازن و باید ازشون محافظت بشه(والا مصطفی ما بچه دوست داشت زمانی که من بچه دوست نداشتم😂)
نازنین:نمیدونم..بعضی وقتا بامزه ن.ولی حوصله شونو ندارم بهتره طرف من نیان.صدا گریه هاشون رو اعصابمه خیلیم لوس تشریف دارن وبرای کوچکترین کاراشون به یه نفر نیاز دارن :|| 
عمو روح الله: واللللللا بامزه ن میدونین؟ می بینمشون خنده م میگیره.😂😐ولی خیلی پر دردسرن! سر وکله زدن باهاشون حوصله میخواد. یعنی مخصوص برای آدمایی مثل این افراست. یکم بزرگتر شن با حال تر میشن.
مامان سادات:موجودات خیلی شیرین وپاکی ان.اینکه به چشم بزرگتر می بیننت وبه حرفت گوش میدن خیلی جذابه حتی تخس بازیاشونم دوست داشتنی یه.در کل نمادی از زندگی وجوونی هستن.پیچیدن صدای خنده شون توی خونه خیلی آرامش بخشه(ویییج وحییبعغفر مخعهیمتامیم تاحالا ندیده بودم مامان سادات از کلمات گوگولی ای مثل شیرین یا دوست داشتنی استفاده کنه تو توصیفاتش..چه می کنن این بچه کوچولو هااا😍)
آقای کتاب فروش:بنظرم چیزی از معجزه کم نداره وقتیکه خدا یکیشونو هدیه میده به یه خونواده..یعنی مسئولیتشون واگذار شده به تو واین یه حس وظیفه ی سنگین ودرعین حال بسیار شیرینه وقتی خدا تورو لایق دونسته تا این امانت با ارزش رو بهت بسپره. پاک ترین نقطه ی جهانن وخب مخالفم با کسایی که میگن اونا هیچی نمی فهمن..اونا خیلی بیشتر از ما می فهمن..چیزهایی که ما از درکشون عاجز هستیم..ودرک کردنشون نیازمند همچین روح های پاک ودست نخورده ایه!
جسیکا:خیلی خوردنی وبامزه وعجیب وجالبن. من خوشم میاد ازشون واقعا. وقتی بریتنی کوچولو بود همش میخواستم بهش دست بزنم و مراقبش باشم ولی هیچکس نمیذاشت من نزدیکش بشم:|| کنجکاو بر انگیزن. وخیلی نرمن. مثل مارشمالو می مونن.حس خوبی به آدم میدن.شاید وقتی پیششونم می تونم خدارو بیشتر دوست داشته باشم.
هلنا:نمی دونم نظری ندارم خیلی مسخره وترحم برانگیزن! فقط یه نی نی تو عمرم دیدم اونم بچگیای این داداش کوچیکم درکل واقعا خیلی حوصله سر بر ولوس بود نه میشد باهاش کاری کرد،نه اینکه جذابیتی داشت،وبه قول یکی از اینا که گفت برای کوچیکترین کاراشون نیاز به بقیه دارن این از نظر من خیلی رو اعصاب و درعین حال رقت انگیزه..من که هیچ وقت قرار نیست مسئولیت یدونه شون رو قبول کنم.

خانم نویسنده چوی زینب دمدمی:ممنونم از همه بچه های گلم هرچی لازم بودو گفتن(اصلا با شمایی که چرت گفتید نبودم)مخصوصا شارلوت^^خیلی صیم😂وآقای کتاب فروش که چه نکته ی مهمیو اشاره کردن. اینکه اونا امانتن.

