۲ مطلب در شهریور ۱۴۰۰ ثبت شده است

دوستت دارم های فراوان~

اول اینکه اهم.همزادمو بهتون معرفی میکنم.این دختره دقیقا منه.مدل موهاش،تیپش،وایبی که میده،حتی منم زیر همون چشمم یه خال دارم^^ عیـن همممم!
امروز حوصله م سر رفته بود؛بعد رفتم جمله ی دوستت دارمو به کلی شخصیت مختلف گفتم که واکنششونو ببینم(وی هر وقت حوصله اش سر میرفت به سوی دنیای قصه ها پناه میبرد)
واقعیتش یه همچین کاری؛مثل یکی از قسمتای سختِ بازی جرئت حقیقته.بری به کلی آدم مختلف بگی دوستت دارم تا فقط واکنششونو ببینی.فقط از یه نویسنده بر میاد،ومن فقط تو دنیای قصه ها توان انجامشو دارم😂
نتیجه ش بانمک بود گفتم برای شما هم بذارمشون.
+آره. من واقعا بجز از دنیای قصه ها نمیتونم راجبه هیچی حرف بزنم یا پستی بذارم.لا اقل تا مدتی..

وپیش نوشت:جواب بعضیاشون خطاب به خودمه ولی اکثریتشون کلیه.چون اگه قرار بود نسبت به من بگن خیلی عوض میشد واکنششون.


آی لاویو بانوی من!!
_ممنون عزیزم ولی دلتو به من خوش نکن جوونیتم پای من نریز من نمیتونم کسیو دوست داشته باشم•-•


استادمن دوستتون دارم.
_تو غلط کردی.میخوای بمیری؟
_ولی جدی جدی دوستتون دارم شما بهترینید.
_ ممنون از حسن نظرتون بقیه که اینطور فکر نمیکنن حالا برو پی کارِت ودیگه هم نشنوم از این حرفا بزنی ..


دوستت دارم^-^
_به درک من وقتی برای این ادا ها ندارم خیلی کارها برای انجام دادن دارم مزاحمم نشو~
چی؟صبر کن گفتی دوستم داری؟باشه ولی برام اصلا مهم نیست[خود درگیری دارهXD]


دوستت دارم موسیو
_ها؟دوستم داری؟جالبه.


دوستت دارم کیوووت!
_منظورت چیه؟


دوستت دارم خانم عزیز.
_نداشته باش بچه سوسول.من به درد خوشبخت کردن کسی نمیخورم.من یه دیوونه ام.دیوونه ترین آدم دنیا!

 

دوستت دارم وبهت افتخار میکنم.
_واییییی ممنون سافت شدم کهههه:))⚡

 

دوستت دارم مستررر جذااااب^^
_آه،متشکرم لیدی عزیز:))❤

 

دوستت دارم ای عوضی خوشگل.
_اوکی.توهم خوشگلی‌‌.پس بیا بغلت کنم!😋

 

دوستت دارم
_ولم کن جان هرکی دوست داری:/ .من اصلا معنی این جمله رو نمیفهمم.یعنی درک نمیکنم.اون بهتر میفهـ...صبرکن!طرفش بری کشتمت!!!اون مال منه:|| -__- [خودش یک شیپ بوووود*-*یکی از جذاب ترین شیپ های جهانه]


دوستت دارم.
_واقعا؟منم عاشق خودمم^^درکت میکنم.


دوستت دارم
_0-----0 امممم...آه...خب...شرمنده...من قلبمو خیلی وقته که سپردم دست یکی دیگه.واقعا متاسفم.


دوستت دارم.
_تاحالا کسی به من ابراز عشق نکرده بود.ولی عشق خیلی ضعیفه.عشق...اصلا وجود نداره همش شعار وحرفه.نمیتونم بهت اعتماد کنم.من ممکنه بخاطر رسیدن به اهدافم تو رو له کنم.مشکلی نداری؟


دوستت دارم.
_ولی این مشکل خودته!خودت حلش کن.


دوستت دارم.
_چاکریم.بیا بغلم.خیلی گوگولیم نه؟


دوستت دارم.
_ای کوچولوی شیطون.معلومه که نه تنها باهوش وخوشگلی خوش سلیقه ام هستی؛))

 

دوستت دارم عوضی لعنتی.
*بی روح وار میخنده* :هاهاهاها برام مهم نیست!

