دنیای زینب❤

دستتو بده به من و بیا باهم سفر کنیم بین قصه ها،کتاب ها،رویاها،افسانه ها و آدم های خیالی!

دنیای زینب❤

دستتو بده به من و بیا باهم سفر کنیم بین قصه ها،کتاب ها،رویاها،افسانه ها و آدم های خیالی!

دنیای زینب❤

بعضیا تو کل زندگی شون نگرانیاشونو درمیون نمی ذارن.
مثلا بگن خیلی سخته...
یا زیادی دردناکه..
هیچ وقت همچین چیزایی نمی‌گن وتو خودشون می‌ریزن.
شاید... تا روز مرگشون..
کلبه شون روداخل قلبشون می سازن...وتو کل زندگی شون از کلبه شون بیرون نمی‌آن.
حتی وقتی احساس تنهایی می‌کنن،هیچ وقت بهش اعتراف نمی‌کنن.درواقع،ترجیح می‌دن تو تنهاییشون زندگی کنن.
بیشتر از خونواده شون دوستش دارن...
...
آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی ...تو تا وقتی زنده هستی نسبت به آنکه اهلی کرده ای مسئولی ...

..
درد های بشری من رو میخکوب میکنن ولی زیبایی،اشک به چشمانم میاره..💚~
---
چنل تلگرام:zeynabdamdami

آخرین نظرات

تاحالا شده با یه اثر آشنا بشید که عمیقا برای شما،حس آشنایی داشته باشه؟ بهش احساس نزدیکی کنید،طوری که انگار اون داستان رو با همه ی آدم‌هاش،قبلا یه جایی دیدید و می‌شناختید؟ انگار توی قسمتی از قلب و روح شما زندگی می‌کردن؟

تا حالا شده اثری رو پیدا کنید که حس کنید انگار دقیقا برای خود شما ساخته شده،چیزی بوده که همیشه دنبالش بودین و حتی حسرت بخورید که:هی! من چرا زودتر از این،اینو نمی‌شناختم؟!🥲

سریال ایسان برای من دقیقا همین بود.

نجیب‌ترین و اصیل ترین داستانی که تابحال شنیدم.

من این سریال رو تابستون پارسال دیدم اما به نظرم حیف بود اگه توی این وبلاگ چیزی درباره ش نمی‌نوشتم و ادای احترامی بهش نمی‌کردم.

سریال ایسان،محصول سال ۲۰۰۸،اثر دیگه ی نویسنده و کارگردان سریال محبوب ابدی‌م،دونگی. 

هیچ موقع فکر نمی‌کردم سریالی بیاد که دونگی رو از چشمم بندازه اما ایسان،آخ،ایسان عزیزم،تو با قلب بیچاره ی من چه کردی:))

بله دوستان. آثار قوی و باکیفیت زیادی ساخته می‌شه و خواهد شد اما فکر نمی‌کنم دیگه اصالت و اون حس نابی که توی این سریال‌ها بود،هیچ وقت تکرار بشه.

خلاصه کنم،ایسان رو همیشه می‌شناختم اما هیچ وقت موفق نشده بودم ببینمش،چون تلوزیون، هرساله ده ها بار جومونگ پخش می‌کرد و چیزی که من چشمم در انتظار پخش شدنش خشک شد رو نه!

هیچ وقت نمی‌بخشمشون🥲😔

تا اینکه بالاخره یه روز خودم دست به کار شدم،قرار شد دانلودش کنیم و بریزیم روی تلوزیون و با خونواده هرشب ببینیم. چه تصمیم خوبی گرفتم و چققققدر لذت بردیم و چه روزهای قشنگی شدن🌸💚😭

یعنی این سریال،تمااااام چیزی بود که من ممکنه بخوام.

از اون سریالای پرماجرا و پر پیچ و خم که باهاشون زندگی می‌کنی،پر از شخصیت‌ های متنوع و رنگارنگ با شخصیت‌پردازی‌ های به شدت عمیق و جذاب،یک فضای نجیبانه و پر اصالت،روابطِ زیبا،غمِ شریف و...

و کارکتر‌هایی که انگار از عمیق‌ترین بخش های وجودم اومدن.

شخصیت اصلی‌ سریال خالص‌ترین infj ایه که می‌شه دید از همون نوعی که در اعماق قلبم‌ همیشه‌ منتظر دیدنش بودم:)))

شخصیت اصلی این سریال از اون شخصیت های خیلی خیلی خاصه. از جنس آقای کتاب فروش،رنگوکو سان و یوجین چوی. ولی برای من از همه شون سر تر و کامل تره. یعنی حد کمال این نوع کاراکتر ها که دیوانه وار شیفته شونم،ایسان بود✨️

ایسان infj ترین شخصیتی هست که تا امروز دیدم. از کجا براتون بگم؟ که چه شخصیت پردازی کاملی داشت؟ و چقدر مطابق میل من بود؟ که هیچ چیزی رو جا ننداخته بود؟

فکرشو بکنید سه کهن الگوی فرمانروا،قهرمان و حکیم،هر سه در این شخصیت جمع شده بودن💫

یه ترکیب دلنشین از خرد و مهربانی.

ایسان یه پادشاه عادل و درستکاره. بسیار روشن فکره و علاوه بر اینکه ذهنش از کلیشه های سنتی و مزخرف زمونه ی خودش آزاده، جسارت ایجاد تغییر و تحول های سنگین و مخالفت کردن با این کلیشه ها رو هم داره. مثلا میره میگرده تو شهر و از هر کس خوشش بیاد و بنظرش با قابلیت بیاد،میاره یه سمت مهم توی قصر بهش میده‌. دورش رو با آدم های کار درست و لایق پر میکنه و به علاوه به مخالفینش هم مجال ابراز عقیده میده و سرکوبشون نمیکنه. یه بار گفت من نمیخوام دورم رو فقط با موافقانم پر کنم و مخالفینم رو حذف کنم. این یعنی هم نقد پذیره هم به آزادی بیان اعتقاد داره که فقط باید گفت الله الله از این ذهن باز و این سرشت دیپلماتیک...

از جمله اقداماتش که خیلی باهاشون حال کردم این بود که نیمه اشراف‌زاده های باهوش و به درد بخوری که مورد تبعیض قرار میگرفتن رو وارد دولت کرد و حتی میخواست قانون برده داری رو هم لغو کنه که البته فکر کنم به سر انجام نرسید قصدش.. چون تا زمان مستر‌سانشاین برده داری هنوز پابرجا بود..

به اشراف زاده های خودپسند و مفت خور (😂) یاد آوری میکنه صاحب کل مملکت اونا نیستن. شجاع و مبارزه. به مهارت های رزمی مسلطه و بلده از خودش دفاع کنه. به شدت دلسوز و مهربونه. با زیر دست هاش با تواضع رفتار میکنه و ذره ای نسبت بهشون احساس برتری نداره. هوش هیجانی بالایی داره و توی درک کردن دیگران بطرز شگفت‌آوری با استعداده (fe این بشرو باید بوسید😭🌸) با همه ی این اوصاف به وقتش کاملا محکم،سختگیر و قاطعانه برخورد میکنه. از هیچ طرف بوم نیفتاده.

به علاوه از شوخ طبعی و شیطنت هم بی بهره نیست. با اینکه آدم خیلی خوبیه،ولی عجیب خدا زده ست. با این‌حال شاد بودن و لذت بردن از زیبایی های کوچیک رو خوب بلده و با وجود زندگی غم‌انگیزش،تصویری که در نهایت ازش تو ذهنمون باقی می‌مونه،یه آدم محزون و فلک‌زده نیست.

خیلی عاقل و بالغه. قضاوت عجولانه نداره و تصمیم گیری هاش همیشه فکر شده و حساب شده ست.

توی دوستی و رفاقت که دیگه نگم. صددددد خودشو می‌گذاره برای هر رابطه و مسیر مرام و معرفت رو تا آخر آخرش میره.

پادشاهمون هنرمند هم هست ^~^ توی نقاشی هم استعداد داره💞

آخه بشر چیزی هم موند که تو توش خوب نباشی؟

ایسان به هیچ وجه قهرمانی نیست که همه چیز براش فراهم باشه. نویسنده اونقدر براش بدبختی تدارک دیده و اونقدر مشکل برای مبارزه جلوی پای شخصیتش انداخته تا حسابی صیقل بخوره وجای هیچ شک و شبهه ای برای مخاطب باقی نمونه،که ایسان یه شخصیت کاملا با لیاقته(برخلاف اکثر شخصیت اصلی ها که بجز شانس چیز دیگه ای ندارن)

کسی که اوایل داستان با وجود شاهزاده بودنش حتی از عادی ترین آدم مملکت هم بدبخت تر،بی قدرت تر و تنها تر بود،واضحه که در دوره ی اوج و شکوهش همه چیز رو با تلاش و لیاقت خودش به دست آورده. ایسان قهرمانیه که میشه به راحتی بهش افتخار کرد.

مدیونید فکر کنید این حتی نصف حق مطلب رو درباره ایسان ادا کرد..

بله دوستان ایسان از اون کارکترهاییه که من تا ابد و تا ابد می‌تونم در وصفش بنویسم و تحسین و ستایشش کنم✨️

از سکانس آغازین تا آخرین سکانس هر لحظه درحال شگفت زده کردن من بود و واقعا باهاش کییییف کردم^~^

نمونه ی یه شخصیت متعادل که هرچیز رو به اندازه و به جای خودش داره. یه انسان قوی که با وجود تمام سختی ها محکم و درخشان باقی می‌مونه. حتی اینجوری نیست که بدون خطا و نقص باشه. اشتباهاتش رو هم بهمون نشون میدن و کاملا انسانیه. یه الگوی کامل. اگر بخوام بهش لقبی بدم،اولیش پدر هست و دومی الگو. 

بازیگر نقش ایسان. حتی خود شاه ایسان واقعی هم نمی‌تونست انقدر بی نقص،ایسان باشه. چهره ی دل نشینش،وایب پدرانه و امنش، و لبخند گرم و شیرینش با چال لپ دلبرش*-* در کنار جذبه ی شاهانه ش.

بی نظیر بود. این بازیگر با نگاهش نوازشت می‌کرد و با لبخندش قلبت رو گرم می‌کرد. انگار پدر به دنیا اومده. جالبه بدونید در واقعیت istj ئه. ولی انقققققدر این نقش رو خوب بازی کرد و به قدری با کاراکتر یکی شد که نمی‌تونم باور کنم،یکی که fe نقطه کور شخصیتشه چطوری تونسته انقدر بی نقص fe رو به نمایش بذارهTT

 

و اما سونگ‌یون؛معشوقه ی ناز ایسان💙

سونگ‌یون هم برای من حد کمال کارکترهای "انگیزه" بود. همون‌قدر زلال،معصوم،شیرین،سختکوش،بی ادعا،مظلوم‌ و مثل آب روان.

یه isfj تمام عیار که در طول عمر کوتاهش مهربانی و لطافت بسیار می‌بخشه و رنج بسیار می‌کشه و خیلی زود هم این دنیا رو ترک و عزیزانش رو تنها می‌ذاره. 

درسته،سونگ‌یون کارکتری با پیچیدگی‌های زیاد نبود و نیازی هم بهش نداشت. اون اومده بود تا نمادی از معصومیت و پاکی باشه. نمادی از استواری،صبوری و شجاعتی بی‌صدا و متفاوت. رسالتش این بود که بهمون یاد آوری کنه هنوزم می‌شه بی آلایش بود و خالصانه زیست. سونگ‌یون روح این سریال بود.

شاید یه جاهایی از دستش حرصم می‌گرفت. اینکه چرا از خودش دفاع نمی‌کنه،چرا انقدر از خودگذشتگی می‌کنه،چرا کینه به دل نمی‌گیره و چرا به فکر همه هست جز خودش. اما بعد یادم اومد که این‌چیزها در سرشت این آدماست و کاری‌ش هم نمی‌شه کرد. فقط می‌شه ازشون یاد گرفت که این اصل انسان بودنه. 