فقط فکرشو بکن اون بچه گوگولی هایی که ازت میخوان بغلشون کنی^^ فکر کن وقتی بچه ها پناه میارن به توووو..جااانمTTاما حالا بذارید من یه موضوعیو بگم.یکی از شور انگیز ترین قسمت های مربوط به پدر ومادر بودن(مخصوصا مادر) وقتیه که اون بچه بزرگ میشه،برای خودش کسی می شه،وتبدیل میشه به یه شخصیت محترم،موفق،خفن،افتخار آفرین،تحسین بر انگیز وتو می تونی بهش نگاه کنی وبا افتخار بگی به به ببین چی ساختم!!(حالا پررو نشیدا شما نساختید خدا ساخته ولی خب شماهم نقش خیلی پررنگی داشتید😂)

وقتی یه آدم موفق می بینم،همیشه بلا استثنا به شیرینی حسی که پدر ومادرش دارن فکر می کنم. وقتی مامانم بهم میگه ببین،اون که پشت سرش وایساده مامانشه..ومن به این فکر می کنم که این مادرالان چه احساس خوشایندی داره..جدا می تونم درکش کنم با اینکه هیچ وقت مادر نشدم‌.با مادر جونگ وون تجربه ش کردم،با مادر سونگ هوا وایک جون تجربه ش کردم،با مادر sومادر آدمای معروف وهزاران مادر دیگه تجربه ش کردم،وخب اگر شما تاحالا این حسو نداشتید اصلا معنی زندگی رو نفهمیدید.همه ی سختیهای بچه داری به اون لحظه ش می ارزه^^بله.
چنین بچه هایی باشید برای پدر مادراتون وبراتون از همین بچه ها آرزو می کنم=))

جیغ زدن بایاد آوری این موضوع که کراش ترسناک وی عاشق بچه هاستT_T

~~~

کارکترای؛ من چه بویی میدن؟
افرا:بوی صفحات کتاب وچوب،بوی خاک بارون خورده ونعنای خیس.
هانا:بوی شوینده های لباس
شارلوت:بوی کیک وشیرینی،برق لب،وانیل،گلیسیرین،میوه.
جسیکا:بوی تند یه چیز سرخ کردنی.
کارولین:بوی شکلات وقهوه
عمو روح الله:یه عطر خنک وتلخ
مصطفی:بوی چیپس یا سیب زمینی سرخ شده.
نازنین:عطر های گرون قیمت.
آقای کتاب فروش:بوی بهارنارنج باقهوه
مامان سادات:چای به.
~~~
وقتی من بمیرم،کجا میرم؟
افرا:یه جای فوق العاده. یه جایی خیلی بهتر از این جا. من مطمئنم حداقل کسی مثل تو قراره جای خوبی بره:)))
هانا:به جایی که لیاقتشو داری! بهم اعتماد کن. دلیلی برای ترس وجود نداره. 
شارلوت:میری جایی که همه ی رویا ها واقعی می شن. اون جا میتونی آبشاری از شیرتوت فرنگی داشته باشی یا شکلات هایی که باعث کم شدن کالری می شن وکلی فرشته مهربون که باهات بازی کنن ودرختایی که ازشون ژله وشکلات سبز میشه..هی قول بده اون جا رفتی یه عکس از تک شاخ هاشون فقط برای من بفرستی..( می شینه براش کلی رویا بافی می کنه که بهشت چقدر کیوت ودوست داشتنیه تا بچه دلش بخواد همین الان بره اون جا)
جسیکا:نمیدونم. فقط امیدوارم بهتر از این جا باشه.
کارولین:آهی می کشه... :حتما قراره جای خوبی باشه.بقیه که معمولا اینطور می گن. اگه رفتی برای منم تعریفش می کنی؟هرچند میدونم که راه ارتباطی نداریم!!
عمو روح الله:راستش من تاحالا نرفتم پس نمیدونم. اما بهتره به حرفای اینا اعتماد کنیم.امیدواریم که جای خوبی باشه. از این جا که بدتر نمیتونه باشه نه؟(شما حرف نزنی چیزی نمیشه -_- این چه مدل دل داری دادنه؟)
مصطفی:بهشت! قطعا بهشت! واون جا اونقدر خوبه که فرصت نمی کنی فکر کنی دنیا چی بود.
نازنین:هیچ نمیدونم..خودمم کنجکاوم که اینو بفهمم..!
آقای کتاب فروش:به جایی که فراتر از زمان ومکانه واون جا قراره دوباره به اصل وجودت برگردی. چیزی برای نگرانی وجود نداره. چون ناشناخته ست ازش می ترسی. وقتی باهاش روبرو بشی می بینی مثل دیدار با یه دوست قدیمیه.همون قدر ساده. همون قدر آشنا. همون قدر صمیمانه.
