
تاحالا شده با یه اثر آشنا بشید که عمیقا برای شما،حس آشنایی داشته باشه؟ بهش احساس نزدیکی کنید،طوری که انگار اون داستان رو با همه ی آدمهاش،قبلا یه جایی دیدید و میشناختید؟ انگار توی قسمتی از قلب و روح شما زندگی میکردن؟
تا حالا شده اثری رو پیدا کنید که حس کنید انگار دقیقا برای خود شما ساخته شده،چیزی بوده که همیشه دنبالش بودین و حتی حسرت بخورید که:هی! من چرا زودتر از این،اینو نمیشناختم؟!🥲
سریال ایسان برای من دقیقا همین بود.
نجیبترین و اصیل ترین داستانی که تابحال شنیدم.

وقتی به شخصیت های مستر سان شاین فحش میدی😂*

یوجین:
_فحش*فحش*فحش*
+اول با همون آرامش همیشگیش برای مدتی باتعجب بهت خیره میشه.چند بار کیوت پلک میزنه:چیزی شده؟

دونگمه:
_فحش*فحش*فحش*
+پوزخند فوق العاده تلخی میزنه:هی نائوری(ببین،حتی به توهم میگه نائوری!)دوست داری به هفتاد روش سامورایی قیمه قیمه ت کنم؟؟؟
پ.ن:خدایی به هرکدومشون فحش بدین مهم نیست ...ولی چطوری می تونید به این کیوت فحش بدید؟*--*TT

هی سونگ:
_فحش*فحش*فحش*
+یک ثانیه همون طور میمونه.بلافاصله لبخندی به پهنای صورتش میزنه:اشکالی نداره!این نگاهو زیاد دیدم.بابام درحقت ظلم کرده یا پدر بزرگم؟

اشین:
_فحش*فحش*فحش*
+هااااااه؟[باجذبه میشه وباصدای محکمش صحبت میکنه]:فرومایه!تومیدونی من کی ام؟

هی نا:
_فحش*فحش*فحش*
+سیگارشو از رولبش بر میداره.ازگوشه ی چشمش بهت نگاه میکنه وازهمون آه های مخصوصش میکشه.بعد لبخندجذابی میزنه:
چی شده قربان؟اگه از خدمات هتل ناراضی این یا....هرمشکلی که دارین آرامش خودتونو حفظ کنیدوبا آرامش بهم بگین.
چشمک!^__-
پ.ن:نویسنده ها!برای از دست ندادن یکی از بی نظیر ترین داستان پردازی و شخصیت پردازی های دنیا،دیدن این سریالو از خودتون دریغ نکنید!❤