حقیقتا نویسنده با این شخصیت یه isfj تمام عیار رو به تصویر کشیده بود و نه تنها روی مثبت،که حتی نقاط ضعف و اشتباهات افراد این تایپی رو توی روابط و.. هم میشد مشاهده کرد و متوجهشون شد. مثلا این‌که سونگ یون همیشه برای محافظت از عزیزانش سکوت می‌کرد و خودش رو قربانی می‌کرد و یه سری واقعیت هارو بهشون نمی‌گفت. ترجیح میداد خودش تنهایی همه ی بار درد و غم رو به دوش بکشه ولی عزیزانش بی خبر باشن و آزاری نبینن درحالی که ما شاهد بودیم چقدر این برای ایسان و بقیه آزار دهنده بود. اون‌ها این شکلی بیشتر عذاب می‌کشیدن و قطعا دوست داشتن اگر درد و رنجی هست با هم تقسیم کنن،نه اینکه عزیزترینشون تنهایی اون رو تحمل کنه. 

 

عاشقانه ی سریال~

همه می‌دونن که زیاد علاقه ای به رمنس و ماجراهای عشقی ندارم. اما این زوج.. این عشق.. مگه می‌شه از عشق بین یه جنگجو و یه انگیزه،یه infj و یه isfj گذشت..؟

گفتم معشوقه،اما سونگ یون حتی بیشتر از اینکه معشوق باشه عاشق ایسان بود و فکر کن که چقدر باید انسان برگزیده و شگفت‌انگیزی باشی که یکی از این نازپرورده های خدا عاشقت باشه. عشقِ بی صدای سونگ‌یون به ایسان پاک‌ ترین عشق دنیا بود. جفتشون به قدری شیرین بودن که انگار خدا قبل فرستادنشون به زمین،سیصد سال توی عسل خوابونده و بعد روشون پودر قند پاشیده بود T_T حالا فکر کن ترکیبشون باهم چه شکلات عسلی ای درست می‌کرررد.

معصوم‌ترین و مظلوم‌ترین زوج و ناب ترین عشقی که به عمرم دیدم که برای من نه تکرار می‌شه نه تکراری.

انقدر به هم‌ می اومدن که انگار از روز ازل خدا این دوتا رو به نیت‌هم ساخته بود✨️😭

و بچه شووووونTT فکر کن حاصل عشق این دوتا چی میشه🌸💞🪷🩵 اکلیلی تررررین بودن. خونواده ی مورد علاقمTT

سونگ یون:می‌گن بچه ی من قراره دختر باشه. ببخشید که نا امیدتون کردم.

ایسان:این چه حرفیه که می‌زنی؟ یه دخترکوچولوی ناز مثل خودت،مگه مشکلش چیه؟ در واقع ممکنه کسی که نا امید می‌شه تو باشی چون شاید من اون رو بیشتر از تو دوست داشته باشم.🫠💞