مامان سادات:به جای خوبی که همه ی آدم های معصوم ودرستکاری مثل تو لیاقتش رو دارن.
هلنا:هیچی. باور کن راحت می شی. شایدم تهش پوچی باشه؟..ولی بازم مرگ بهتره..(تو هم بیا بروووو اصلا کی اینو راه داد؟)
~~~
رابطه شون با سدی اندینگ ها چطوره؟؟؟(ببین چه سوالاتی ازشون می پرسه خداییش •~• آخه بچه ی کیوتم از قفسه کتابهایی که روش نوشته هشدار،پایان تلخ! فرار می کنه.کنجکاو شدم ببینم بقیه شون چه حسی به سدی اندینگ دارن)
افرا: بسیار عالی. اصلا هزار بار به هپی اندینگا ترجیحشون میده.چون هپی اندینگ ها بنظرش زیادی خوش بینانه ومسخره وحتی غم انگیزن(واقعا درکش می کنم)وسدی اندینگ رو میتونه راحتتر درک کنه.
هانا:می پذیرتش.
شارلوت:بنظرش پایان های غم انگیز هم لازمن وحتی بعضیاشون واقعا شیرینن..مثل پایان مردی به نام اوه ولی نباید با سدی اندینگ خود را خفه کرد چون برای روحیه مضره و نه اون سدی اندینگ های فوق وحشتناکی که نویسنده هایی مثل  زینب  می نویسن 😐😑(ولی وقتی اختلاف نظر هامونو پیدا می کنم ذوق می کنم چون واقعا خیلی بیش از حد نظریات وعلایقمون مثل همه!)
جسیکا:اصلا از هیچی به اندازه ی به خوبی وخوشی تا آخر عمر قصه های پریان متنفر نیست وداستانای با یه پایان غم انگیز تقریبا راضیش می کنه.
کارولین:خب سدی اندینگ هارو باید پذیرفت دنیای واقعی همیشه گل وبلبل نیست ولی ای کاش میشد توی واقعیت هم پایان شاد بیشتر داشتیم..TT
عمو روح الله:اصلا خوشش نمیاد. چی چین اینا؟ (بچه ی کیوتم باخوشحالی نفس راحتی می کشه..*آه کم کم داشتم فکر می کردم من یه مشکلی دارم..* نویسنده از پشت صحنه لپشو می کشه)
مصطفی:نه.علاقه ای ندارم بهشون. می دونم تو واقعیت هستن ولی اون پیروزی همیشه قشنگتره.
نازنین:ایشون هم بدش نمیاد. چون پایان اگه غیر منطقی ولوس وجلف باشه حالشو بهم میزنه.
آقای کتاب فروش: بعضی وقتا پایان های غم انگیز معنی هایی دارن که هیچ پایان شادی نمیتونه اون هارو تعریف کنه..اما بنظرم پایان غم انگیز وپایان شاد هر کدوم اگر به جای خودشون باشن زیبان.چون دنیا غم وشادی رو کنار هم داره.(واما مدیونید اگر فکر کنید که موقع نوشتن این ها به مستر سان شاین فکر می کرده)
مامان سادات:مشکلی نداره.چون پایان های غم انگیز اونقدرا روش تاثیر منفی قرار نیست بذارن.
هلنا:بذارین بگم تو این یه مورد دقیقا مثل برادرش:)))))) (همین جاهاست که هم خون بودنشون ثابت میشه)
~~~
با کتاب خوندن چطورن؟
افرا:خیلی علاقه منده به کتاب. همیشه وقتی می بینیدش یدونه کتاب حتمااا دستشه. از اونا که وقتی بچه بوده میرفته کتابای سختتتت وبزرگسالانه رو می خونده(وبخاطر همین هلنا همش تعجب میکرده از رفتارش وفکر می کرده میخواد شاخ بازی در بیاره) ولی هر نوع کتاب سخیفی رو نمیخونه(عالی اصلا!👌) کتابی که یه معنی بده واز نظر ادبی هم قوی باشه(وقتی میگم همزاد یعنی چی؟) وبه فکر فرو ببرتش واین حرفا. هرچند جودی هم مخصوص توی قلبشه(همزاد ترییییینننن) کتابهایی مثل آثار اسکار وایلد که هم به شدت هنری هم خیلی عمیقن واقعا سبکشن.سه گانه ی امیلی همممم که انگار یکی داره خودش ودنیای خودش رو توصیف می کنه اون تو.شعر هم دوست داره.