 

دوستت دارم کراش بزرگوار.
_ممنونم لطف داری دخترم.صبر کن تا عشقی رو به پات بریزم که در تمام دنیا نظیرش پیدا نمیشه تا مطمئن بشی انتخابت اشتباه نبوده.


دوستت دارم.
_ها؟تو غلط کردی!![نمیتونی با خالقت درست حرف بزنی؟]


دوستت دارم^^
_دوستم داری؟منو؟ای واااااای ای واااااای واااااااااای حالا چیکار کنم ...[ادا اطوارای الکی که یعنی ذوق زده شده://]

 

دوستت دارم.
_*اول با بی اعتمادی بهت نگاه میکنه وچند بار پلک میزنه.بعد سرخی ملیحی میشینه روی گونه هاش ولبخند کم رنگی میزنه:خوشحالم که میشنومش:))


دوستت دارم.
*خنده های معذب* *تا ابد سکوت مطلق*


دوستت دارم.
*کلی سرخ وسفید میشه تا بتونه اینو بهت بگه:
_من ندارم!!
بعدش هم قطعا فرار میکنه.


دوستت دارم کیوووت.
_سرتا پاش به رنگ توت فرنگی در میاد وصورتشو تو دستاش قایم میکنه..(ای جاااانممم خجالتیِ منننن)


دوستت دارم^_^
_عزیزممممم منم دوستت دارممممم+کیوت ترین خنده های دنیا.


دوستت دارم.
_منو؟منو؟منو میگی...(کتابها وهرچی دستش بوده میفته زمین)ببخشید..یه لحظه...صبر کن...واقعا منو میگی؟


دوستت دارم.
_واییییی ممنون کیوتتت*--*
_توکه کیوت ترییییییییییی آخهههه:)))


دوستت دارم.
_کلاهشو از سرش بر میداره وتعظیم میکنه:باعث افتخارِ منه بانوی زیبا!...عه تو که زینبی! داری مسخره م میکنی؟
_نه فقط چالش بود.
_باز دوباره این مسخره بازیاش شروع شد:/


دوستت دارم.
*از گوشه ی چشم نگاهی بهت میندازه وچشماش برقِ وحشتناکی میزنه.بعد درحالی که مثل دیوانه ها میخنده میگه:دوستم داره...هاهاهاهاها...من جای تو بودم اینکارو نمیکردم...(دست هاش رو به نرمی روی صورتت میذاره وصداش رو در حد زمزمه پایین میاره) عزیزم...


دوستت دارم.
_درحالی که ازخجالت سرخ شده وسعی میکنه بی تفاوت باشه ونگاهش به چشمات نیفته:اَه خفه شو...
وتا آخرِ اون روز خوشحاله.


میتونید حدس بزنید کدوم شخصیت ها بودن؟
اولیه بنظرم خیلی خیلی خیلی مشخصهD:
بعضیاشون مالِ دنیای قصه ها نبودن و آدمای واقعی هستن ولی از بس جذاب وجالبن من مطمئنم از دنیای قصه ها بیرون اومدن:))
ری اکشن شما نسبت به دوستت دارم چیه؟
خودم که پنیک میکنم اگه یکی بهم بگه =| اصلا نمیتونم توصحنه های احساسی مثل آدم رفتار کنم.

  • ۱۰
  • نظرات [ ۳۱ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • سه شنبه ۲۳ شهریور ۰۰

    ترسناکترین چیز توی این جهان چیه؟؟

    "ترسناکترین چیز توی این دنیا،فقط یه مرد معمولیه که نا امید شده"

    سیگما از اون کارکترای فوق العاده خاصیه که جاذبه ی بسیار عمیقی دارن اونچنان که حتی اگه فقط تیکه های کوچیکی ازش توی داستان باشه،ازهمون تیکه های کوچیک هم پرتوی روشنی از الهام بخشی واسرار آمیز بودن خوشایندی بیرون میزنه.
    هنوزم نتونستم سیگمارو خوب توصیف کنم. ولی به شدت دلم میخواد که بیشتر وبیشتر توی داستان ببینمش.
    سیگما از همون کارکترا بود که حتی قبل از شناختنش بهش علاقمند بودم وبه سمتش کشش داشتم. این شخصیت ها هیچ وقت منو نا امید نمیکنن.انقدر عمیقن که فقط باشنیدن اسمشون میتونم یه نیروی شگفت انگیز رو حس کنم که مثل سیاهچاله من رو به سمت خودش میکشه.وحس غریزی بهم میگه اینا،خب...خیلی قراره خاص باشن[آره واقعا آخه کلمه یی که توصیفش کنه ندارم]