بابا ایسان😭💞

~~~

منشی هونگ هم یکی از جذاب ترین شخصیت های داستانه که یکی از جالب ترین شخصیت پردازی هارو داره. اصلا شخصیت پردازیش برای من کلاس نویسندگی بود. و شما برومنسی رو بین منشی هونگ و ایسان شاهد خواهید بود که شگفت زده تون می‌کنه. کلا روابط،نقطه قوت اصلی این سریاله.

رابطه ی ایسان و منشی‌ هونگ چیزی کم از رابطه ش با سونگ یون نداره هرچند که جنسش کاملا متفاوته اما از نظرم خیلی هنره که یه رابطه ی غیرعاشقانه بنویسی که به همون اندازه عمیق و زیبا باشه.

قبلا توی چنلم به حد کافی درمورد منشی هونگ نوشتم. پس اینجا دیگه زیاده گویی نمی‌کنم. نقطه عطف داستان بود.

فقط همینو بگم که intp هستن😂

یه ملکه ی زیبا،مهربون، عاقل،شجاع،باهوش و باقار هم داشتیم که ایشونم infj بودن~

(وقتی می‌گم سریالش بهشته! پررر infj و isfj و intj و.. )

و یه کاراکتر entp فوووق العاده بانمک و دوست داشتنی که من اسمشو گذاشتم کاپ کیک🧁

که درباره همشون توی کانالم مفصل نوشتم ولی اینجا جا نمی‌شه دیگه بخوام همه رو بنویسمTT

همه ی شخصیت‌های سریال(بجز منفی ها-اونم نه همشون) رو دوست داشتم و همه شون جذابیت خاصی داشتن و اصالت و معصومیت. با اینکه شخصیت منفی های سریال خیلی منفور بودن اما یه منشی‌ جونگ intj داشتیم که اون هم شخصیت خیلی جالب و جذابی بود. با وجود منفی بودنش من از وقار و ادبش خوشم میومد. آدم باهوش و موذی‌گری بود ولی فهمیده و پخته بود. و حتی کمی تاحدودی مظلوم. یه جا بحث بود و یکی پرسید اگر منشی جونگ منفیه پس چرا توی چین به سونگ‌یون کمک کرد؟ من جواب دادم اینکه شخصیت منفیه دلیل نمی‌شه انسانیت نداشته باشه!

همین خصوصیاتش برام جذابش می‌کرد. شبیه انسان‌های واقعی بود. درسته موذی بود اما هیولا نبود.

جایی که ایسان بالاخره پذیرفته که وقت زیادی برای سونگ یون باقی نمونده، بالاخره آروم گرفته و قراره سونگ‌یون برای آخرین بار آخرین نقاشی ش رو از چهره ی معشوقش بکشه~

مظلومیت اگه یه سکانس بود.👆

 

سریال توی ایجاد درام درگیر کننده هم کاملا موفقه. بازی ها همه عالی،موسیقی متن ها سحرآمیز،احساسات خالص،رمنس لطیف ولی خیره کننده،سکانس های کمدی و هیجان انگیز هم به جا تا تعادل سریال رو حفظ کنن. 

یه زندگی‌نامه از اون‌هایی که از بچگی تا آخر زندگی شخصیت‌ همراهمون می‌کنه و در آخر انگار شخصیت ها جزو خانواده ات شدن. و می‌تونی کلی درس ازش بگیری.

نمی‌گم بدون نقطه ضعفه ولی با توجه به سال تولیدش،نقاط ضعفش در برابر نقاط قوتش اصلا به چشم نمیان و بنظرم از خیلی از سریال‌های امروزی حتی جلوتره.

بهتون پیشنهاد می‌کنم اگر سلیقه تون با من مشابهه بخاطر قدیمی بودن یا قسمت های زیادش،خودتون رو از دیدنش محروم نکنید.اگر خواستید ببینید،لطفا باهاش صبوری کنید. شاید چند قسمت طول بکشه تا جا بیفته و جذابیتش رو نشون بده (مخصوصا چند قسمت اول که مال بچگیشونه و اصلا جالب نیست😂) و یه سری سکانس‌ های پرت و اضافی هم داره که اگر نبودن بهتر بود. دوبله ش رو تایید می‌کنم،یکی از شاهکار های دوبله ی ایرانه و مثل دوبله های خجالت‌آور امروزی نیست. اما سانسور شده‌اش رو نبینید. سریال خیلی پاکه و صحنه های بدی نداره بجز سکانس‌های مربوط به نقاش‌خونه که اصلا فازشونو نمی‌فهمم و فقط حجم پر کرده. صحنه های ۱۸+ سریال فقط شامل نقاشی های اروتیک می‌شن. (-____-)

من واقعا واقعا با این سریال زندگی کردم و ازش حسابی لذت بردم. چقدر دلم باز یکی از این سریالا میخواد. همین قدر اصیل،همین‌قدر دل‌نشین، و همینقدر با جزئیات و پرماجرا..

پ.ن:برای شنیدن ost های سریال کلیک

پ.ن:برادر دوقلوی این پست کلیک

پ.ن:برای دانلود سریال با کیفیت بالا و دوزبانه کلیک

دوستان همچنان می‌گم یه جاهایی دوبله از زبان اصلی جذابیت و نمکِ بیشتری داره اما صدای اصلی بازیگر نقش اول،همه جوره جذاب تره و جذبه ی خاص خودش رو داره. می‌تونید دوبله ببینید و برای سکانس هایی که ترجمه نشده زیر نویس رو فعال کنید.^^ البته هنوز چک نکردم که بدون سانسور هست یا نه.

نظرات  (۳۸)

  • 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎 --
  • این ملکه چقدر آشناستتت :))

    پاسخ:
    عههه اومدی*-*

    کدوم عکس؟ همونی که لباسش زرده؟
  • 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎 --
  • آره کلی صبر میکنم لود شه тт xD

    آره همون :) 

    پاسخ:
    ببخشید واقعاTT
    خب اون اگر یانگوم رو دیده باشی اونجا هم بود
  • 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎 --
  • فدای سرت یکی دیگه باید عذرخواهی کنه :)

    عهه دوست یانگوم؟ тт

    پاسخ:
    TTTT
    آره خودشه D:
    واییییییییییی خدا 😍😍😍
    مممونونمممم‌ خیلیییی اصلا نمیتونم حس الانم رو توصیف کنم😍
    هنوز نخوندمش‌ تا دیدم گذاشتی ذوق مرگ شدم 😍
    مبرم بخونم ❤❤❤❤😍😍😍😍
    پاسخ:
    خواهش می‌کنم😘🥰💘

    فقط همینو بگم که intp هستن😂

    چطور به ساده‌ترین شکل ممکن بگوییم یک نفر خفن‌ترین و خاص‌ترین انسان روی زمین است:

     

    مدیونی فکر کنی اصلا ایسان ندیدم و نمیدونم منشی هونگ کیه و دارم درمورد خودم صحبت می‌کنم"-"

    پاسخ:
    ولی اون چیزی که می‌گی infj عه هاااا😔

    خفن‌ترین و خاص‌ترین؟

    infj؟

    بنظر من از همه باحال‌تر‌ و خاص‌ترها entp و entj هستن.

    پاسخ:
    بله بلههه😌👑

    دیگه سلیقه ست. entp هارو دوست دارم ولی با entj ها خصومتِ طولانی و پرماجرایی دارم😂 (پ.ن:بهترین دوستم یه entj عهxD )
    +
    الان که نگاه می‌کنم این دوتا تایپی که گفتی چقدر پر طرفدارن همه جا -__-
    سلام سلام
    خوندمش الیته بخش های مربوط به ایسان چند بار😍 سر یه فرصت مناسب که راحت بتونم با احساساتم خلوت کنم😍
    واقعا خوشحالم که یکی دیگه هم مثل من اینقدر از ایسان سریال و کاراکتر ایسان خوشش اومده که میتونه اینقدر کامل همه ابعاد اونو درک کنه
    راجب بخش‌ منشی هونگ هم خوش به حال کسایی که تو چنلت جوین بودن و خوندن😭💔
    اون entp بانمک منظورت جانگ یاک یونگه نه؟
    چون دایسو فک نکنم t باشه
    راستی تو چنلت راجب دایسو و اون دو تا دوستاش و کارمند های کتابخونه خونه هم نوشته بودی؟🥺
    مرسی که به برومنس بین ایسان و منشی هونگ هم اشاره کردی
    بخش مورد علاقم بود
    درواقع اول همین رابطه خاص ایسان با اطرافیانش جذبم کرد و بعد ماجرای عشقیش‌
    حتی برخورد ایسان با اون پیشکارش که فک کنم افسر نام بود هم دوست داشتم🥲
    اصلا همه چی این سریال عالی بود حتی کاراکتر های منفی هم به حدی خوب بودن که واقعا ازشون میشد متنفر بود
    خصوصیا اون برادر ملکه یا همونی که منشی هونگ باهاش مشکل داشت سر حمله به کارمند های کتابخونه( اسمش یادم نیست فقط یادمه برای جانگ ته وو کار میکرد اوایل )
    خلاصه این که خیلی متشکرم که از ایسان نوشتی
    ببخش پیامم طولانی شد❤🪴
    و این که کاش میتونستم همه نظر هات و تحلیل هات راجب این سریال و کاراکتر هاش بخونم چون انگار تمام حرف های توی ذهن و قلبم رو جمع بندی کردی و نوشتی 🥲💘
    پاسخ:
    عزیزمممممم🥹❤️❤️
    منم خیلی خوشحالم که یه نفر دیگه احساسمو به این سریال و کارکترهاش درک می‌کنه:)
    دنیا یه ایسان به ما بدهکار نیست واقعا؟
    آره جانگ یاک یونگه. نه دایسو esfp ئه.
    بله بله. درباره همه شون نوشته بودم.😭 سیر تا پیاز.
    تازه کارمندای کتابخونه که میخواستم ازشون اینجا هم بنویسم یادم رفتتتتتت.
    یعنی چه؟ چرا یه سریال باید انقدر سبک من باشه؟ اصلا باید سر تا پاش رو فقط بوسیدTT
    برومنس ایسان و منشی هونگ>>>>>> ببین دیگه اصلا مثلش نمیاد. من برومنس زیاد دیدم،ولی این یه چیز دیگه بود واقعا. از برومنس گذشته عشق افلاطونی بود😭
    وای ایسان دقیقااااا عاشق روابطش و طرز برخوردش با آدما بودم. چقدر بالغانه. چقدر زیبا. چقدر درست. چقدر با احساس.🥹 
    نه اون دوتا که خیلی چرت و پرت بودن XD خود جانگ ته وو باحال بود!🤣
    ولی بین شخصیت منفی ها فقط منشی جونگ رو قبول دارم.
    خواهش می‌کنم و نه،اشکالی نداره هرچقدر دوست داری از این سریال حرف بزن من می‌شنوم^^
    عاممم.. نمیدونم.. میخوای برات بفرستم؟ فقط نمی‌دونم چطوری و کجا بفرستم..

    😍❤

    آخه خیلی کم هستن اونایی که این سریال دیده باشن اکثرا سرآستین قرمز دیدن به خاطر لی جونهو کاراکتر ایسان اونجا خیلی طرفدار داره ولی ایسان ۲۰۰۷ معرکست‌ حیف که بهش فرصت نمیدن دیده بشه😔

    واقعا بدهکار🥲 خیلی ادم همه چی تمومی بود و چه قدر آروم و منطقی و پرتلاش بود.  تو همه چی خوب بود و چه درک بالایی از روابط انسانی داشت. با این که همه عمرش تو قصر بود ولی خیلی قشنگ بلد بود با هر قشری چه برخوردی داشته باشه. برخوردش با نزدیکاش‌ که بماند😍

    وای جدی😍 من اینقدر کارمند های کتابخونه رو دوست داشتم خیلی  متمدن و مودب بودن. اصلا قابل مقایسه با اون اشراف زاده های پرمدعا نیستن🥲

    من خیلی دلم میخواست مثل سکانس های ایسان با اونا از برخورد منشی هونگ با اونا هم نشون بده حیف که سکانس مستقیمی باهم نداشتن بیشتر سر یه میز جلسه دور هم بودن و....

    واقعا 

    اگه حق انتخاب داشتم تو یه سریال زندگی کنم قطعا میرفتم توی سریال ایسان 😂

    یه سوال به نظرت توی سریال به کدوم کاراکتر نزدیک تری؟

    آره فراتر از برومنس بود و بی نظیر بود🥲💘 اون آخراش که ایسان بهش تنزل مقام داده بود اما هی بهش سر میزد ، یا وقتی گقت دیگه دنبالت نمیگردم اما وقتی فهمید حالش بده سریع رفت دنبالش.  حتی براش دارو میفرستاد 🥺💔 

    چه قدر ایسان خوبه آخه تا فردا هم راجبش بگم کمه 🙃

    از یه چیز جانگ ته وو خوشم میومد کنار همه اخلاق های رو اعصابش اونم این بود که قصد صدمه زدن به ایسان یا بقیه نداشت صرفا تو جبهه مخالف بود

    میدونی منظورم چیه دشمن باوقاری بود برعکس ملکه که هرکاری میکرد و خط قرمز نداشت 

    منم منشی جونگ دوست داشتم

    مرسی عزیزم باعث افتخارمه همصحبتی باهات🪴😍

    از خدامه بتونم بخونم 😭😭😭😭😭😭😭💘💘💘💘💘💘

    میگم که خوش به حال اونایی که تو چنلت بودن و خوندن 😭😭😭💘