هانا:خب.میشه گفت گاهی وقتا بله. هانا از اون آدمای تحصیلکرده و واقعاروشنفکره.کتابای تربیتی وجامعه شناسی میخونه بیشتر بعضی وقتا هم رمان های کلاسیک.
شارلوت:بله خیلی دوست داره وبیشتر علاقه منده به کتاب های فانتزی،هیجان انگیز،ماجراجویانه واگر عجیب غریب باشن هم که چه بهتر. مثل مجموعه ی قصه های همیشگی وچیزهایی تو مایه های آلیس در سرزمین عجایب.
جسیکا:نه بنظرش کتاب خوندن کار امل هاست -_- 😐
کارولین:دختر عاقلم از مادرش خیلی بهتر فکر می کنه.کتاب خوندن رو دوست داره چون بسیار شخصیت کنجکاوی داره ودوست داره بیشتر یاد بگیره.
عمو روح الله:بنظرش کتاب ها خیلی خسته کننده ن. فیلم رو ترجیح میده.
مصطفی:دوست داره کتاب بخونه ها ولی خوابش میبره متاسفانه از کتاب🙄اما اگر به حد کافی کتابه هیجان انگیز،کارآگاهی،معمایی وجنایی باشه میخونه. مثل کتابای شرلوک هلمز ونانسی درو وکتابای آگاتا کریستی.
نازنین:ایشونم زیاد کتاب نمیخونه. ولی باباش یه کتابخونه ی بسیار بزرگ داره که پر از کتابای عجیب غریب،اسرارآمیز،درمورد جادو ها وریشه های سلطنتی واین حرفاست.
آقای کتاب فروش:خب دیگه نیاز به گفتن داره؟ توی همه ی زمینه ها مطالعه می کنه.همه.بیشتر به معنویات وچیزای ماورا الطبیعه علاقه داره.
مامان سادات:بله ایشونم خیلی اهل مطالعه هستن همونطور که نوشته شده بیشتر وقت خالی شونو صرف مطالعه می کنن ومعمولا داستان هم نمیخونن. سیاست،تاریخ،زندگی نامه..اینجور چیزا. وقتشونو هم پای هر کتاب سخیفی(به قول افرا😂) تلف نمی کنن.اما اگر بنده یه وقتی بهشون یه داستان خوب پیشنهاد کنم میخونه.
هلنا:کتاب که اصلا. ولی کمیک،مجله،مانگا واینجور چیزا آره.
~~~
چقدر بغلی هستن؟
افرا:فقط با یکی که خیلی بهش نزدیک باشه. یعنی از اون دیوار دفاعیش گذشته باشه. مثل فرزند خونده ش یا دوستش. 
هانا:اینم همون. بغل کردن بچه هاش.
شارلوت:دوست داره کیوتا رو بچلووووونه وبیشتر ترجیح میده بغل کنه تا بغل بشه.
جسیکا:ابدا. ولی بعضی وقتا ازش استفاده می کنه. برای پدر مادر یا بچه ش.
کارولین:نه واقعا خوشش نمیاد بجز آدمای نزدیک زندگیش. باباش مامانش..(والا افرادی که بهش نزدیکن هم خیلی کمن)
عمو روح الله: از اون بغل های داش مشتی طور باشه چرا که نه؟ مشکلی نداره باشون. 
مصطفی:بعضی وقتا دوست داره. اما بطور کلی..یکم حس میکنه چیز لوسیه. 
نازنین:بعضی وقتا نرم میشه وممکنه اجازه بده بغلش کنی. زیاده از حد نشه فقط.
مامان سادات:اصلا اهلش نیست. اجازه میده بغلش کنن ولی خودش نمی کنه اصولا. 
آقای کتاب فروش:ایشونم واقعا اهلش نیست. بیشتر محبت کردنش در قالب فشار دادن دست و نوازش کردن موهاست ولی اگر طرف مقابلش واقعا واقعا واقعا به بغل نیاز شدید داشته باشه بغلش میکنه. (مثلا یه بار رفته بودن به یه نفر تسلیت بگن که مادرشو از دست داده بعد ایشون بغلش کرد..)