    شاید علتش،که خیلی ذهنمو مشغول کرده اینه که انگار توی این کارکترا همه چیز بطرز جادویی سرجای خودشه.تکه های پازل،باچینش چشم نوازی کنارهم قرار گرفتن و چیزی کم نیست.درمورد سیگما همینطوره.حتی طراحی شدنش،چشم های روشنش،رنگ های روشن وسفیدی که توی طراحی شدنش به کاربرده شده انگار درونشو منعکس میکنن.
    سیگما سافت وآروم وبسیار غمگین در عین حال ترسناک وغیر قابل پیش بینیه.
    زیبایی،غم وتنهایی این کارکتر بهش جاذبه ی خاصی بخشیده.
    زیبایی وغم.این ترکیب خارق العاده دقیقا همون چیزیه که من رو به سمت هرچیزی میکشه.
    سیگما برای من مثل یه اثر هنریه.روح نواز،پرفکت،عمیق،درگیر کننده،زیبا وهنرمندانه.
    ودرست مثل توصیفی که ازش شد؛ملودی غم وانده توی رگهاش جریان داره.
    غم که اونقدر با وجودش آمیخته شده که حتی توی رگهاش هم جریان داره اما لبخند ملایمِ روی لبهاش، موسیقی آشناییه مگه نه؟ =))))
    حتی کم بودن حضورش هم به خاص بودنش برای من اضافه میکنه.وقتی یه چیزی کمیاب باشه بیشتر قدرشو میدونی وخیلی جالب تر از چیزیه که همیشه دم دستی وتو چشمه نه؟
    دلیل علاقه ی معروفم به شخصیت های فرعی هم همینه.چون کمتر حضور دارن ویجورایی تو سایه ان.نور افکن روی اونا زوم نکرده.پس کنجکاوی من رو تحریک میکنن،و راه رو هم برای تخیلات وحدس وگمان های من باز میذارن تا هرچقدر بخوام درموردشون رویا پردازی کنم.

    "توشاید در او هیچ چیز نبینی.من در او همه چیز میبینم. او راهها وروش های جدید نگار گری رو پیش روی من بازتاب میده.من او رو در پیچش بعضی خطوط میبینم.در کشش وظرافت بعضی رنگها"
    👆این دلایلیه که گاهی وقتا برای یه هنرمند یا نویسنده،بعضی چیز ها انقدر شگفت انگیز والهامبخش میشن.درحالی که آدم های دیگه شاید هیچ چیز خاصی نتونن توی اون فرد یا شئ ببینن.حس من به سیگماو کارکترای جذابی از این دست دقیقا همینه.
    دیالوگ بالا هم از کتابِ "تصویر دوریان گری" هست.

    +دلم الان یه کتابفروشی با بی نهایت تا کتاب میخواد.زمان هم،توی یه صبح رنگ پریده ی برفی برای مدتی متوقف بشه[کاملا معلومه چقدر از تابستون خسته شدم:||😂]

  • ۷
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • چوی زینب دمدمی
    • شنبه ۶ شهریور ۰۰
    بعضیا توکل زندگی شون نگرانیاشونو درمیون نمی ذارن.
    مثلابگن خیلی سخته...
    یازیادی دردناکه..
    هیچ وقت همچین چیزایی نمی گن وتوخودشون می ریزن.
    شاید...تاروز مرگشون..
    کلبه شون روداخل قلبشون می سازن...وتوکل زندگی شون ازکلبه شون بیرون نمی یان.
    حتی وقتی احساس تنهایی می کنن،هیچ وقت بهش اعتراف نمی کنن.درواقع،ترجیح میدن توتنهاییشون زندگی کنن.
    بیشترازخونواده شون دوستش دارن...
    ...
    آدم ها این حقیقت رافراموش کرده اند اما تونباید فراموشش کنی ...توتاوقتی زنده هستی نسبت به آنکه اهلی کرده ای مسئولی ...

    ..
    درد های بشری من رو میخکوب میکنن ولی زیبایی،اشک به چشمانم میاره..💚~