    آخ آره متاسفانه راه ارتباطی نیست🥲

    میگم احیانا این جا نمیشه؟👈🏻👉🏻

    منظورم این که ممکنه بازم بخوای راجب ایسان و کاراکتر هاش پست بذاری؟

    عاشق تحلیل و نقد بررسی از سریال مورد علاقمم😭😭😭

     

    پاسخ:
    آره خب می‌گم اینکه کم پخش شده بی تاثیر نیست من خودمم تازه دیدمش. 
    آره اکثرا سر آستین رو دیدن.من خودم چندبار سعی کردم ببینمش و تا شیش هفت قسمتم پیش رفتم ولی اصلاااا جذبم نمی‌کنه متاسفانه😅 یعنی اصلا ها😂 کلا با تاریخی ها به سختی ارتباط می‌گیرم بخصوص جدیدهاش.با اینکه از جونهو خوشم میاد ولی قید این سریال رو زدم دیگه.
    بعد اصلا ایسان انقدر کامل بود که نیاز ندارم سریال دیگه ای ببینم در این مورد.
    ببین انقدر خوب می‌گی که لازم نیست من دیگه چیزی بگم فقط باید بگم حق😔 اصلا سیاست مداریش>>>>>
    منمممم. ببین من عاشق آدمای فرهیخته و محترم اینجوری ام! بعد اینا تو کتابخونه هم که کار می‌کردن،نیمه اشراف زاده هم که بودن،با ایسانم که جلسه می‌ذاشتن خدا من هیچ من فقط نگاه✨️🥹🫠 عاشق اینم این آدمای با کمالات و تحصیل کرده و کراش دور هم جمع بشن باهم تبادل نظر و بحث و گفتگو داشته باشنTT منو یاد یکی از شخصیت های خودم(آقای کتاب فروش) مینداختن که همیشه از این جلسات علمی با آدمای خفن داره تو کتاب‌فروشی ش.
    مثل خودمی ها!😂 دوست داری همه رو باهم روبرو کنی
    منم همین‌طور جهان ایده آل! انیمه شیطان کش هم برام همین وایب رو داره. ایسان خیلی کامل ترشه ولی اونم فضاش و آدماش یه جوری هست که دلم میخواد تا ابد برم همون جا زندگی کنم. اصلا خیلی کمن داستان‌هایی که این حس رو برام داشته باشن. فکر کنم فقط همین شیطان کش و ایسان. احساس آشنا بودن،امن بودن،خونه بودن بهشون دارم حتی اولین دفعه که میدیدمشون.🥹😭
    کاش میشد شخصیتای ایسان رو برداریم و بریم همه باهم توی دنیای اون انیمه زندگی کنیم.TT 😂 اصلا دیگه بهشت کامل.
    چون انقدر با ایسان ارتباط گرفتی و حسمون بهش شبیه همه،دوست داشتی این انیمه رم ببین. شاید توهم خوشت بیاد.TT
    می‌گم به کاملی و قدرتمندی ایسان نیست ولی خدایا حال و هواش>>>>>>>>>
    اینکه شبیهش باشم منظورته؟ منشی هونگ واقعا. خیلیییی شبیهمه و حس همذات پنداری دارم باهاش.
    واااااای اون سکانس های آخر که هیچچچچچیییییTT یعنی بخدا دوستی های قبل و بعد اینا سو تفاهمههههه
    وای خداوندااا یه رفیق مثل ایسان🤲🤲🤲🤲😭😭😭😭
    گفت دیگه بهت فکر نمی‌کنم اما کل ۲۴ ساعتشو داشت به اون فکر می‌کرد T-T

    آره جانگ ته وو رو من اول فکر میکردم شخصیت منفیه بعد دیدم نه آدم خوبیه فقط زیادی متعصب و یک دنده و خیره سر XD از بازیگرش خوشم میاد باحاله.
    دشمن باوقار که منشی جونگ😔

    تلگرام داری؟ اگه داری میخوای وقتی اوضاع نت ها درست شد چنلمو بدم بهت بیای بخونی؟
    احتمالا بازم بذارم ازشون.
    آره منم همینطور دقیقا. ولی به قول خودت از ایسان به سختی پیدا می‌شهTT

    حالا چون تا اینجا خیلی اشتراک داشتیم اگه دوست داری بیا بگو دیگه چه سریال هایی بودن که خیلی دوست داشتی. یا کلا انیمه ها یا هر محتوای دیگه.

    اصلا انتظار نداشتم وبلاگ زینب رو بدون عکس جودی و دونگی ببینم!TT

    یه لحظه فکر کردم اشتباه اومدمTT

    پاسخ:
    از بس که همه گفتن وبت با این قالب لود نمی‌شه عوضش کردم و نرگسسسسس نرگسسسسسسسس قالبی که درست کرده بودی برامممم پَر😭😭😭
    دیدم ذخیره ش ندارم اصلاTTTTTTTTT 

    احتمالاخودم توی یکی از اکانت‌هایی که هنوز دارم سعی می‌کنم رمزشون رو پیدا کنم ذخیره‌ش دارم...

    نشد هم برات یکی درست می‌کنم مخصوص خودت^-^

    فقط اینقدر🤏 دیگه مونده تا بتونم از صفر یه قالب رو خودم بسازم:"

    پاسخ:
    پس به امید موفقیت هرچه زودتر در هر دو موضوع🤲

    سرآستین قرمز رو تا آخرش دیدم فقط چون راجب ایسان بود وگرنه اصلا خوشم نیومد. کاراکتر منشی هونگ دیدی اونجا چه افتضاح بود؟😒

    منم تاریخی های جدید رو زیاد دوست ندارم خیلی برام مصنوعی به جز چند تا سریال . عزیزترینم رو ندیدم ولی جدا از پایانش کلا میگن خوش ساخت.  ولی افسانه بانو اوک که دیدم خیلی خوشم اومد از فضاش‌.

    اوخی🥹 موقع پخش ایسان یه سری کامنت ها واقعا اعصابم خورد میکرد همه میگفتن زشته یا چرا اینقدر ضعیف . اصلا بهش فرصت نمیدادن که دیده شه. چون سریال قدیمی بود حس میکنم چهره های بازیگر های الان مدنظرشون بود و اینقدر هیت میدادن وگرنه اگه به کاراکترش توجه میکردن فوق العاده بود خصوصا اون غم قشنگی که همیشه داشت توی نگاهش(به جز موقع دیدار با سونگ یونگ و کسایی که دوستشون داشت)

    وای آره منم ‌. هر چه قدر سکانس های نقاشخونه رو مخم بود سکانس های کتابخونه رو دوست داشتم خیلی تیم قوی بودن باهن😍

    بعد جدا از ایسان شخصت اون کارمند ها چه قدر خوب بود اخه🥲

    یه سکانسی هم بودا ایسان رفته بود بیرون قصر وقتی پادشاه بود، فک کنم قسمت های ۵۰ و خورده بود. پیش یه گروه رفته بودا که صحبت کتاب خوندن شد گفت منم یه خوره کتابم.....اونجاش خیلی بودن همهه

    آقای کتاب فروش بهم وایب خوبی میده‌ . حس میکنم ایسان هم اگه میدیدش عاشقش میشد 

    عه تو هم 🤣 آره خیلی خوشم میاد کاراکتر ها تو موقعیت های مختلفی باهم رو به رو بشن خصوصا کاراکتر های مورد علاقم

    اینو یادم رفت ولی برام جالب بود بدونم اگه منشی هونگ جانگ یاک یونگ ببینه چه برخوردی دارن باهم . یه چیزی مثل رابطش‌ با کارمند های کتابخونه میشد یا بیشتر مثلا دو تا همکار صمیمی تر؟ چون منشی هونگ تو سریال به جز چند نفر خاص زیاد با کسی جوش نمیخورد😂

    ندیدم این انیمه رو ولی تو لیستم میذارمش🤗❤

    خیلی حس قشنگی انگار یه قسمت از روحت همیشه متعلق به اون داستان بود و حالا بهش برگشته 

    شخصیت های ایسان 🥲 هر چی راجب این سریال بگم کمه 

    راجب بیشترشون میتونم تا صبح حرف بزنم🤣 سکانس های دایسو و دوستاش هم دوست داشتم خیلی هوای همو داشتن

    همین که حس میکنی شبیه منشی هونگ میتونی باشی میتونم عمق علاقت به ایسان رو بیشتر درک کنم🥹

    دوستی شون 💘💘💘 وای آره از لحظه ای که گفت دیگه دنبالت نمیگردم و همه چی همین جا تمومه و اینا بهش فکر کرد تااا‌ همون سکانس اخرش که رفت پیشش🥲 اون سکانسی که رفته بود پیش سونگ یونگ ولی از منشی هونگ حرف میزد💔سونگ یونگم چه قشنگ آرومش کرد وقتی گفت گناهش رو نمیتونی ببخشی ولی خودش رو که میتونی🥹

    یه رفیق مثل ایسان که طلاست 🥲 آخه مگه میشه یه نفر اینقدر کامل

    آخ آره اگه متعصب نبود خیلی بهتر میشد🥲 حالا من یه جا قبلا خونده بودم زیر یه پستی که جانگ ته وو مدل نصیحت کردنش با توهین بود😂 مثل همون اولین برخوردش با جانگ یاک یونگ که جانگ یاک یونگ تونست با رفتارش احترام اونو داشته باشه. این جوری نوشته بود که شاید اگه منشی هونگ تو برخورد اول کمی ملایمت به خرج میداد ( که قطعا نمیتونست 😂) شاید بین اونا هم اونقدر بد نمیشد 

    پستش برام جالب بود چون یه دیدی داشت که من تاحالا بهش فکر نکرده بودم ولی در کل اصلا نمیتونم یه منشی هونگ مودب و ملایم و با متانت‌ رو تصور کنم🤣 هروقت زیادی مظلوم میشد یعنی یا یه چیز خراب کرده بود یا تو دردسر افتاده بود

    باعث افتخارمه عزیزم حتما تو چنلت مطالب قشنگی داری🪴❤

    و دوباره میگم خوش به حال اونایی که راجب ایسان تو چنلت خوندن

    خیلی عالی میشه اگه بازم از ایسان پست بذاری پیشاپیش مرسی😭💘

    خوش حالم که سر ایسان وجه اشتراک داشتیم💖

    میدونی در کل سریال هایی دوست دارم که جدا از خط عاشقانه داره به مفاهیم عمیق دیگه هم توجه میکنه. کلا هر چیزی که فکر و ذهن به چالش بکشه و یا با تموم شدنش تو ذهنم تموم نشه 

    شخصیت پردازی ها عمیق باشن چه منفی چه مثبت

    یعنی صرفا این طوری نباشه که یه کاراکتر رو سیاه یا سفید مطلق نشون بده به زاویه های دیگه شخصیت اونا هم اشاره کنه

    راستش بیشتر سریال هایی که دوست داشتم یا فیلم ها و انیمه ها مال چند سال پیش 

    با سریال های الان کمتر ارتباط میگیرم به نسبت قبلی ها

    (میخوام اسم سریال بگم همه چی پرید🤭)

    تو قدیمی ها یانگوم و ایسان و دونگی و قصر خون و چند تا دیگه که متاسفانه اسم کره ایش یادم نیست دوست داشتم 

    بین انیمه ها خب زیاد ندیدم ولی اسم تو و مدفن کرم های شبتاب و ( اسماشون یادم رفته یه سری سرچ هم کنم نمیاد🙃)

    طولانی شد دوباره ❤

    ولی اگه بخوام جمع بندی کنم در کل داستان های پرماجرا و اونایی که کاراکتر و انواع روابط مثل عاشقانه ، دوستی،  خانوادگی و..... زیاد داره و به کاراکتر ها هم توجه شده جذابن‌ مثل همین عشقم ایسان 😍

     

    پاسخ:
    تا جایی که من دیدم شخصیت منشی هونگ طوری نبود که بخوام نظر خاصی داشته باشم درموردش. یعنی درکل هیچ کدوم از شخصیتا حسی در من بر نمی‌انگیختنTT 
    ولی شنیدم همه میگن منشی هونگشون بیخوده.
    عزیزترینم خیلی ازش تعریف می‌شه ولی من فکر نمی‌کنم خوشم بیاد. یکی از دوستام که سلیقه مون خیلی شبیهه نقدش کاملا ازش منفی بود. بعد خودمم دو قسمت دیدم جذب نشدم و کلا هم تجربه نشون داده چیزایی که خیلی ترند می‌شن به گروه خونی من نمیخورن هرچقدر سعی کنم فرصت بدمTT
    هی کلی تعریف می‌شنوم وسوسه می‌شم باز فرصت بدم هی می‌بینم اصلا انگار نه انگار..😂😭
    من حتی قدیمیا رو هم خوشم نمیومد یعنی بجز دونگی و ایسان،تنها تاریخی ای که در حال حاضر یادمه باهاش حال کردم و دوستش داشتم،ملکه ی هفت روزه بود. بنظرم از اینم خوشت بیاد. امتحانش کن. وقتی منِ تاریخی نپسند دوبار دیدمش یعنی واقعا خوب بوده😂😂
    یه سری تاریخیا که خیلی سیاسی ان،یه سری دیگه ام از اون ور بوم،خیلی طنزن و به عنوان تاریخی نمی‌شه جدی گرفتشون. ولی ملکه هفت روزه اینطور نبود.
    البته مستر سان شاین و جونگ نیون و اینا رو تاریخی حساب نمی‌کنم.
    ولی خب قدیمیا باز حس و حال قدیمی و واقعی تری داشتن این تاریخی امروزیا خیلیییی لوس و بچه بازی شدن=__=
    والا همون لی سوجین حس پادشاه هارو میده به آدم نه پادشاهای امروزی که انگار از رو استیج برداشتن آوردنشون😂