هلنا:کلا هرچیز مربوط به کارهای احساسی ومحبت آمیز باشه به درد ایشون نمیخوره •-• اگر یه وقتی بغل کنه هم از روی کرم ریختنه.
~~~
سوال؛چه حرفیو آدما زیاد بهتون می‌زنن؟
افرا:قلب نداری.انسان نیستی.به قیافت نمیاد انقدر خشن باشی ://
هانا:چرا انقدر سفت وسختی؟ خب اگر نباشم،نمیتونم تو چنین دنیایی زندگی کنم!
شارلوت:خیلی عجیب غریبی.نمیتونیم درکت کنیم. خیلیم عالی! اصلا عجیب بودن افتخار ماست😍😁
جسیکا:دیوونه وروانی وعصبی ومرد ستیزی. خب راست میگن! هه:))
کارولین:بهم میگن گستاخی. خب،شایدم باشم. ولی خودشون که بیشترن. خودشون اول شروع می کنن. یعنی من نباید جوابشونو بدم؟؟؟
عمو روح الله:عاااام بهم میگن جذاب! راست میگن خب! حقیقت محض! وهمچنین میگن بیخیال وریلکس وحرص درآر *خنده اش میگیره* خیلی خوبه😂😐
مصطفی:چیز خاصی بهم نمیگن!
نازنین:بستگی داره که گوینده کی باشه. نظر آدمای احمق برام ارزشی نداره.
آقای کتاب فروش: زیاد می شنوم که بهم میگن آرامش میدم بهشون که خوشحالم ازش. یا میگن براشون جادوییم،که لطف دارن. یا میگن قانع شدیم. دیگه حرفی نداریم •-• اینم زیاد میگن حتی بچه هام😂😐
مامان سادات:چه حرفیو زیاد می شنوم؟ الان که هیچی. ولی قدیما، اینو: دیختیر بیید ایسیب پیذیر وضیعیف بیشه. دیختیرو چی به این کارا -__- (ولی از مامان سادات توقع نداشتم از این ادا ها در بیاره😂😁تازگیا داره زیاد غافلگیرم میکنه) کلا قبلا خیلی می شنیدم که دختر باید فلان ودختر باید بیسال اما الان جرئت ندارن جلوی من از این حرفا بزنن.
هلنا:چه حرفیو زیاد می شنوم؟ اینوووووو.👈👈 دختر تو چرا انقدر شرررررررررررررررررررررررری😂😂😂
~~~
برعکسش کنیم. آیا بچه ها دوستشون دارن؟
افرا: معمولا،بله. بچه ها معصومن وجذبش می شن. بچه ها مثل آدم ها نیستن که ازش بترسن یا فکر کنن بی احساسه یا بخوان قضاوتش کنن. وضمنا سافت ترین وشیرین ترین وجهه ش برای بچه هاست:)))
هانا: نه اینکه از اونایی باشه که بچه ها عاشقشونن.ولی دوستش دارن. با بچه ها رابطه ش خیلی خوبه وبچه ها لذت میبرن از وقت گذروندن باهاش.
شارلوت: اصلا بیشتر از پدر ومادر خودشون دوستش دارن😂می بیننش دیگه پدر مادرشونو نمیخوان. مخصوصا بچه های شیطون تر وجسور تر چون شارلوت کمتر سعی می کنه اذیتشون کنه ویکاری کنه سرخ بشن😌
جسیکا:نه معلومه که نه.
کارولین:خودش بچه ست ولی صد درصد از اون آدمایی می شه که بچه ها عاشقشن.
عمو روح الله:همه عاشقشن. همه. بچه ها هم بخاطر باحال بودنش واینکه براشون ولخرجی می کنه دوستش دارن😂
مصطفی:آره تقریبا
نازنین:نه
آقای کتاب فروش:خیلیییییییی چون به شدت درکشون می کنه وبه شدت بهشون شخصیت واعتماد به نفس میده.
مامان سادات:معلومه که آره:))))
هلنا: اصلا ازش فرار می کنن بچه ها -_____-
~~~
اگر یه شماره ناشناس بهشون پیام بده دوستت دارم چیکار می کنن؟
افرا:بلاکش می کنه -_-
هانا:سین می زنه جوابشو نمیده
شارلوت:بهش میگه نمیشناسمت ولی دیر اومدی^^
جسیکا:یه چنتا فحش ناموسی بارش میکنه بنده خدا خودش بلاک میکنه جسیکارو میرع😁
عمو روح الله:جالبه..حتی ناشناسا هم روم کراشن..برم یه اسپندی چیزی دود کنم برا خودم😁
مصطفی:به خدا که اشتباه گرفتی دوست عزیز..من اون یارت نیستم..
نازنین:بلاک* چرا یه مشت احمق ریختن پی وی من؟؟؟؟
مامان سادات: از طریق مراجع قانونی پیگیری می کنه پدرشو در میاره!!!
آقای کتاب فروش: ببخشید.. بنظرم منو با کسی اشتباه گرفتید..
هلنا: تو غلط کردی ولی میای جرئت حقیقت بازی کنیم؟😁😐🙄ضمنا خیلی گاو بنظر میای با اینکه نمی‌شناسمت!!


رابطه کارکترای من با خنده:
افرا: زیاد با خندیدن رابطه ی خوبی نداره.یه دیالوگ داشت که میگفت من از صدای خنده متنفرم!! چون خیلی از من دوره. وقتی صدای خنده ی مردمو می شنوم واین حقیقت که بینمون یه دیوار نامرئی وجود داره که هیچ وقت قرار نیست محو بشه رو یادم میاد..دست خودم نیست از این صدا متنفر می شم و به دنبالش به خاطر داشتن چنین احساسی از خودم هم متنفر می شم.ولی خب خنده هاش بسیار کم یاب وسافت وشیرین هستن ودیدن هرکدوم از لبخنداش وحتی این که خودت باعثش شده باشی یه افتخار بزرگ محسوب میشه:))

هانا:اوه!خنده های جذاب بانومون رو که نگووووو. اصولا قیافه ی جدی ای داره،ولی لبخنداش کنار بچه هاشه.
شارلوت:خنده از لب این بچه محو نمیشه. انگار اصلا دست خودش نیست.حتی وقتی که داره درد میکشه هم یهو می بینی با اشک لبخند میزنه^^ خیلی کیوته.
جسیکا:اگرررررر کسی که ازش متنفره ضایع بشه اون موقع می تونی خنده های وحشتناکش رو ببینی.
نازنین:اممم..اصولا به هرکسی افتخار نمیدن لبخندشونو نشون بدن.ولی وااای! بعضی وقتا یهو کنترل خودشو از دست میده واقعا ازش بعیده.
عمو روح الله:داااائما در حال خندیدن هستن.
هلنا:این بشر خنده های دیوانه وار وجوکر وار زیادی داره و معمولا واکنشش به همه چیز خنده ست.
مامان سادات:خیلی کم میخنده. لبخنداشو کجا می تونید ببینید؟وقتی به بچه ی سافت وکیوت ومعصوم ومسئولیت پذیر موردعلاقه ش داره نگاه می کنه.لبخند مهر آمیز مامان سادات،فقط وفقط برای شماست!!
آقای کتاب فروش:ایشون خیلی زیاد لبخند میزنن. انقدر هم آرامش بخش وپرفکته لبخنداش که اصلا هییییچ. چی باعث لبخندش می شه؟ دیدن اینکه آدمای لایق،از ته دلشون خوشحال هستن!!

خانم نویسنده: خب ترکیب خندیدن افرا وشارلوت؛میشه خنده های خانم چوی.

~~~
رابطه شون با گریه کردن..
افرا:معمولا..مثل خودمه.برای چیزای عمیق واحساسی خیلی تحت تاثیر قرار میگیره واشکش هم در میاد..چیز هایی که یه معنی بزرگ داشته باشن..ولیییی...اکثرا تنهایی...تنهایی..تنهاییی..توی تنهاییش با اشکاش راحته. ولی وقتی بر میگرده به جمع هیچکس نمیتونه باور کنه این چشم ها چقدر میتونن خیس بشن!!