    و آره خدایی بازیش>>>>>>>>>>
    چقدر خوب گفتی. نقاشخونه>>>>>>>>>>کتابخونه😂
    آره خود کارمندا هم کراش بودن حتی رئیسشون اون پیرمرده رو هم من دوست داشتم^^
    واییییییی اونجا عالی بوددددXD ببین اصلا عاشق این بودم که در لباس مبدل میرفت بین مردم این آدم خفنا رو شکار می‌کردTT خدایااا..
    عه آقای کتاب فروشو می‌شناسی؟🥹 همین جا تو پست شخصیت ها نوشته بودم درموردش. اونم عاشق ایسان می‌شد.. اهم یعنی هست😌🤭 
    فکر کن اینا همو نبیننTT مهم نیست جهان هاشون متفاوت باشه معلومه که بهترین دوستای همن.
    حتی دوست دارم کارمندای کتابخونه هم برن یه بار کتاب‌فروشی آقای کتاب فروش. خیلی دوستای خوبی می‌شن.^^
    جمعشون در کتاب فروشی👇
    https://biaupload.com/do.php?imgf=org-00266519ab9b1.png

    راستش منم‌خیلی دوست داشتم ببینم روبرو شدنشون رو و فکر می‌کردم همو می‌بینن یه بار توی سریال.

    "همین که حس میکنی شبیه منشی هونگ میتونی باشی میتونم عمق علاقت به ایسان رو بیشتر درک کنم🥹"
    این جمله ت>>>>>>>> قلبم😭 آره دقیقا. حس خودمم همینه. کلا آدمای اینجوری جذب آدمای اونجوری می‌شن بنظرم😂
    دقیقا اون سکانسا مورد علاقه ترینم بودن با اختلاف.
    دلم میخواد دوباره برم ببینمشون.
    سونگ یون چقدر قشنگ آرومش کرد اصلا عاشق اون سکانسش بودممم🥹 کیوتاااا😭💜
    والا منشی هونگ از اول به اون بدبین بود چون میدونست قراره برا ایسان دردسر درست کنه بعدم که خودش برگشت به بدترین شکل ممکن باهاش حرف زد برادر بزرگوار🤣 منشی هونگم که کینههههه ای!!!🤣
    اصلا اوضاعی بود.
    ای بابا. خجالتم میدین که!😅💞
    چقدر حق. منم‌ همین‌طور.
    من در کل دو چیز برام مهمه درام و شخصیت پردازی. و همینکه عمیق بشن برام. چون داستان ها برام صرفا سرگرمی نیستن. یعنی چیزی که ازشون میخوام این نیست. که ببینم فراموش شه بره. من واقعا باهاشون زندگی می‌کنم و شخصیت ها برام مثل آدم های واقعی ان. 
    منم قدیمی خیلی دوست🥹 اصلا به سرمون زده باز بریم چیز میز قدیمی ببینیم خونوادگی انقدر که میچسبن قدیمیا. فقط نمی‌دونم باز انقدر ارتباط می‌گیریم یا نه. از بعد ایسان و مستر سان شاین بارها سعی کردم باز سریال بذارم برای خانواده دور هم ببینیم هیچ کدوم مورد پسندشون واقع نشد😂 فقط همون دوتا رو پسندیدن😂
    انیمه ها همون شیطان کش و وایولت اورگاردن هم ببینی بنظرم خوشت میاد.

    یکی اینجا بالاخره رمزش رو پیدا کردهههه^---^

    ولی قالب وبلاگت توی اکانت اون یکیه که همچنان دارم دنبالش می‌گردم... 

    یه قالب دیگه سر فرصت برات درست میکنم:")

    پاسخ:
    جیغغغغ ایولللللل بالاخرههههه //-^^-\\
    به خونه خوش برگشتی🎆
    حالا نمیخواد زحمت بکشیا..
    خودم میرم سر فرصت یه کاریش می‌کنم
  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • سلاااااام خااااانم. احوال؟؟؟

    قالب رو نو نوار کردی. مبارکه. موقت یا دائمی. قالبها و پستها هم شدند دندون واسه خودشون. خب پست عقل نداریم خخخ.

    یعنی میخوای بگی تا حالا ایسان رو ندیده بودی، عجب. من ااااام یه دو باری فکر کنم دیدم. دوستم از شبکه خوزستان میدید و هی برام تعریفش میکرد تا اینکه بالاخره از شبکه استانی ما هم پخش شد. یه بار هم وقتی شبکه تماشا جدید اومده بود، دیدم. 

    اونجا با توضیحاتی که میداد فهمیدم که ایسان میشه ندیده دونگی. این بشر به مامان بزرگش رفته خخخ.

    چیزی موند ازش تعریف نکنی خانم. خخخ. همه رو گفتی که.

    پاسخ:
    به به بانو افتخار دادن😌
    موقته به همون دلیلی که خودت گفتی😅😅😅
    یعنی انقدر عجیبه؟🤔 خیلیا ندیدن. ما منتظر بودیم بذارن از همون بچگی. هعععععی که اگه زودتر میذاشتن..😔😔
    دهه هفتادیا باز نسبت به ماها بیشتر باهاش آشنا هستن😂 اون زمانا بیشتر پخش می‌شده انگار. کلا همه ی کسایی که می‌شناسم ایسان دیدن دهه هفتادی هستن.
    بعدم فکر کنم بیشتر از شبکات استانی پخش شده تا شبکه های اصلی. نمی‌دونم خبر ندارم اصلا😂
    وای نه شبیهش نیسسسست خیلی ازشششش سره😔 اصلا این بشر با هیچکس قابل مقایسه نیست😔☝️
    آرههههههه خیلییییی چیزااا🥲 (وقتی با یه اثر واقعا آبسسد می‌شی!)
  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • به Selena که گفته ملکه اشناست بگو. اره ملکه زرد تو یانگوم، ددست یانگوم بوده. همونی که با شاه ازدواج کرد. فکر کنم خودت بهتر بدونی.

    جالب اون یکی ملکه که ادم بده بود هم تو یانگوم بود. اون هم دکتر خانمی بود که به یانگوم طب یاد داد. خخخ.

    پاسخ:
    آره گفتم
    کارگردانشون یکیه خیلی از بازیگرهاش مشترکن بخاطر همین=)
    حتی سونگ یون هم بود توی یانگوم
  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • تو یه شخصیت شناسی کاکتر ها واقعا خوب هستی. انگار با همه این شخصیتهای mbti یه دور نشستی و درست و حسابی میشناسی شون :)

    پاسخ:
    چون کار مورد علاقمه😅❤️
    آره از همشون کلی آدم و کارکتر دیدم و می‌شناسم دیگه مسلط شدم بهشون کاملا=)

    وای، حتما باید این سریال رو ببینم! خارق‌العاده به نظر می‌رسه.

    این‌طوری که از یی‌سان و سونگ‌یون تعریف کردین، من رو یاد آیلین و آلبرت خودم(infj و istj)می‌ندازن...

    مخصوصا اون صحنه‌ای که گفتین یی‌سان برای آخرین بار تصویر چهره‌ی سونگ‌یون رو می‌کشه. من رو یاد وقتی انداخت که آلبرت فهمیده بود بدنش دیگه به درمان‌ها جواب نمیده(بچم سرطان ریه داره.) و آیلین با یه نقاشی، یه کتاب و یه گل خشک شده رفت سراغش، بعد هم بدون این که حرفی بزنن، آلبرت نشست به خوندن کتاب و آیلین هم اون‌جا موند تا اگر چیزی نیاز داشت، پیشش باشه.

    پاسخ:
    با شناختی که ازتون دارم قطعا خوشتون میاد! 
    البته سونگ یون قرار بود نقاشی ایسان رو بکشه نه برعکس. چون سونگ یون نقاشه.
    آره سونگ یونم سرطان کبد داشت🥲 چقدر شبیه..
    عزیز دلم😭 منم همچین سکانس هایی نوشتم و خیلی درکش می‌کنم.. مظلومانه ترین شکل خداحافظیه..
    و در عین حال بشدت بالغانه
    و چی می‌تونه از یه سکوت مشترک عمیق تر باشه توی این دنیا؟
    کاش میتونستم داستان این شخصیتا رو بخونم*

    شاید وقتی ویرایششون کردم، بذارمشون تو وبلاگم.

    یه جورایی، رابطه‌ی این دوتا از دوستی شروع میشه. آیلین پناهگاه امن رابرته برای استرس‌ها و کمال‌گرایی‌هاش، آلبرت هم پناهگاه امن آیلینه برای سردرگمی‌ها و تردیدهاش. بعد از یه شناخت، تبدیل به عشق میشه.

    رابطه‌اشون خیلی کوتاهه(حدود دو سال) ولی وقتی آلبرت می‌میره، آیلین هیچ وقت فراموشش نمی‌کنه. وقتی بیست سال بعد، تو محل کارش پسری با همون اخلاق و منش رو می‌بینه، تو دفتر خاطراتش(ایلین خیلی توداره و تنها محرم رازش، دفتر خاطراتشه.) می‌نویسه:

    -- اگر من و آلبرت فرزندی داشتیم، قطعا او بود. والتر جوان از همان دیار زمستان آمده که آلبرت را در خود داشت؛ از همان دیار برفی که ابتدا سرد است؛ ولی واردش که بشوی، دیگر دل کندن ممکن نیست.

    پاسخ:
    قراره عاشقش بشم. مطمئنم:))

    کار خوبی کردی فقط رو اعصاب میرفت و رابطه اش با ایسان اصلا خوب نبود. نتونسته بودن صمیمیت بین اینا نشون بدن و خیلی مصنوعی و غیر طبیعی شده بود.

    من از پایان عزیز ترینم خوشم نیومد و شروع نکردم. از سریال هایی که به زور میخوان یه پایان شاد تحویل بیننده بدن بدم میاد . یه پایان غمگین اما قابل درک و واقعی می ارزه به صد تا پایان شاد

    آره منم میشه گفت ملکه هفت روزه رو دیدم. افسانه بانو اوک که گفتم تاریخی بود و گاهی رگه های کمدی اما واقعا قشنگ بود و بین سریال های الان تاریخی دوستش داشتم . موضوع مورد علاقم بود ....خط عشقی+ مسائل دیگه 

    الان که اینا خوندم بیشتر دلم میخواد برم تو کتابخونه پیش اونا🥲

    آدم هایی مثل ایسان یه آرامش و اطمینان درونی دارن و این خیلی برام قشنگه . انگار که اگه کنار اونا باشی همه چی به طرز معجزه آسایی قابل تحمل میشه 

    حس ششم منشی هونگ خیلی قوی بود🤣

    استاد چزوندن‌ دشمن ها...یادمه داشت کتک می‌خورد از برادر ملکه بعد از اونور داد میزد دفعه بعدی سم میفرستم برات 🤣

    درونش خیلی کیوت بود حیف که بقیه فقط جنبه منفی شو دیدن 

    آره آقای کتاب فروش برام وایب آدم های امن داره 🥹

    دقیقا منم باهات موافقم🤝🏻

    من یه بار به سرم زد پزشک اسب ببینم اگه اشتباه نکنم اسمش رو البته مدیونی اگه فکر کنی به خاطر شخص خاصی 😂 ولی خب جذبم نکرد....

    جونگ میونگ دیدی؟ سیاست پرزرق برق؟ اونم قدیمی ولی خب بد نیست...

    داره به نسل اول خاندان هونگ اشاره میکنه یعنی اولین پیوند اونا با خاندان سلطنتی. جونگ میونگ دیدم بعدا سال ها بعد اینو فهمیدم🤣🤦🏻‍♀️

    میره تو لیستم❤

    سریال همسر آشنا دیدی؟ یه کم قدیمی 

    هان جیمین بازی میکنه 

    اون سریالم قشنگ بود 

    اونجا هم خیلی مهربون و معصوم بود

    پاسخ:
    درباره پایان عزیز ترینم اطلاعی ندارم اصلا D:
    می‌شه گفت؟ یعنی دیدی یا ندیدی؟ نظرت چی بود درباره ش؟
    افسانه بانو اوک.. شاید بعد جونگ نیون امتحانش کنم.
    واییییی دقیقا! زندگی با اینا قابل تحمل و حتی لایق زیستنه!😔
    حالا یه نکته دیگه من بگم. یکی دیگه از دلایلی که شخصیت های شبیه ایسان رو برام خیلی خاص و عزیز می‌کنه(دقت کنید،یکی از هزار دلیل😂 ولی جزو دلایل مهمه) اینه که معمولا توی داستان ها آدم ها دو دسته ان. یا ظالم یا ظلم پذیر. 
    درحالی که این آدم ها هیچ کدوم اینا نیستن. ظالم نیستن ولی اجازه هم نمی‌دن کسی بهشون زور بگه. تازه حامی ضعیف تر ها و مظلوم ها هم هستن. 
    باز یکی دیگه از هزاران دلیلش اینه که اینا خودشون رو آدم خوبی نمی‌دونن. یعنی فکر نمی‌کنن از آسمون افتادن،و چقدر خفنن. خودشون رو بالاتر از بقیه نمی‌بینن. برای من معیار آدم خوبی بودن اینه که طرف خودش رو آدم خوبی به حساب نیاره. یه فلسفه ی طولانی هم درموردش دارم که چرا و به چه دلیل D:
    اون سکانس ها وای عاشقشون بودم😂 اونجا ها خیلی آزاد بود. هرکاری می‌کردن باهاش می‌تونستن فقط با جسمش بکنن،دستشون به روحش نمی‌رسید و بنظرم این بیشترین چیزی بود که حرص دشمن هاش رو در می آورد.
    ولی سر جانگ ته وو اینطوری نبود و بخاطر همینم گیر افتاد و خیلی ناراحت کننده بود اون سکانس هاش. انگار یه آدم دیگه شده بود.
    آقای کتاب فروش امن ترررررینهههههTT و همه ی هم رگ و ریشه هاش.
    اتفاقا پزشک اسب رو من فکر می‌کنم خوشم بیاد. باز همکاری مشترک همین نویسنده و کارگردان🥹 چون اوک نیو رو فکر نکنم همین نویسنده نوشته باشه نه؟ و حتی یانگوم که سریال خوبی بود و طرفدار های زیادی داره هم برای من جذاب نبود با این‌که کارگردان همشون همینه. ولی این یکی نویسنده ش هم نویسنده دونگی و ایسانه و احتمال می‌دم خیلی قشنگ باشه فقط نه دوبله داره نه زیرنویس😭😭
    وگرنه حتما میدیدمش.
    جونگ میونگ خیلی سال پیش پخش میشد من دوست نداشتم نمیدیدم ولی دوستام همه میدیدن😂
    همسر آشنا هم همون سال هایی که تازه اومده بود فکر کنم،چند قسمت دیدم. ولی هان جی مین توش شبیه یه ماده ببر خشمگینه ها😂😂 

    اهم... اهم...

    صرفا اومدم از ولباگم رو نمایی کنم"-"

    پاسخ:
    به به ^______^

    میشه گفت دیدم یعنی از خیلی از سکانس های اضافی زدم ولی اصل داستان تقریبا میدونم . به نظر من تقریبا قشنگ بود. 

    چه فلسفه جالبی داری

    آره خیلی از بازیگر های ایسان هم اونجا هستن

    عه واس پزشک اسب زیر نویس نداری؟

    من اصلا اوک نیو نگاه نکردم خوشم نیومد😂

    منم همون موقعی که پخش شد ندیدم بعدا رفتم سرش. راستی افسانه خورشید و ماه دیدی؟ سال پخشش خیلی طرفدار داشت منتها من زیاد دوستش نداشتم😅

    یانگوم قبلا بیشتر دوست داشتم و جدیدا که یکبار اتفاقی دیدم برام مثل قبل جذاب نبود ولی خب بازم دوستش دارم. 

    دیالوگ های هان جیمین اونجا خیلی خوب بود . اون حس غم خوب منتقل میکرد 

    البته قسمت های وسط رو به آخر بیشتر میگم .

    یه سوال از خالق شخصیت آقای کتاب فروش دارم🤭

    به نظرت اگه منشی هونگ اونو ببینه چه نظری داره؟ 

    چون تو ذهنم ایسان باهاش روبه رو کردم برای منشی هونگ هم کنجکاو شدم

    پاسخ:
    آهان. مستر سان شاین چی؟ اونم دیدی؟
    منم اوک نیو ندیدم خیلی رو مخ بود. افسانه خورشید و ماه یه بار وقتی بچه بودم دیدم،اصلا دوستش نداشتم و ندارم. فقط از جانگ ایل وو خوشم میومد اونجاTT (از همون موقع نقش دوم بدبخت پسند بودمTT)
    چه سوال جالبیییی:) تاحالا بهش فکر نکرده بودم.
    نظر آقای کتاب فروش درباره منشی هونگ یا منشی هونگ درباره آقای کتاب فروش؟ 
    چون نظر همه شخصیتامو درباره کاراکترای ایسان پرسیدم D:
    اما نظر منشی هونگ درباره آقای کتاب فروش.. احتمال خیلی زیاد خوشش میاد ازش چون آقای کتاب فروش خاصیتی داره که به دل همه می‌شینه. بعد هم رگ و ریشه ی ایسانم که هست. کلا از همون اول حسی از احترام بینشون شکل می‌گیره چون آقای کتاب فروش هم افرادی شبیه منشی هونگ رو خیلی با ارزش می‌دونه. 
    حالا اگه بخوام بیشتر بفهمم باید براشون سناریو بنویسم و تو موقعیت قرار بگیرنTT
    می‌شه بدونم توی ذهنت که ایسان و آقای کتاب فروش رو باهم روبرو کردی چه اتفاقی افتاد؟ کنجکاو شدم واقعا":) 
    خودمم اینکارو کردم ولی دوست دارم از زاویه دید یه نفر دیگه بشنوم.
  • سارا زی زی گولو بلاسم
  • خواهش میکنم.

    ضربانی اره. مخصوصا شب اینها. مثلا یه بار ساعت ۲ بالا اومد یه بار هم پنج

    پاسخ:
    با پروکسی وصل می‌شید؟ اگه دارید می‌شه برای منم بفرستید اگه زحمتی نیست؟🥺🙏

    توتوچان رو خوندی زینب؟T^T

    پاسخ:
    دارم میخونم هنوز تمومش نکردم.. 
    کس دیگه ای میخواد بخونتش؟

    نه...

    فقط میخواستم ببینم نظرت چیه درموردش :"

    پاسخ:
    واقعا دوستش دارم اصلا خیلی حس خوبی میده
    اینکه واقعیه هم زیبا ترش می‌کنه. یه بار بعد خوندن چنل خانم بهرامی تو دفترم نوشته بودم "ژاپن شهر آرزوهاست
    جاییه که چیزی که میخوای و بهش فکر می‌کنی انقدر عجیب و دست نیافتنی و غیر واقعی نیست"
    خلاصه که خیلی کیوت و رویاییهTT

    واقعیه... و مال قبل از جنگ جهانی!!! اینه که کله‌مو منفجر می‌کنه!!! قبل از جنگ جهانی توی ژاپن از این مدرسه‌ها بوده با خاک یکسان شدن و باز دوباره شبیهش و حتی بهترش رو ساختن و ما هنوز توی ساخت یه مدرسه استاندارد معمولی موندیم!

    وای خدا!

    درسته اینقدر همه چیز‌ میزام شبیه ژاپنی‌هاست و به قول بچه‌ها خودمم دارم شبیهشون میشم، ولی فکر کنم تنها جایی که واسه یه سامورایی ژاپن نمی‌شه مدرسه‌های ایرانه TT

    اصلا من باید وزیر آموزش و پرورش بشم اینجوری کارم نمی‌شه *خیره به افق، شنلش در باد به پرواز در می‌آید*

    پاسخ:
    کله خودمم داره منفجر می‌شه راستش😂
    من از اوناییم که با سیستم مدرسه به شدت مشکل داشتم و دارم. چرا نباید توی یه همچین مدرسه ای درس میخوندم؟TT البته مدرسه ی خودمون خیلیییی خوب بود ولی ابتدایی مهم تر بود. کی جواب کودکی ای که نابود شد رو میده😭😭
    ایران که.. نمی‌دونم چی بگم. حتی نمیدونم باید امیدوار باشم یا نه.. خانه از پایبست ویران است..
    وای این جمله ی همه جا برای یه سامورایی ژاپنه می‌دونستی شعار مامان ساداته؟؟ XD
    توهم؟ ایول! باز توی یکی از ویسام گفته بودم فکر نکنم چیزی وجود داشته باشه که توش با ژاپنی ها اختلاف داشته باشم(می‌دونستی دونگی توی ژاپن خیلی پر طرفداره؟😂😂)
    خیلی ملت عجیبین ژاپنیا فقط اون جنایاتشون رو کجای دلم بذارم. دلم میخواد بدونم الان خودشون چه نظری دارن درباره ش. آیا اصلا شرمنده هستن ازشون؟

    آمدم بگم که تا آخر این هفته که امتحاناتم تموم بشه قالبی که برات درست کردم رو بهت میدم :""

    یخورده دیگه روش کار کنم سر و سامون بگیره بهت نشون میدم ببینم اصلا دوستش داری یا نه TT

    پاسخ:
    تینثجسجیتجثثجزتیتثجیتتزحثچثتزحزحثجینثجث
    نرگسسسسسسسسTTTTTTTTTTT

    الان از کنجکاوی می‌میرم😂
    تمش بازم جودی و دونگیه یا فرق داره این بار؟

    واقعا چرا ما همچین مدرسه‌هایی نداشتیم؟

    دبیرستان و راهنمایی شما که نسبت به مال ما بهشت برین بودTT من هنوز حسودیم می‌شه به اونجا TT

    عه! یه نقطه اشتراک دیگه با مامان ساداتxD منم همیشه در جواب بچه‌ها همینو می‌گم! واسه یه سامورایی همه‌جا ژاپنه :دی

    بین هم اتاقی‌هام اختلافه که بالاخره اگر قرار نبود ایران به دنیا بیام جای درستم انگلستان بود یا ژاپن ولی خب... نتیجه این شد که دو رگه میشدمxD

    خلاصه که آره بی‌نهایت این دوتا کشور رو دوست دارم!

    فکر کنم توی یکی از پست‌های خانم بهرامی هم ازشون پرسیده بودن که به بچه‌ها درمورد جنایت‌های ژاپن توی منچوری و چین و کره چیزی هم میگن؟ یا چطور بیانش میکنن و ایشون گفته بودن اصلا زیاد درمورد اینچیزا توی کتاب تاریخشون یا کلا توی کشورشون صحبت نمی‌شه و اگر هم شد میگن اقتضای زمان حکم می‌کرده که امپراطور یا سرباز‌ها فلان کار کنن...

     

    +

    جلوی خودمو گرفتم برات اسپویل نکنم چه شکلیههههه"-"~

    ولی باید حتما با تم دونگی و جودی می‌بود؟TT

    پاسخ:
    یه بار یه پست نوشته بودم که کارکترای من رابطه شون با ژاپن چجوری می‌شه،بعد مال مامان سادات این بود:
    "شاید مامان سادات آرزو میکرد اصلا از اول توی ژاپن به دنیا میومد‌. البته،مطمئنم چنین حرفی نمی‌زنه. مامان سادات خفن ترین آدم روی کره ی زمینه. میگه؛اینجا بیشتر از ژاپن به من نیاز دارن. به دنیا اومدن من توی این نقطه کره زمین هم یه حکمتی داشته‌. شاید قرار بوده من اینجا رو ژاپن کنم. بهرحال. مکان زیاد اهمیتی برای ایشون نداره. چون در هر قطعه ی جهان که باشن،قوانین خودشون رو روش اجرا می‌کنن و به هیچ چیز دیگه ای کار ندارن. کلا کار خودشونو میکنن و هیچ عاملی اونقدر با اهمیت نیست که بتونه تبدیل به مانع بشه‌"
    😂😂😂

    ولی من با انگلستان حال نمی‌کنم زیاد
    تازه چین هم کشوریه که اصلاااا باهاش ارتباط نمی‌تونم بگیرم که یکم عجیبه برام D: ولی واقعا دوستشون ندارم!
    برعکس ژاپن و یکم (خیلی کم) هم کره

    دورگه بودن خیلی باحاله!! تازگیا دارم به این نتیجه می‌رسم آقای کتاب فروش هم بااااید یه رگ ژاپنی داشته باشه وگرنه این حجم از شباهت خیلیییی عجیبه. رگ دیگه ش غربیه ولی نمی‌دونم دقیقا کجا😂
    خلاصه که یکم شبیه آقای کتاب فروشم می‌شی😂😂

    نمی‌دونم چی بگم واقعا..

    +
    نه اتفاقا
    خودم می‌خواستم از این تم بیام بیرون دیگه😂
    ولی منتظرمممممممممم زودتر ببینمشششش

    منم تضاد کاملم"-"

    خودمم نمیدونم چطور میتونم انگستان غربی غربی رو دوست داشته باشم با ژاپن شرقی شرقی "-"

    گمونم خدا حد وسط این دوتا رو گرفت منو انداخت تو ایران!

    دوستم -که اتفاقا اسم اونم نرگسهxD- میگه: افکارت غربیه و رفتارت شرقی! جمع اضداد!

    خلاصه که خودمم جز با فرض دو رگه بودن نمیتونم این تضاد‌هامو درک کنم'-'~

    به‌به! به‌به! گل‌های سر سبد رو جمع کردم که :"))))

    روباه، مامان سادات، حالا هم آقای کتاب فروش :")))))

     

    +

    شر این امتحان‌ها از سرم باز بشه تمومش می‌کنم"^"~~

    درسته هنوز تایید نکردی دوستش داری ولی چون براش ذوق داری منم ذوق زده شدمممTT

    پاسخ:
    ولی بنظر من افکارت غربی نیست ها!

    آرههههه++ البته روباه گل سرسبد نیست😔😂

    آره دل تو دلم نیست ببینمش😁

    شاید با اون درمورد چیز‌های متفاوت‌تری صحبت‌ کردم :"))) نمیدونم...

     

    روباه برای من گل سر سبده"^"~

    پاسخ:
    من کنجکاو شدم بدونم تو چه مواردی طرز فکرت غربیه.

    یکی به این بچه توجه کردTT

    +
    الان یادم افتاد یه دختره تو اینستا بود دورگه ی ژاپنی/ایرانی بود
    همیشه با خودم می‌گفتم چه ترکیب خفنی! فکر کن ادب ژاپنی با خونگرمی ایرانی!
    خیلیم خوش اخلاق و خاکی بود خودش
    +
    راستی تو آدم خوارانو خوندی چی بود نظرت درباره ش؟

    شاید سیاست و دین و فلسفه و نگاهم به اجتماع (؟) و ترکیب همه اینها با هم (؟)

     