البته سه تا دوست داره ک هر سه تا دوستش گریه شو دیدن ~.~

ومی دونید تصور من از افرا اینه که یه موج بزرگی از احساسات رو پشت یه سد حبس کرده(چی میگن بهش؟)و اینا انقدر بزرگ شدن که اگر زیاد بهش از نظر احساسی سیخونک بزنی یهو این سد رو می شکنن وسر ریز می کنن.جدا اینجوریه. همیشه احساساتشو جمع می کنه تو خودش ویهو سرریز میشه!! برای همینه که ممکنه سر ساده ترین چیزا اشکش در بیاد:// (هرچند می گم خودکنترلی خیلی خوبی داره هیچ وقت جلوی جمع ومخصوصا آدمایی که خارج از دایره امنشن گریه نمی کنه)

هانا:این بانو بسیااااار به ندرت گریه میکنه...گریه هم که بکنه از اون پر سوز های اغراق آمیز نیست ودر حد چند ثانیه ست.
شارلوت:بعضی وقتا از اون اشکای شیرین!! ولی بیشتر اشکاش از روی خوشحالی یا خنده ی بیش از حده😄(عزیزمممم)
جسیکا:از اوناست که گریه نمیکنه ولی اگه بکنه هیستریککککککک XD
عموروح الله: گریه هاش رو فقط یکبار دیدم اونم توی اسکویید گیم و وقتی که دوستش مرد(خداوندا چرا یاد اشکای کایل برای یوجین افتادم😢)

نازنین:اینم میتونه گریه کنه اما محاله به کسی نشونش بده..هرچند میتونه از دستش در بره ودرحد اینکه چشماش خیس بشه رو مردم ببینن..بهش میاد اون لحظه ها بگه فقط یه چیزی رفته بود تو چشمم!😅نازنین بعضی وقتا خیلی احساساتی میشه جلوی جمع😄😶خوشم میاد!!
مصطفی:یه چیزی رفته بود تو چشمم مال خود ایشوووونهههه!! از چیزای احساساتی ورمانتیک وشاعرانه ومخصوصا غم انگیز بدش میاد.
هلنا: ابدا نمیذاره اشکاش رو کسی ببینه ولی گریه هاش خیلی سوزناکه.
~~~

+سناریو های واقعی از دوستی افرا وعمو روح الله:
افرا:با من حرف نزن درحال حاضر خیلی دلم میخواد یکیو بزنم!
عموروح الله: بیا منو بزن.اگه زدن من باعث میشه حالت بهتر شه من با کمال میل حاضرم کیسه بوکست بشم.
افرا: بزنم؟مطمئنی؟
عمو روح الله:پس چی که مطمئنم!
*وقتی کتکه رو میخوره*
عموروح الله: آاااای لعنتی اصلا به قیافت نمیاد بتونی اینجوری آدمو ناقص کنی!!
افرا: هه.همه همینو بهم میگن.
عموروح الله: وات؟ یعنی با بقیه هم کتک کاری می کنی؟
افرا:نه منظورم جمله ی به قیافت نمیاد بود..

اندر احوالات دوستی یک درونگرا ویک برونگرا:

افرا:میدونی که من خودم زبون دارم دیگه نه؟
عمو روح الله: البته!! ولی چون اصلا ازش استفاده نمی کنی مجبور میشم من به جات حرف بزنم.

افرا: نگاه کن چجوری بهش لبخند میزنه...به اون بچه هه حسودیم میشه!!
عموروح الله: آره اینا خیلی خوبن از ما بهترانن اصلا..منم می بینم حسرتشونو میخورم.
افرا:تازه بچه هه ام خیلی ناز وکیوته^^ (عزیزم عاشق بچه هاست)
عموروح الله: هی اگه انقدر ازشون خوشت اومده چرا نمی ری باهاشون دوست بشی؟
افرا:اه نه ولش کن.
عموروح الله: یعنی چی خب؟ میخوای بریم باهاشون آشنات کنم؟
افرا:نه روح الله نه جان مادرت بشین سرجات اصلا بیخیال .

افرا:خفه شو!
عموروح الله:تو چرا انقدر با من مشکل داری؟خب لا اقل جلو ملت آبرو داری کن..🤐😐🤕(عمو روح الله تقصیر خودته خب کرم می ریزی😂