    ای بابا؛ چطوری دلتون میاد به روباهه توجه نکنید آخه T^T خودم تنها تنها بهش توجه میورزم.

     

    +

    گمونم منم دیدم فیلم‌ها شو...

    دوتا هستن تو اینستا دو رگه ایرانی ژاپنی. از یکیشون زیاد خوشم نمیاد اما یکیشون واقعا کیوت و نازنازیه.

     

    +

    آره! همون روز خوندم... توی کامنتی که داده بودی هم نوشتم اما گمونم چون بعدا بهش اضافه کردم متوجه نشدی.

    خلاصه بخوام بگم کتاب حال بهم زنی بود"-" چندشم میشد میخواستم بالا بیارم از این حجم از حماقت و کارای کثیف! بعد تازه واقعی هم بود دیگه بدتررررر!!!

    ولی این کتاب با اونی که من نوشته بودم تو پستم فرق داشت. اینها یهو عقل از کله‌شون پرید، یه‌جور اپیدمی دیوونگی بود... البته یه جاهایی هم خوندم که آلمان توی جنگ‌هاش از مواد شیمیایی استفاده می‌کرد که باعث میشد آدم‌ها همینجوری دیوونه بشن انگار که روانگردان مصرف کرده باشن. ولی این داستانه توی یه روستای کوچک بود و این نظریه اینجا به‌نظرم کاربرد نداره...

    در کل میخوام بگم که اینا زد به سرشون؛ در آخر یهو عقلشون اومد سر جاش و فهمیدن که چه اشتباهی کردن. یعنی به اشتباه خودشون واقف شدن و ابراز پشیمونی کردن...

    اما اون نظریه ابتذال شر که نوشتم آدمه وقتی داره کار اشتباه رو انجام میده عقلش سر جاشه، بعدا هم ابراز پشیمونی نمیکنه چون اعتقادی به اینکه اشتباه کرده نداره! میگه داشتم وظیفه‌م رو انجام میدادم خیلی خونسرد و معمولی اصلا براش مهم نیست.

    اگر فیلم محاکمه آیشمن رو ببینی هم همینجوریه... بهش میگن تو بودی که قطارها رو هماهنگ میکردی یهودی‌ها رو بریزن توش و ببرن جایی که کشته بشن اونم خونسرد میگه انجام وظیفه کردم. حتی یه جاییش میگه اگر پدر خودمم بهم خبر میرسید که خائن هست با دستای خودم می‌کشتم...

    این چیزی بود که توی پستم بهش میخواستم برسم... باز نقش‌دهی آمیگدال اینه... اینجور آدما انگار توسط مرجع قدرت شست و شوی مغزی شدن. اینجوری که یه گروه داریم که طرف ما هستن که خوبه و باهاشون خوبیم؛ یه گروه هم هستن که باید از بین برده بشن چون از "ما" نیستن... 

    این آدمه بعد از ازبین رفتن اون مرجع قدرت - مثلا بعد از مردن هیتلر و از بین رفتن حذب نازی و شکست آلمان- میتونه بره و به زندگی عادیش برسه و برگرده سر روال قبلی؛ هرکاری هم که قبلا کرده رو به عنوان انجام وظیفه خیلی عادی فراموش کنه انگار نه انگار...

    دقیقا کتاب سالار مگس‌ها که بهت گفتم یه همینجور سیری داره... یه مشت پسر بچه متمدن هستن که تو جزیره گیر افتادن اما با رئیس شدن یکی و عادی جلوه دادن خشونت یه جورایی به وحشیگری ارادی میرسن نه دیوونگی مقطعی که بعدا ازش پشیمون بشن...

    پاسخ:
    چمیدونم امیدوارم بیشتر آشنا شم ببینم واقعا غربی هست یا نه😂

    توجه که می‌کنیم ولی خبببب رو مخه😂 بعدشم خودش زیاد از توجه خوشش نمیاد. این شکلیه که ولم کنید توی یه جزیره تک و تنها بمیرم( زر می‌زنه جینا رو دوست داره "-" ولی شاید نه در اون حد که بخواد بخاطرش زندگی کنه)

    +
    فقططط دوتا؟ ولی دورگه کره ای ایرانی خیلی دیدم تو اینستا.
    ژاپنی یکی داشتم فقط اسمش نینا بود. اونی که بدت میومد که همین نبود؟ D: و چرا ازش بدت میومد؟

    +
    عه نه ندیدم! 
    آره خیلییییییییییی بد بود یعنی یه جاهارو نمیخوندم واقعا میزدم جلو
    زد به سرشون آره ولی به نظر من باز چیزی که باعثش شد همین بود که یه عده رو آدم نمی‌دونستن و اینکه هرکس از فلان کشور بود یا ازش طرفداری کرد هر بلایی سرش بیاریم اشکال نداره. چون ما خوبیم اونا بدن. و به قول خودت "ما" نیستن. و به نظرم این طرز فکریه که خیلی خیلی خطرناکه!!!
    یعنی به نظرم حالا چون روستایی بودن و اونطور آموزش ندیده بودن - وطرف هم اصلا از خودشون بود🤦- بعدش پشیمون شدن. اگه طرف واقعا پروسی بود اصلا پشیمون می‌شدن؟
    ولی اینا آخرش به نویسنده هم گفتن خیلی سوال کنی همون بلا رو سرت میاریم پس .. دوباره هم ازشون بر میاد. اصلا نمی‌فهممشون-____-

    دیگه با هرکسی درمورد چیزی صحبت می‌کنیم... هیچ‌وقت نشده که نظر خودم رو مثلا درمورد اینچیزا بهت بگم...

     

    یاد دکتر هاوس افتادم کههه :""" اینجوری بود که عاااشق عاشق یکی بود ولی میگفت نمیتونم باهاش زندگی کنم... اون به یکی احتیاج داره که به‌خاطرش از غرورش و همممه چیزش حاضر باشه بگذره - و درواقع عشق واقعی رو اینجوری تعبیر میکرد- ولی من خودخواه‌تر از اون هستم که لیاقتش رو داشته باشم چون غرورم اجازه نمیده به‌خاطر اون از همه چیزم بگذرم...

    ولی واقعا ابراز علاقه‌ش خدا بودTT همش اینجوری بود در ظاهر که ولم کنید و هیچ کدومتون برام مهم نیستید منم نمیخوام برای کسی مهم باشم اما در واقع یه دایره‌ خاصی از دوست و آشنا ها داشت که نامحسوس بهشون اهمیت میداد و فقط نمیخواست متوجه بشنTT

     

    +

    اونی که ازش بدم میاد موهای ولف‌کات کوتاه داره که هایلایت سبزشون میکنه. آهنگ و اینا هم میسازه به انگلیسی میخونه.

    +

    آره! از این زاویه هم میشه بهش نگاه کرد!!

    کلا یه مشت دیوونه بودن '-'\

     

    پاسخ:
    وای دکتر هاوسو می‌شناسمممم. خودش و دوستش کپی شرلوک و واتسونن (صبررر کن! اونی که دوستش داره زنه؟😂 یا اون دوستش که الان اسمشو یادم نیست رو می‌گی؟😂😭 چون تا اونجایی ندیدم که از این چیزا خبر داشته باشم. البته یه دختره بود عاشقش بود و می‌گفت بیا قرار بذاریم اونم همش ردش می‌کرد نمی‌دونم خودشم دوستش داشت یا نه)
    دکتر هاوس خیلی خیلی عاقل تر از روباه منه ولی آره در نهایت شخصیت های این سبکی خیلی شبیهشنTT تشبیه خیلی خوبی بود.
    روباه حالا جینا رو به چشم خواهری دوست داره. عشقش که گل سرخه ولی چون خودش کاملا در جریانه ترکیبشون باهم می‌شه بمب هسته ای،اصلا نمیخواد باهاش باشه😂
    کنار جینا راحته. این حس که عاشق یکی هستی ولی نمی‌تونی تحملش کنی،ولی یکی دیگه رو که عاشقش نیستی باهاش راحتی و حس خوبی داری کنارش چیه؟ همون "-"
    یه بارم می‌گفت (گفتم کسی بهش توجه نمی‌کنه ولی الان یادم اومد دخترای زیادی روش کراش دارن که از نظرش همشون بی عقلن‌ که حق هم داره چون از قیافه و رفتار سردش خوششون میاد😂 می‌گه دخترا رو هر خری کراش می‌زنن. معیارای کراش زدنشونم که داغون. کراش زدنشون چیز خاصی نیست که کسی بخاطرش بخواد به خودش بباله😂😂😂)
    خلاصه می‌گفت از کسایی که ازم خوششون میاد بدم میاد چون سلیقه ی داغونی دارن. کسی که ازم بدش میاد رو دوست دارم😂 چون معلومه عاقله.
    داداشمون خودش بزرگترین هیتر خودشه😂😂😂😂

    +خب پس اون نیست. اینی که من می‌گم خیلییی ساده و بی حاشیه و نازه.

    عاشقشونمممTT خیلی خیلی شبیه شرلوک و واتسون هستنTT

    دوستش؟ ویلسون؟ نه بابا!!!! اصلا دوستیش با ویلسون یه نوع خاصی از دوست داشتنه. مثل همون شرلوک و جان که همه با هم شیپشون می‌کنن ولی درواقع دوتاشون استریت هستن و جان زن میگیره شرلوک هم عاشق آیرین ادلره...

    نمیدونم تا کجا دیدی ولی استیسی رو میگم... دوست دختر قبلی خود هاوس هست که یهو سر و کله‌ش پیدا میشه و حالا شوهر هم داره ولی سر یه ماجراهایی میگه من هنوز هاوس رو دوست دارم و حاضرم از شوهرم جدا بشم تا با هاوس باشم اما دکتر هاوس قبول نمی‌کنه.

    اون دختری که تو میگی همونه که براش کار می‌کرد؟ تو تیم‌ش بود؟ گمونم کامرون رو میگی... کامرون با یکی دیگه ازدواج می‌کنه.

    پس روباه و جینا میشن هاوس و کادی (کادی رئیس بیمارستان بود) یه مدت هم با هم قرار میذاشتن که اصلا برای همه غیرقابل باور بود! البته ته رابطه‌شون هم دقیقا مثل بمب هسته‌ای منفجر شد. نباید با هم قرار میذاشتن تا اینجوری بشهTT

    عه عه عه بازم مثل هاوس که :)))) اونم دخترا روش کراش میزدن ولی خودش قبول نداشت میگفت همش از سر دلسوزی اینکارو میکنین و بیشتر میره رو مخم تا خوشحال بشم :"

    پاسخ:
    وای آره ویلسونTTTT اینو خیلی دوستش دارم🥲
    خب پس .. فکر کردم شاید رابطه شون اونطوریه😂 به هرحال بعید نیست از این خارجیا
    وا. شوهرش دلقکه؟ -__-
    آره آره کامرون بود. 
    اینجوری باشه که کادی می‌شه ترکیبی از جینا و گل سرخ که. XD
    وای آره دلسوزی هم هست. این دخترایی هستن که می‌گن دوست داریم با یه آدم شرور و خلافکار ازدواج کنیم تا اون به خاطر عشق ماااا! به راه درست هدایت شه و ما اصلاحش کنیم.(به همین خیال باشن!) اینا خیلیییی رو مخمن.
    بهش فکر نکرده بودم اصلا بعید نیست چندتا از عاشقان روباه هم از همینا باشن😂
    خلاصه روباه که کلا از زن جماعت هم متنفره.. این که روش کراش می‌زنن خیلی بدتر می‌ره رو مخش.

    فکر کنم اگه یه روز داستانام چاپ شن و معروف شم و اینا("-") مردم بیان شخصیت روباه رو تحریف کنن از اون ددی سارد و خاشن ها بسازن ازش،گل سرخ رو هم کشک حساب کنن،فن فیک که بنویسن روباه عاشق جینا می‌شه. رابطه شون هم بشه ددی سارد و بیبی گرل مظلوم"-"
    ولی این وصله ها به روباه نمی‌چسبه از همینش خوشم میاد که اصلا تایپش دخترای شبیه جینا و اونایی که کراش می‌زنن روش نیستن.
    پ.ن:وای وای الان به این نتیجه رسیدم شبیه دونگمه و اشین و هینا ام هستناااا! دونگمه عاشق اشین ولی با هینا راحت تره و بهتر حرف همو می‌فهمنTT
    پ.ن ۲:چرا انقدر ازشون حرف می‌زنم؟ یکی بیاد با تیر متوقفم کنه XD

    منم دوستش دارم. گاهی بیشتر از واتسون حتی :"

    نههههTT اصلا اونجوری نیستTT

    ماجرای شوهره خیییلی طولانیه یه فصله... ولی خلاصه بگم آخرش هاوس میگه لیاقت شوهرت برای اینکه باهات باشه بیشتر از منه و شوهر خوبی پیدا کردی :")

    کامرون با چیس ازدواج می‌کنه "^" البته بعدا جدا میشن سر یه ماجراهایی، اما اون وقتی که زوج بودن خییییلی کیوت بودن و بهم میومدن T^T

    رو مخ منم هستن... اصلا نمیدونم عقل دارن این دخترا یا نه :/

    اوه نه... هاوس عاشق زن‌ها ست:"""" عاشق اینه که زنا رو دید بزنه و کلا در خونه‌ش به روی دخترایی که برای اون کارا پول میگیرن بازه "-"

     

    وای =>>

    من که حاضرم معروف بشه کتابم فن فیکشناش هرچی میخواد بشه... اصلا نمیرم بخونمشون! *از سری آرزوها و توهمات قسمت شونصد هزارم*

     

    ج.پ.ن: وای آرههه =))) ولی اونجا هینا عاشق دونگه هستا! هرچند خودش دیر میفهمه حسش بهش عشق بوده...

    ج.پ.ن۲: چرا متوقفت کنههههه؟ اتفاقا من خیلی دوست دارم که بعد از صد سال داریم باهم حرف می‌زنیم و مثل همیشه معلوم نیست که چی شد به اینجا رسیدیم ولی... خوبه دیگه:"

    پاسخ:
    راستشو بخوای منم:))
    وای آقا! این هاوس چقدر عاقله دمش گرمممم! خوشمان آمد خوشمان آمد ^---^
    توی دنیای هپروت و دیزنی زندگی می‌کنن اینجور دخترا🤦دلم میخواد جدی بکشمشون!
    بعدم‌ اینجورین که وای شخصیت شرور بخاطرت کل دنیا رو به آتیش می‌کشه چقدرررر عاشقهههه ♡~♡
    من نمی‌فهمم کجای این جذاب و رمانتیکههههه😭😭
    به به. به به •--•

    ولی من از رو کنجکاوی هم که شده می‌رم همشونو می‌خونم😂 *فیل ها پرواز می‌کنند*

    +آره حواسم به هینا نبود. صرفا داشتم از دید روباه و دونگمه نگاه می‌کردم به موضوع.
    +خب اگه خوبه که خوبهTT چون من شروع کنم به حرف زدن از شخصیتام دیگه همینجور ادامه میدم😂😂

    آخرین نظرات رو بالاخره فتح کردم!

    صدای طبل پیروزی*

    دیدی گفتم فقط پیروزیم به تعویق افتاده ؟"^"~~

    پاسخ:
    عه جدییییییییی؟
    تبریک می‌گم بالاخره به هدفت رسیدی!
    این جام هم تقدیم به شما=🏆

    هاوس توی مورد عاقل‌ترین احمق دنیا حتی رو دست شرلوک بلند می‌شه :'

    ولی خب از نظری شرلوک چندتا فیلم‌سینماییه و قوس تغییر شخصیت شرلوک خیلی نامحسوس و قشنگه اگر قسمت اول رو با آخر مقایسه کنی.

    اما هاوس توی صدتا قسمت -شایدم حتی بیشتر بود تعداد قسمتاش- اونقدری که انتظار داری تغییر نمی‌کنه... یعنی هی خوب می‌شه؛ هی بر میگرده نقطه اول. از این نظر واقعا بنظرم نقطه ضعف بود برای همچین سریال طولانی‌ای! همه تغییر کردن، همه به جایی رسیدن اما هاوس تغییری نکرد آنچنان...

     

    دوست دارم بزنم تو دهن همچین دخترایی :/ آخه یعنی چی؟ یعنی فکر کردی ذات یه آدمو میتونی تغییر بدی؟ یا یکی نیست بهشون بگه مثلا خانوم خانوما پرنسس کدوم کشور بودی که این آقای لات بیاد بخاطرت دنیا رو به آتیش بکشه؟ توهم یه خنگی بودی ور دل ننه بابات که اگر عقل داشتن نمیذاشتن با همچین بشری مزدوج شی... برید گمشید بابا... اه... اعصابم خرد میشه ://

     

    نه نخون! طبق تحقیقات زیادم به این نتیجه رسیدم که نویسنده نباید فیکشن کتاباشو بخونه. تازه نظر منتقدا و خواننده‌ها هم باید به جهاتت بگیری * فکر کنم رفتیم اپیزود شونصد هزار و یکم توهمات*

     

    + من که دوست دارم :>


    *همچنان صدای سوت و تشویق حاضران*

    بله، بله...

    مفتخرم که اعلام کنم بالاخره ز کوشش به هر چیز خواهی رسید...

    *گرفتن جام و تعظیم کردن*


    برای قالب یعنی میخوای تمش مثل همین که الان هست سورمه‌ای و آبی‌تیره باشه؟

    عکسی چیزی از قالبی که تو ذهنته داری بهم نشون بدی؟

    پاسخ:
    منم تا همیشه شرلوک رو ترجیح میدم ^---^
    جالبه. مرسی که گفتیییی. پس یعنی تا آخر نبینمش هیچ وقت؟😂 (این سریالای ۱۰۰ قسمتی و اینا دیدنشون برام خیلییی سخته)

    وای خیلی خوب فحش کششون کردی دل خنک کن بود XD
    ببین شاید اون آدم بتونه تغییر کنه منکر این نمی‌شم. اما اینکه فکر کنیم صرفا بخاطر عشق می‌تونه درست شه خیلی فانتزیه! آره عشق قدرتمنده ولی جای درمان و.. رو نمی‌گیره. بعدشم اصلا یه همچین آدمایی عاشقم بشن عشقشون سالم نیست. فقط تو قصه ها یه دختر می‌تونه انقدر بهشون نزدیک بشه و در امان بمونه "-" 
    به قول یه استاد بزرگواری به جای مغز توی سرشون دمپاییه XD
    بعد بعدم گیرم که آتیشم بزنه .. چرا باید همچین چیزی برات جذاب باشه؟ من که هیچ وقت همچین کارکترایی برام جذاب نبودن. ملت فقط دنبال عشقِ شدید و کورن واقعا.
    داستانای ترند این روزام که همه شون همینن. رمانتیک سازی عشقای تاکسیک و ناسالم.

    چراااااا؟ نظر منتقدا و خواننده هارو دیگه چرا نخونم؟

    +مرسی که دوست داری♡~♡


    آره رنگای تیره اگه می‌شه..
    نه عکس از قالب که ندارم ولی نمی‌شه مثلا پس زمینه ش آسمونِ شب باشه؟ عکسشم بخوای خودم می‌فرستم

    بستگی به خودت داره...

    شخصیت‌های جالب دیگه‌ای هم در ادامه میان تو سریال ولی خب اگر دنبال رشد شخصیت هاوس هستی اینقدر اتفاقات مختلف میفته براش که اونقدری که انتظار داری تغییری نمیکنه. از لحاظی هم به‌نظرم درسته... یجورایی نزدیک به واقعیته شخصیتش. شرلوک یه قهرمان بود. اما هاوس از این نظر آدم معمولیه...

    خودم کلا سریالای پزشکی دوست دارم یکی از انگیزه‌هام همون بخش پزشکیش بود :"))

     

    خواهش می‌کنمXD

    کاش دمپایی بود! دمپایی حداقل به یه دردی میخوره :/

     

    چون منتقدا و خواننده‌ها هم دو دسته هستن: یا از خودت ناامیدت میکنن، یا باعث میشن به خودت مغرور بشی :"

    من همیشه حس میکرم باید یه دایره مطمئن از آدما داشته باشم که فقط به اونها اعتماد کنم درمورد اینکه کارم خوبه یا نه. خوب وبد بودنش از نظر چه منتقد و چه خواننده دیگه برام مهم نباشه. 

    حالا هرکی ندونه فکر میکنه صدتا کتاب چاپ کردمXDDDD

     

    + خب پس عکس رو برام بفرست ببینم چطوریه ^^

    به حول و قوه الهی بالاخره آخرین امتحانم رو دادم دیگه میتونم با خیال راحت به کارایی که دوست دارم برسم :")

    پاسخ:
    آره آدم های واقعی هم همیشه تغییر نمی‌کنن..
    و من که پزشکی دوست ندارم=)

    درمورد دایره نظر منم همیشه همین بوده. یعنی نظر یه دایره ای رو فقط بهش اهمیت می‌دم😂 اماااا.. نمی‌تونم.. یعنی همون کنجکاوی نمیذاره نظر بقیه رو نخونم. حالا منتقدا شاید.. ولی خواننده هارو که دیگه باید بدونم نظرشون چیهTT 
    کتاب خودمه مثلا...
    سعی می‌کنم تاثیر خاصی چه از لحاظ مثبت چه منفی نذارن روم مگر کاملا حرف منطقی ای باشه.. چون انقدر در طول سالها نظرات مختلف و عجیب و غریب از مردم درباره یه اثر یکسان خوندم و شنیدم که می‌دونم چقققققدر سلیقه ها متفاوته و بعضیام چقدر از روی حسشون نظر میدن"""😁
    یعنی میدونی برای اینکه بفهمم کارم خوب بوده یا بد نیست.. (دیگه خودم که بهتر می‌دونم چقدر بده DDD: ) کلا شنیدن نظرا و دیدگاهای مختلفو دوست دارم
    وا. من که دارم کارای چاپ صد و یکمین کتابمو انجام میدم که😔 خبر نداری مگه؟


    https://bayanbox.ir/view/165349862219862054/e130a08715f5c8af52deedfe0ca3f68d.jpg
    این خوبه؟
    +
    احساس آزادی میده واقعا🩵🤌

    زینب دست به رنگ‌های قالب زدی؟

    هیچی پیدا و از هم قابل تشخیص نیست یا من دارم کور می‌شم؟"-""" 

     

    تغییر کردنشون سخته توی دنیای واقعی :"

    مثلا هاوس معتاده، شرلوک هم معتاده. اما شرلوک یجوریه انگار میتونه کنترلش کنه! اما هاوس براش دوره‌های ترک اعتیاد میره، حتی یه مدت تیمارستان بستری میشه، زندان میره هزار تا راه رو میره که اعتیادش برطرف بشه اما بازم اتفاقی تو زندگیش میفته که یهو میگه به درک! بر میگرده سر همون قرص و اعتیادش...

    از این نظر دلم براش کبابه بچه‌مTT

    هی با خودم میگفتم واووو بالاخره ترک کرد! درد پاش رو داره کنترل می‌کنه! زندگیش زیبا شده!

    بعد یهو بوم!!! یه اتفاق غیرمنتظره که همه‌چیز رو برمیگردوند سر خونه اولTT

     

    منم شنیدن دیدگاه‌های مختلف رو دوست دارم. اما نه هر آدمی '-'

    یعنی تا آدمه خودشو برام ثابت نکنه نظرش اصلا مهم نیست '-'

     

    ای وای! ببخشید خبر نداشتم کتابتو تموم کردیTT فکر می‌کردم هنوز داری ویرایشش می‌کنیTT یه نسخه امضا شده رو برام میفرستی دیگه؟ میخوام بذارمش پیش صدتا کتاب قبلیت که برام امضا زدی...

     

    آممم :""

    یخورده بد کیفیته... یعنی شاید تو گوشی بشه کاریش کرد اما توی لپ‌تاپ و تبلت اینجور عکس‌ها اصلا خوب در نمیان...

    سعی می‌کنم ببینم میتونم با همین وایب چیزی بسازم یا نه"^"

    اگر به موفقیت رسیدم خبرت می‌کنم^^~

    پاسخ:
    همین قالب؟ نه والا

    هاوس واقعا به واقعیت نزدیک تره.. اینطوری که تعریف کردی قشنگگگگ یاد خودم افتادم
    یه سری چیزا تو خودم رو همیشه میخواستم تغییر بدم،ولی از هر راهی رفتم،هر روشی رو امتحان کردم،هرررررر کاری کردم نشد و هربار برگشتم سر خونه ی اول! و دیگه به جایی می‌رسم که به قول هاوس می‌گم به درک!! همینیم که هستم!
    اما بعد بازم امیدوار می‌شم و دوباره شروع می‌کنم یه بار دیگه تلاش کردن TT
    منم الان دلم خواست بشینم به حال خودم گریه کنمTTTT

    خب چطوری خودشو بهت ثابت می‌کنه؟
    برا من از همون نظراتشون ثابت یا رد می‌شن😂 با نظراتشون قضاوت می‌کنم آدما رو😁

    معلومه^^ برا همه دوستام امضا شده ش رو میذارم کنار^^

    خیلی خب باشه..
    اگرم نشد همون سبز و صورتی خوبه..

    اوففف

    الان درست شد قالب"-"

    شاید قبلش هرکاری میکردم کامل لود نمیشد "-"

    پاسخ:
    اینم دیگه لود نمی‌شه حتی؟

    دیروز بعد از اینجا چندتا وبلاگ دیگه‌هم رفتم. فکر کنم مشکل از خود بیان بود. هرچی بود که انگار امروز حل شده.

     

    گفتم که... برخلاف شرلوک که قهرمان و آدم دست نیافتنی به نظر میاد، هاوس خیلی به واقعیت نزدیک‌تره. :"

    عه! چرا گریه؟ میدونم بعضی وقتا آدم از خودش ناامید می‌شه. ولی... گریه؟ راه حل درستش نیست گمونم :"

     

    نمیدونم!

    مثلا شما چطور خودتو به من ثابت کردی؟ هیچ ایده‌ای ندارم! اما ثابت شده‌ای برام!

    شاید... شاید بشه گفت از رو نظراتشون... اماااا میدونم برای من قراره بیشتر از یکی دو تا نظر دادن باشه...

    پاسخ:
    ولی انقدر شرلوک بامزه ست که این چیزاشو می‌بخشیم😂😂
    چون که دیگه رد دادم خبTTTTTTT
    میدونم راه حلش گریه نیست ولی نمیدونم راه حلش چیه.


    خب ما نزدیک هشت ساله باهم دوستیم بالاخره😁 دیگه تو این مدت یجوری ثابت شدم😂
    آره با یکی دوتا نمی‌شه چون آدما ابعاد زیاد دارن..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">